تبليغاتX
موج سرکش
جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 15:15

اصلی­ترین دغدغه مردم ایران اکنون این است که عاقبت وقایع پس از انتخابات منجر به کودتای چه خواهد شد و اعتراضات بی­سابقه مردم به کدامین فرجام خواهد انجامید؟

آنچه تاکنون شاهد بوده­ایم عریان شدن دیکتاتوری بخشی از حکومتگران است که دیگر هیچ شبهه­ای برای نزدیکترین دیدگاه­های نزدیک به خود را نیز برای باور آن باقی نگذاشته­اند. فرایند اخیر، 22 خرداد امسال را نقطه عطف خود قرار داد و آخرین روزنه­های گذار درون حکومتی به دموکراسی را نیز کور کرد و بدینسان نشان داد که حتی مشارکت حداکثری مردم و انتخاب فردی معتدل از درون حاکمیت نیز، زین پس راه به بن­بست می­برد.

به ادعای نگارنده نتیجه اخیر پیامدی مثبت برای پروسه گذار به دموکراسی در ایران خواهد داشت. بسیاری از مردم به این نتیجه درست رسیده­اند که حق خود اگر که خود نستانند، طلبش از هیچ­کس دیگر نتوانند کرد. مهمتر آن­که برای احقاق حق خود (در مورد اخیر انتخابشان) حاضر به پرداختن هزینه شده­اند. این همان خودآگاهی است که لایه­هایی از جامعه که هر کدام حقوق حقه خود را خواهانند، قبلا به آن دست پیدا کرده­اند. اعتراضات مدنی به لایه­های گسترده جامعه رسیده است و از این پس فعالین زنان، دانشجویان و مدافعان حقوق بشر تنها نخواهند بود و همصدا خواهند داشت بیش از پیش.

مهمترین نتیجه وقایع اخیر شکل­گیری خواستی است که خلا حضور هدفی فراجناحی و فراطبقاتی را در این چندین ساله اخیر از بین برده است. خواستی که طیف بسیار گسترده­ای از ایرانیان را در داخل و خارج از کشور همراه و همدل کرده است و حمایت همه جانبه افکار عمومی جهانیان را نیز در پی دارد. اکنون مرز مشترک همه ما گرفتن حقی است که حاکمیت به ناحق از ما گرفته است. حق انتخاب (حتی اگر محدود شده باشد). پایه­ای­ترین حق نوع بشر که به اعتقاد بسیاری تفاوت انسان با دیگر موجودات است از جانب چند ده نفر گرفته شده است و عموم این را برنمی­تابند. احقاق این حق ساده اما بنیادی راه بر ستاندن حقوق دیگر باز می­کند و ایران را در راهی قرار می­دهد که فرجامش روشنی است.

پیامد دیگر کودتای 22 خرداد شکل­گیری اپوزسیون قدرتمند و فراگیری است که بسیاری از حکومتگران سالهای دور و نزدیک انقلاب اسلامی را نیز در بر دارد. خواست حداقلی، سبب گرد هم آمدن طیفی چنان گسترده از خیرخواهان (!) مردم ایران شده که نمونه­اش را فقط شاید در هنگام انقلاب 57 شاهد بوده­ایم. این امر برای رسیدن به خواست­های حداقلی، اتفاقی خجسته است و اهمیتش افزون می­شود هنگامی که احقاق خواست­های حداقلی فعلی مردم ایران در تقابل مستقیم با بدنه توتالیتر حاکمیت ایران قرار گرفته است و وقوعش شکستی سنگین برای دیکتاتوری است.      

در کوتاه مدت اما، اعتراضات سبزی که به لطف و برکت حضور سربازان گمنام به وحشیانه­ترین طریق ممکن رنگ سرخ به خود گرفت و در خون آغشته شد، در پی حکومت نظامی و خفقان شدید حاکم، رفته رفته از دامنه­اش کاسته شده و موقتا فرو خواهد نشست. ندای حق­طلبی اما می­ماند، پررنگ­تر از همیشه. ندا می­ماند.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: انتخابات ریاست جمهوری 88 
دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 22:27
ندا بمون
صداي چهچه پرنده ها تو كوچه ها
لباس سبز جنگلا و عطر اين شكوفه ها
مي گن بهار اومد
نرو ندا

ندا بمون
با مردمت تو كوچه ها بخون
بگو كه زنده باد زندگي و مرده باد مرگ
بگو بتابه آفتاب و بره تگرگ

ندا بمون
ندا نگاه كن به شهر
داره مي لرزه پايه هاي قصر
بلندتر از هميشه ان چناراي ولي عصر
خيابونا پر از "خس" ه
براي بعضيا هوا پسه

ندا نترس
اينا كه مي شنوي گلوله نيستن، ترقه ان
بهانه ان براي شعله ور شدن، جرقه ان
ما آتيشيم
با باتوم و تفنگ
بيشتر
شعله ور مي شيم

ندا بمون
خبر آوردن از افق
مي گن سپيده سر زده
مي گن سحر به در زده

ندا! ندا!
نفس بكش
بلند شو
يه ضربدر رو اين قفس بكش

نرو ندا
صبر كن
نگا به پشت ابر كن
يه روزنه
خورشيد خانم مي خواد بياد
همون كه مثل تو "زن" ه

ندا نرو
ندا تو رو خدا نرو...

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: انتخابات ریاست جمهوری 88 

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 0:29
خون و ناله  و اشک و ... بغض.

 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: انتخابات ریاست جمهوری 88 
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 22:8

می دانستیم که این انتخابات نیز همانند همه آن چه در نظام جمهوری اسلامی انتخابات نام گرفت فاقد بسیاری از مولفه­های انتخاب آزاد است و قصد شرکتش کردیم. چه آن که حداقلی از تغییر را که با ابزارهای موجود نیز قابل تحصیل است را نیز غنیمت شمرده و لازمه تغییراتی کلان­تر و ساختاری­تر دانستیم. براساس آن­چه گفتمان مطالبه­محوری نام گرفت بسیاری از ما مطالبه­محوران خواست­های حداقلی خود را از کاندیداها خواستیم و براساس میزان پاسخ­گویی آنان و براساس میزان تطابق برنامه­ها و ضمانت اجرایشان کاندیدای مطلوبمان "مهدی کروبی" گردید.

کروبی و تیم مشاورانش در انتخابات اخیر منطق و عقلانیت جامعه ایران را نشانه گرفتند و نتیجه­اش آن شد که خواهیم دید و وزن واقعی عقلانیت سیاسی جامعه ایران را نشان خواهد داد. ایرانیان دیرگاهی است که بیش از آن که جانب منطق گیرند، دنبال احساس راه افتاده­اند. در این دوره از انتخابات نیز شاهد آن بودیم که احساس حرف اول را زد. عامه مردم قبل از آن که زحمت خواندن، گوش دادن و اندیشیدن به خود دهند، می­ببینند. بر این اساس دوری خودخواسته کمپین انتخاباتی کروبی از آن چه امسال شاهد بودیم و ورود رنگ در تبلیغات بود، سبب عدم تهییج جامعه احساسی ایران به خصوص دختران و پسران جوانی بود که دو سه هفته انتخابات تمام آن­چه محدودیت حاکم از آنان گرفته است را در کوی و برزن فریاد کشیدند.

مثال عینی تهییج احساسات "موج سبز" حامیان میرحسین موسوی بود که به مثابه کامل موج احساسات عامه را همراه خود کرد. آن کس سوار و همراه موج می­گردد اختیار از خود ندارد و تابع موج است، چنان که هواداران سبزپوش در این دوره بودند. بگذریم از عاقلان این طیف که تمام استدلالشان برای حمایت از موسوی شکست احمدی­نژاد بود (گویی با دیگری این امکان نیست) بسیاری از حامیان وی تا بدانجا عنان منطق از دست دادند که حتی حمایت طیفی از بسیج و سپاه از موسوی را نیز به فال نیک می­شمردند، پوپولیسم سبز بهترین و مطمئن­ترین طریق غلبه بر پوپولیسم احمدی­نژاد شد و لذا اگر اتفاق خارج از اراده­ی عام روی ندهد (که روی داده است بسیار) نتیجه انتخابات پیش رو ریاست میرحسین موسوی خواهد بود بر جمهور ایران.

خوب روزگار اما وزن آن بخش از جامعه ایرانی که مطالبه دارد و شرایط احقاقش را می­طلبد، چنان بالا رفته است که موسوی نیز علی­رغم میل باطنیش شاید به اجبار بخشی از برنامه­ها و شعارهای اخیرش را بر آن اساس تدوین کرده است. پرواضح است که زیستن در کشوری که عنان قوه مجریه­اش دست کسی چون موسوی باشد، بهتر است از تجربه 4 سال دیگر از شبهه فاشیسم احمدی­نژاد. این مسئله اما حسرت عدم انتخاب شیخ کروبی را تسلی نمی­دهد. افسوس و دریغ و حسرت نثار مردمانی باد که به شاهد می­گیرمشان فرصتی که در این دوره سوزاندند.

من فردا رای خواهم داد. نام "مهدی کروبی" را پررنگ و خوش خط بر برگ رأیم می­نویسم و نظاره می­کنم انتخاب دیگری را. بر فرض عدم تقلب در انتخابات با احترام شاهد انتخاب ملتم خواهم بود و فردای انتخاب  هرکدام دیگر به ریاست جمهوری ایران، به صف منتقدان جدی اما منصف وی می­پیوندم. باشد که خیال سبز شما رنگ واقعیت گیرد و روزگارمان خوش گردد.     

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: انتخابات ریاست جمهوری 88 
یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت 0:58

امروز مقدمات ستاد شهروند آزاد کرمانشاه جنبه اجرایی به خود گرفت و خلاصه نشان ما هم از در و دیوار بالا رفت. شهروند آزاد دیر آغاز به کار کرد٬ اما به هر حال هست و حتما تاثیرگذار هم خواهد بود.

تا این ساعت در این مخ من فرو نرفته است که این آقای میر و سید را نتخریبانم. معترفم که ردیف دلایلی دارم از برای اثبات عدم لیاقت شخص شخیصشان جهت ردای صدارت. بزرگترین دلیل حامیانش نیز هم در کتم نمی رود که ایشان رای بیشتری برای شکست احمدی نژاد دارد. زیرا اصولا و اکیدا مخالف این عادت دیرینه ایرانی هستم که "حالا بذار این بره"٬ چه آنکه حال کنونمان که همگی رهایی از شرش می خواهیم٬ نتیجه چنین تدبیری بود و چاه از چی چاله نصیبمان کرد.

این که موسوی چاه پس از چاله احمدی نژاد است قطعا اغراق است و غیرقابل قبول. اما معتقدم در آمدن از چاه احمدی نژاد و افتادن در چاله موسوی انرژی می کاهد از جماعتی که بار دیگر شاید انرژی صرف تغییر کرده اند. حکایت بازیکن فوتبالی است که تمام توان خود را برای شوت توپی پلاستیکی به کار می گیرد. حسش کرده اید اگر٬ می دانید از چه سخن می گویم.

"احمد تقوایی" اندر برنامه تفسیر خبر تلویزیون صدای آمریکا کلی تعریفاند از کروبی و اشاره ویژه هم کرد به تشکیل ستاد شهروند آزاد. "خاتمی" نامی هم تاییدش می کند. احمد باطبی نیز هم گفتمان حقوق بشری کروبی و همراهانش را ستود. مرسی.

   

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: انتخابات ریاست جمهوری 88 
شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 1:35
  • با این پست به مدت ۱ ماه رسما دغدغه ام انتخابات می شود (یعنی باید بشود). به عنوان مسئول کمیته حقوق بشر ستاد شهروند آزاد کرمانشاه مگه میشه دغدغه دیگری هم داشت؟ حاشا و کلا.
    سعی ام بر آن است که تنگ نموده و مطلب از پی مطلب به رشته تحریر در آورم و به فیض برسانم عالم را در این مدت از برای حضور در صحنه و رای به شیخ مهدی کروبی.
  • میرحسین در اولین حضور تلویزیونی اش مطابق انتظار ظاهر شد و چیزی ازش نماسید. از پرتقال و تولید داخلی و اقتصاد ملی گفت و این که امام گفته سیگار رو گران کنید اما نه اون سیگاری که مستضعفین می کشند.
    موسوی برخلاف من و شما زحمت کشیده و تورم و بیکاری را کشف کرده اند و بی برنامه ای خاص در صددند که رفعشان نمایند.
    از سیاست خارجی و توسعه سیاسی و آزادی بیان و دانشجو و زندانی سیاسی و زن و اقلیت و ... تا اطلاع ثانوی خبری نیست. ظاهرن مثل بیانیه هاشان تا کروبی ننالد ایشان همراهی نمی کنند. باید بود و دید که کروبی یک شنبه شب از این مسائل "با دوربین" سخن می راند. 

 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: انتخابات ریاست جمهوری 88 
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 0:39

عادت روایی نیست اما به ناچار اکثرمان دچارش هستیم، آنجایی که مطلوب منطق خود را حد کردار نه فقط خود که دیگران نیز می­پنداریم. میزانمان را فهم ناقصمان قرار می­دهیم و حجت بر خود و غیرخود تمام کرده و مجاز نقد هر آن کس خواهیم قرار می­دهیم، بی­آن­که کوچکترین مجالی برای آن دیگری قرار دهیم که کردار متناسب درک خود داشته باشد و ما نیز هم درصدی احترام عملش نهیم و یاد داشته باشیم که به فرض محال نیز شاید، وی درست می­پندارد و نیک رفتار می­کند.

پس این مقدمه، جولانم اندر کنش مدنی در این چند، مسجلم ساخت که بسیاری از مدعیان انصاف که خود زبان و عمل به انتقاد از تئوری وهم­آلود "خودی و غیرخودی" کار گرفته­اند، خود دچارش هستند و دریغا جهلشان نصیب است و نمی­بینندش. از "خود" ندانستن دایره­ای است تو در تو که فقط شعاع قرارگیری افراد داخلش مرز میان "خودی" است و "غیرخودی".

از روزی که وارد تشکیلاتی تحت عنوان "سازمان ادوار تحکیم وحدت" شدم خود نیک می­دانستم که "غیرخودی" بسیاری هستیم. بسیاری که خود "غیرخودی" بسیاری دیگرند. سازمانی از نگاه مشارکت تندرو و از نگاه کیهان گروهک که البته غیرخودی هر دو است، شاید دور و نزدیک. پس تعجبم زیاد نبود آن­گاهی که "وحید میرزاده" روی منبر رفت و انذارمان داد و از تندروی پرهیزمان کرد. خود شاید یاد نداشت که از نگاه طیف وسیعی از سیاسیون "ملی-مذهبی" بودن چند قدم آن ورتر تندروی است و رطب خورده را منع رطب نشاید.

ریز و درشت افرادی که هر از چندی فیلشان هوای هندوستان کرده و وادی انتخابات به فعالیتشان وا می­دارد، جسته و گریخته "غیرخودی" بودنمان را یادآور می­شدند این و آن را. یکیشان دبیر تهرانمان را خطاب می­گرفت و دیگریشان دبیر کرمانشاهمان. این چنین 8 ماه زیر گوش نجوای هشدار شنیدیم. دل خوش به آن­که راه به درست آمده­ایم و پا از حریم مشخصمان فرا ننهاده­ایم، چه آن­که اصولن در این 8 ماه قدمی ننهادیم که معیار پافرانهادنمان قرار گیرد، از این گفتیم که آن­چه ما از "ادوار" می­شناسیم البته که تاب این چنین حرکت دارد با فرض به حرکت در آمدنمان. به حرکت در نیامدیم و فقط و فقط چند گام لنگ گذاشتیم که نظرشان جلب کنیم که تیزرویمان نه آنچنان است که می­پندارند. تا به خیال خام خود "تعامل" ایجاد کنیم و "عملگرا" لقب گیریم و ...

دریغ اما عافیت­طلبی آن چنان ریشه دوانده نهانمان را که چشم بسته به عمل طرفمان، صرفا براساس تحلیل خام خود، آن هم برگرفته از شنیده­های نه چندان مطابق واقعیت، کمر به کشیدن خط آشنا و تعفن­برانگیز "خودی" و "غیرخودی" میان خود غیرخودمان کردیم. هیچ­گاه آن بی­اخلاقی مدنی را یاد نخواهم برد که لابی اندر اتاق تشکیل شد و لیست "خودی" بستند قبل از آن­که بیچارگانی که فراخوانده بودیمشان انتخاب کنند آنانی را که به نظر شایسته ترند.

به راستی آنانی که آن روز تمام هم و غمشان شده بود نیامدن فلانی میان کاندیداها و در نیامدن فلان و به صدر نشستن بهمان از میان آرا، به چه رویی در مقام سازمانی "شبه اپوزیسیون" زبان به انتقاد از نظارت استصوابی "شورای نگهبان" می­گشویند. برای من کم­خرد نیز بگویید چه فرقی است میان استصواب شیخ احمد جنتی که به بهانه­ی بر باد ندادن "نظام" اجازه به بسیاری و از جمله نزدیکان تفکر شما و ما نمی­دهد که در معرض رای مردم قرار گیرند با شمایی که بسیار پرشورتر از تمام اوقاتتان این اتاق و آن اتاق در نوردید و سر در این حلقه و آن حلقه کردید که آنانی چینید که "شعبه سازمانتان" بر باد ندهند؟!

نپرسید زین پس که کدامین حق را داراست "احمد جنتی" که به خود اجازه تصمیم قبل از موعود و نوشتن نسخه می­دهد از برای همگانی که به خیال انتخاب می­آیند، که خود می­باید حداقل مرا پاسخی دهید درخور که به کدامین دلیل و مدرک اجازه انتخاب آزاد به آنانی که آن روز قدم رنجه کردند و به خیال خود شورایشان انتخاب کردند، ندادید؟ بگذریم از خنده­آورترین بهانه­های ممکنتان که مصلحت را مستند به آن کردید، مپندارید باورش را از جانبمان.

هشدار بادتان دایره "غیرخودی" برچینید و بگذارید در این آخرالزمان کنش مدنی، مانند آن عصرگاه حالمان از هر آنچه اسم آزادی و دموکراسی به دنبال دارد بر هم نخورد. می­دانیم و می­دانید عایدمان از این چنین کنش جز دردسر نیست، مرحمت فرموده شما درد سرمان ندهید.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: درد فکر 
شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 2:30

بعد از چند روز تعطیلی و سفر و خواب و رخوت٬ دست به کیبورد شدن دلیل قوی نیاز داشت. این دلیل می رفت که شوق پیروزی حزب DTP در  انتخابات شهرداریهای مناطق کردنشین ترکیه  شود که البته منجر به مطلب ناقصی شد که ذهن دور از سیاست تعطیلات زده ی من نای تکمیلش نداشت.  اما ...

امشب برای خواندن فایلی که از اینترنت دانلود کردم, نیاز به FLV PLAYER پیدا کردم. دانلودش کردم و وقتی خواستم نصبش کنم با صحنه ی شگفتی رو به رو شدم. در انتخاب زبان نصب این نرم افزار برای اولین بار با گزینه kurdi مواجه شدم. شوق انتخاب این گزینه اگر چه  به دلیل عدم تسلطم به کردی شمال کردستان منجر به گیجی در مراحل نصب شد, اما توامان نصب نرم افزار و پی آن تماشای اجرای فوق العاده ی گروه کامکارها در مراسم اهدای جایزه نوبل به شیرین عبادی در سال 2003 (همان فایل flv.) شوقی نصیب کرد که مطلبم آید و وبلاگ نویسی از سر گیرم.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: روزمرگی 
جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 0:24
عرض شود که ما جماعت آدمیزاد قریب به همه اوقات یادمان نیست که دست بر اتفاق همچنان زنده ایم.  انگاری  این یکی امکان میان عالم ناممکن برایمان بدیهی است و قدری ندارد.  شاملو  پیشنهادمان کرده که هر از چندی گورستان رویم تا بدانیم ما زنده ایم و آنان مرده. مهم است از آن جهت که قدرش دانیم و دم غنیمت شماریم. امشب اما منی که گورستان نمی روم هیچ گاه؛ استخر نصیبم گردید جایتان خالی.

بیازماییدش حتما, روی پشت شنا کنید طوری که گوشتان داخل آب باشد و از برای نفس دهان و دماغتان بیرون!! در وصف نیاید حالش. کلهم ذهن صدای باشکوه نفستان را می دهد با ولوم چند صد برابر آنچه عادتش داریم. شبیه اش را در سکانسی که مسعود رایگان داخل ماشین مدفون در خاکش ته مانده اکسیژن را نفس می کشد به یاد آورید در فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک".

سمفونی بی مثال نفس هایم یادم آورد زندگی ام را. باشد که قدرش دانم.


پی نوشت: پرواضح است که اهل گذاشتن عکس در وبلاگم نیستم اما تصور کنید با ایده ای که ذکرش رفت قصد مطلب نوشتن کردم؛ قبلش که میلم را چکاندم (!) این نصیبم گردید:

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: پیشنهاد 
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 23:27
اینترنت دشمن کتاب است؟!
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: روزمرگی