اصلیترین دغدغه مردم ایران اکنون این است که عاقبت وقایع پس از انتخابات منجر به کودتای چه خواهد شد و اعتراضات بیسابقه مردم به کدامین فرجام خواهد انجامید؟
آنچه تاکنون شاهد بودهایم عریان شدن دیکتاتوری بخشی از حکومتگران است که دیگر هیچ شبههای برای نزدیکترین دیدگاههای نزدیک به خود را نیز برای باور آن باقی نگذاشتهاند. فرایند اخیر، 22 خرداد امسال را نقطه عطف خود قرار داد و آخرین روزنههای گذار درون حکومتی به دموکراسی را نیز کور کرد و بدینسان نشان داد که حتی مشارکت حداکثری مردم و انتخاب فردی معتدل از درون حاکمیت نیز، زین پس راه به بنبست میبرد.
به ادعای نگارنده نتیجه اخیر پیامدی مثبت برای پروسه گذار به دموکراسی در ایران خواهد داشت. بسیاری از مردم به این نتیجه درست رسیدهاند که حق خود اگر که خود نستانند، طلبش از هیچکس دیگر نتوانند کرد. مهمتر آنکه برای احقاق حق خود (در مورد اخیر انتخابشان) حاضر به پرداختن هزینه شدهاند. این همان خودآگاهی است که لایههایی از جامعه که هر کدام حقوق حقه خود را خواهانند، قبلا به آن دست پیدا کردهاند. اعتراضات مدنی به لایههای گسترده جامعه رسیده است و از این پس فعالین زنان، دانشجویان و مدافعان حقوق بشر تنها نخواهند بود و همصدا خواهند داشت بیش از پیش.
مهمترین نتیجه وقایع اخیر شکلگیری خواستی است که خلا حضور هدفی فراجناحی و فراطبقاتی را در این چندین ساله اخیر از بین برده است. خواستی که طیف بسیار گستردهای از ایرانیان را در داخل و خارج از کشور همراه و همدل کرده است و حمایت همه جانبه افکار عمومی جهانیان را نیز در پی دارد. اکنون مرز مشترک همه ما گرفتن حقی است که حاکمیت به ناحق از ما گرفته است. حق انتخاب (حتی اگر محدود شده باشد). پایهایترین حق نوع بشر که به اعتقاد بسیاری تفاوت انسان با دیگر موجودات است از جانب چند ده نفر گرفته شده است و عموم این را برنمیتابند. احقاق این حق ساده اما بنیادی راه بر ستاندن حقوق دیگر باز میکند و ایران را در راهی قرار میدهد که فرجامش روشنی است.
پیامد دیگر کودتای 22 خرداد شکلگیری اپوزسیون قدرتمند و فراگیری است که بسیاری از حکومتگران سالهای دور و نزدیک انقلاب اسلامی را نیز در بر دارد. خواست حداقلی، سبب گرد هم آمدن طیفی چنان گسترده از خیرخواهان (!) مردم ایران شده که نمونهاش را فقط شاید در هنگام انقلاب 57 شاهد بودهایم. این امر برای رسیدن به خواستهای حداقلی، اتفاقی خجسته است و اهمیتش افزون میشود هنگامی که احقاق خواستهای حداقلی فعلی مردم ایران در تقابل مستقیم با بدنه توتالیتر حاکمیت ایران قرار گرفته است و وقوعش شکستی سنگین برای دیکتاتوری است.
در کوتاه مدت اما، اعتراضات سبزی که به لطف و برکت حضور سربازان گمنام به وحشیانهترین طریق ممکن رنگ سرخ به خود گرفت و در خون آغشته شد، در پی حکومت نظامی و خفقان شدید حاکم، رفته رفته از دامنهاش کاسته شده و موقتا فرو خواهد نشست. ندای حقطلبی اما میماند، پررنگتر از همیشه. ندا میماند.
صداي چهچه پرنده ها تو كوچه ها
لباس سبز جنگلا و عطر اين شكوفه ها
مي گن بهار اومد
نرو ندا
ندا بمون
با مردمت تو كوچه ها بخون
بگو كه زنده باد زندگي و مرده باد مرگ
بگو بتابه آفتاب و بره تگرگ
ندا بمون
ندا نگاه كن به شهر
داره مي لرزه پايه هاي قصر
بلندتر از هميشه ان چناراي ولي عصر
خيابونا پر از "خس" ه
براي بعضيا هوا پسه
ندا نترس
اينا كه مي شنوي گلوله نيستن، ترقه ان
بهانه ان براي شعله ور شدن، جرقه ان
ما آتيشيم
با باتوم و تفنگ
بيشتر
شعله ور مي شيم
ندا بمون
خبر آوردن از افق
مي گن سپيده سر زده
مي گن سحر به در زده
ندا! ندا!
نفس بكش
بلند شو
يه ضربدر رو اين قفس بكش
نرو ندا
صبر كن
نگا به پشت ابر كن
يه روزنه
خورشيد خانم مي خواد بياد
همون كه مثل تو "زن" ه
ندا نرو
ندا تو رو خدا نرو...
می دانستیم که این انتخابات نیز همانند همه آن چه در نظام جمهوری اسلامی انتخابات نام گرفت فاقد بسیاری از مولفههای انتخاب آزاد است و قصد شرکتش کردیم. چه آن که حداقلی از تغییر را که با ابزارهای موجود نیز قابل تحصیل است را نیز غنیمت شمرده و لازمه تغییراتی کلانتر و ساختاریتر دانستیم. براساس آنچه گفتمان مطالبهمحوری نام گرفت بسیاری از ما مطالبهمحوران خواستهای حداقلی خود را از کاندیداها خواستیم و براساس میزان پاسخگویی آنان و براساس میزان تطابق برنامهها و ضمانت اجرایشان کاندیدای مطلوبمان "مهدی کروبی" گردید.
کروبی و تیم مشاورانش در انتخابات اخیر منطق و عقلانیت جامعه ایران را نشانه گرفتند و نتیجهاش آن شد که خواهیم دید و وزن واقعی عقلانیت سیاسی جامعه ایران را نشان خواهد داد. ایرانیان دیرگاهی است که بیش از آن که جانب منطق گیرند، دنبال احساس راه افتادهاند. در این دوره از انتخابات نیز شاهد آن بودیم که احساس حرف اول را زد. عامه مردم قبل از آن که زحمت خواندن، گوش دادن و اندیشیدن به خود دهند، میببینند. بر این اساس دوری خودخواسته کمپین انتخاباتی کروبی از آن چه امسال شاهد بودیم و ورود رنگ در تبلیغات بود، سبب عدم تهییج جامعه احساسی ایران به خصوص دختران و پسران جوانی بود که دو سه هفته انتخابات تمام آنچه محدودیت حاکم از آنان گرفته است را در کوی و برزن فریاد کشیدند.
مثال عینی تهییج احساسات "موج سبز" حامیان میرحسین موسوی بود که به مثابه کامل موج احساسات عامه را همراه خود کرد. آن کس سوار و همراه موج میگردد اختیار از خود ندارد و تابع موج است، چنان که هواداران سبزپوش در این دوره بودند. بگذریم از عاقلان این طیف که تمام استدلالشان برای حمایت از موسوی شکست احمدینژاد بود (گویی با دیگری این امکان نیست) بسیاری از حامیان وی تا بدانجا عنان منطق از دست دادند که حتی حمایت طیفی از بسیج و سپاه از موسوی را نیز به فال نیک میشمردند، پوپولیسم سبز بهترین و مطمئنترین طریق غلبه بر پوپولیسم احمدینژاد شد و لذا اگر اتفاق خارج از ارادهی عام روی ندهد (که روی داده است بسیار) نتیجه انتخابات پیش رو ریاست میرحسین موسوی خواهد بود بر جمهور ایران.
خوب روزگار اما وزن آن بخش از جامعه ایرانی که مطالبه دارد و شرایط احقاقش را میطلبد، چنان بالا رفته است که موسوی نیز علیرغم میل باطنیش شاید به اجبار بخشی از برنامهها و شعارهای اخیرش را بر آن اساس تدوین کرده است. پرواضح است که زیستن در کشوری که عنان قوه مجریهاش دست کسی چون موسوی باشد، بهتر است از تجربه 4 سال دیگر از شبهه فاشیسم احمدینژاد. این مسئله اما حسرت عدم انتخاب شیخ کروبی را تسلی نمیدهد. افسوس و دریغ و حسرت نثار مردمانی باد که به شاهد میگیرمشان فرصتی که در این دوره سوزاندند.
من فردا رای خواهم داد. نام "مهدی کروبی" را پررنگ و خوش خط بر برگ رأیم مینویسم و نظاره میکنم انتخاب دیگری را. بر فرض عدم تقلب در انتخابات با احترام شاهد انتخاب ملتم خواهم بود و فردای انتخاب هرکدام دیگر به ریاست جمهوری ایران، به صف منتقدان جدی اما منصف وی میپیوندم. باشد که خیال سبز شما رنگ واقعیت گیرد و روزگارمان خوش گردد.
امروز مقدمات ستاد شهروند آزاد کرمانشاه جنبه اجرایی به خود گرفت و خلاصه نشان ما هم از در و دیوار بالا رفت. شهروند آزاد دیر آغاز به کار کرد٬ اما به هر حال هست و حتما تاثیرگذار هم خواهد بود.
تا این ساعت در این مخ من فرو نرفته است که این آقای میر و سید را نتخریبانم. معترفم که ردیف دلایلی دارم از برای اثبات عدم لیاقت شخص شخیصشان جهت ردای صدارت. بزرگترین دلیل حامیانش نیز هم در کتم نمی رود که ایشان رای بیشتری برای شکست احمدی نژاد دارد. زیرا اصولا و اکیدا مخالف این عادت دیرینه ایرانی هستم که "حالا بذار این بره"٬ چه آنکه حال کنونمان که همگی رهایی از شرش می خواهیم٬ نتیجه چنین تدبیری بود و چاه از چی چاله نصیبمان کرد.
این که موسوی چاه پس از چاله احمدی نژاد است قطعا اغراق است و غیرقابل قبول. اما معتقدم در آمدن از چاه احمدی نژاد و افتادن در چاله موسوی انرژی می کاهد از جماعتی که بار دیگر شاید انرژی صرف تغییر کرده اند. حکایت بازیکن فوتبالی است که تمام توان خود را برای شوت توپی پلاستیکی به کار می گیرد. حسش کرده اید اگر٬ می دانید از چه سخن می گویم.
"احمد تقوایی" اندر برنامه تفسیر خبر تلویزیون صدای آمریکا کلی تعریفاند از کروبی و اشاره ویژه هم کرد به تشکیل ستاد شهروند آزاد. "خاتمی" نامی هم تاییدش می کند. احمد باطبی نیز هم گفتمان حقوق بشری کروبی و همراهانش را ستود. مرسی.
-
با این پست به مدت ۱ ماه رسما دغدغه ام انتخابات می شود (یعنی باید بشود). به عنوان مسئول کمیته حقوق بشر ستاد شهروند آزاد کرمانشاه مگه میشه دغدغه دیگری هم داشت؟ حاشا و کلا.
سعی ام بر آن است که تنگ نموده و مطلب از پی مطلب به رشته تحریر در آورم و به فیض برسانم عالم را در این مدت از برای حضور در صحنه و رای به شیخ مهدی کروبی. -
میرحسین در اولین حضور تلویزیونی اش مطابق انتظار ظاهر شد و چیزی ازش نماسید. از پرتقال و تولید داخلی و اقتصاد ملی گفت و این که امام گفته سیگار رو گران کنید اما نه اون سیگاری که مستضعفین می کشند.
موسوی برخلاف من و شما زحمت کشیده و تورم و بیکاری را کشف کرده اند و بی برنامه ای خاص در صددند که رفعشان نمایند.
از سیاست خارجی و توسعه سیاسی و آزادی بیان و دانشجو و زندانی سیاسی و زن و اقلیت و ... تا اطلاع ثانوی خبری نیست. ظاهرن مثل بیانیه هاشان تا کروبی ننالد ایشان همراهی نمی کنند. باید بود و دید که کروبی یک شنبه شب از این مسائل "با دوربین" سخن می راند.
عادت روایی نیست اما به ناچار اکثرمان دچارش هستیم، آنجایی که مطلوب منطق خود را حد کردار نه فقط خود که دیگران نیز میپنداریم. میزانمان را فهم ناقصمان قرار میدهیم و حجت بر خود و غیرخود تمام کرده و مجاز نقد هر آن کس خواهیم قرار میدهیم، بیآنکه کوچکترین مجالی برای آن دیگری قرار دهیم که کردار متناسب درک خود داشته باشد و ما نیز هم درصدی احترام عملش نهیم و یاد داشته باشیم که به فرض محال نیز شاید، وی درست میپندارد و نیک رفتار میکند.
پس این مقدمه، جولانم اندر کنش مدنی در این چند، مسجلم ساخت که بسیاری از مدعیان انصاف که خود زبان و عمل به انتقاد از تئوری وهمآلود "خودی و غیرخودی" کار گرفتهاند، خود دچارش هستند و دریغا جهلشان نصیب است و نمیبینندش. از "خود" ندانستن دایرهای است تو در تو که فقط شعاع قرارگیری افراد داخلش مرز میان "خودی" است و "غیرخودی".
از روزی که وارد تشکیلاتی تحت عنوان "سازمان ادوار تحکیم وحدت" شدم خود نیک میدانستم که "غیرخودی" بسیاری هستیم. بسیاری که خود "غیرخودی" بسیاری دیگرند. سازمانی از نگاه مشارکت تندرو و از نگاه کیهان گروهک که البته غیرخودی هر دو است، شاید دور و نزدیک. پس تعجبم زیاد نبود آنگاهی که "وحید میرزاده" روی منبر رفت و انذارمان داد و از تندروی پرهیزمان کرد. خود شاید یاد نداشت که از نگاه طیف وسیعی از سیاسیون "ملی-مذهبی" بودن چند قدم آن ورتر تندروی است و رطب خورده را منع رطب نشاید.
ریز و درشت افرادی که هر از چندی فیلشان هوای هندوستان کرده و وادی انتخابات به فعالیتشان وا میدارد، جسته و گریخته "غیرخودی" بودنمان را یادآور میشدند این و آن را. یکیشان دبیر تهرانمان را خطاب میگرفت و دیگریشان دبیر کرمانشاهمان. این چنین 8 ماه زیر گوش نجوای هشدار شنیدیم. دل خوش به آنکه راه به درست آمدهایم و پا از حریم مشخصمان فرا ننهادهایم، چه آنکه اصولن در این 8 ماه قدمی ننهادیم که معیار پافرانهادنمان قرار گیرد، از این گفتیم که آنچه ما از "ادوار" میشناسیم البته که تاب این چنین حرکت دارد با فرض به حرکت در آمدنمان. به حرکت در نیامدیم و فقط و فقط چند گام لنگ گذاشتیم که نظرشان جلب کنیم که تیزرویمان نه آنچنان است که میپندارند. تا به خیال خام خود "تعامل" ایجاد کنیم و "عملگرا" لقب گیریم و ...
دریغ اما عافیتطلبی آن چنان ریشه دوانده نهانمان را که چشم بسته به عمل طرفمان، صرفا براساس تحلیل خام خود، آن هم برگرفته از شنیدههای نه چندان مطابق واقعیت، کمر به کشیدن خط آشنا و تعفنبرانگیز "خودی" و "غیرخودی" میان خود غیرخودمان کردیم. هیچگاه آن بیاخلاقی مدنی را یاد نخواهم برد که لابی اندر اتاق تشکیل شد و لیست "خودی" بستند قبل از آنکه بیچارگانی که فراخوانده بودیمشان انتخاب کنند آنانی را که به نظر شایسته ترند.
به راستی آنانی که آن روز تمام هم و غمشان شده بود نیامدن فلانی میان کاندیداها و در نیامدن فلان و به صدر نشستن بهمان از میان آرا، به چه رویی در مقام سازمانی "شبه اپوزیسیون" زبان به انتقاد از نظارت استصوابی "شورای نگهبان" میگشویند. برای من کمخرد نیز بگویید چه فرقی است میان استصواب شیخ احمد جنتی که به بهانهی بر باد ندادن "نظام" اجازه به بسیاری و از جمله نزدیکان تفکر شما و ما نمیدهد که در معرض رای مردم قرار گیرند با شمایی که بسیار پرشورتر از تمام اوقاتتان این اتاق و آن اتاق در نوردید و سر در این حلقه و آن حلقه کردید که آنانی چینید که "شعبه سازمانتان" بر باد ندهند؟!
نپرسید زین پس که کدامین حق را داراست "احمد جنتی" که به خود اجازه تصمیم قبل از موعود و نوشتن نسخه میدهد از برای همگانی که به خیال انتخاب میآیند، که خود میباید حداقل مرا پاسخی دهید درخور که به کدامین دلیل و مدرک اجازه انتخاب آزاد به آنانی که آن روز قدم رنجه کردند و به خیال خود شورایشان انتخاب کردند، ندادید؟ بگذریم از خندهآورترین بهانههای ممکنتان که مصلحت را مستند به آن کردید، مپندارید باورش را از جانبمان.
هشدار بادتان دایره "غیرخودی" برچینید و بگذارید در این آخرالزمان کنش مدنی، مانند آن عصرگاه حالمان از هر آنچه اسم آزادی و دموکراسی به دنبال دارد بر هم نخورد. میدانیم و میدانید عایدمان از این چنین کنش جز دردسر نیست، مرحمت فرموده شما درد سرمان ندهید.
بعد از چند روز تعطیلی و سفر و خواب و رخوت٬ دست به کیبورد شدن دلیل قوی نیاز داشت. این دلیل می رفت که شوق پیروزی حزب DTP در انتخابات شهرداریهای مناطق کردنشین ترکیه شود که البته منجر به مطلب ناقصی شد که ذهن دور از سیاست تعطیلات زده ی من نای تکمیلش نداشت. اما ...
امشب برای خواندن فایلی که از اینترنت دانلود کردم, نیاز به FLV PLAYER پیدا کردم. دانلودش کردم و وقتی خواستم نصبش کنم با صحنه ی شگفتی رو به رو شدم. در انتخاب زبان نصب این نرم افزار برای اولین بار با گزینه kurdi مواجه شدم. شوق انتخاب این گزینه اگر چه به دلیل عدم تسلطم به کردی شمال کردستان منجر به گیجی در مراحل نصب شد, اما توامان نصب نرم افزار و پی آن تماشای اجرای فوق العاده ی گروه کامکارها در مراسم اهدای جایزه نوبل به شیرین عبادی در سال 2003 (همان فایل flv.) شوقی نصیب کرد که مطلبم آید و وبلاگ نویسی از سر گیرم.
بیازماییدش حتما, روی پشت شنا کنید طوری که گوشتان داخل آب باشد و از برای نفس دهان و دماغتان بیرون!! در وصف نیاید حالش. کلهم ذهن صدای باشکوه نفستان را می دهد با ولوم چند صد برابر آنچه عادتش داریم. شبیه اش را در سکانسی که مسعود رایگان داخل ماشین مدفون در خاکش ته مانده اکسیژن را نفس می کشد به یاد آورید در فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک".
سمفونی بی مثال نفس هایم یادم آورد زندگی ام را. باشد که قدرش دانم.
پی نوشت: پرواضح است که اهل گذاشتن عکس در وبلاگم نیستم اما تصور کنید با ایده ای که ذکرش رفت قصد مطلب نوشتن کردم؛ قبلش که میلم را چکاندم (!) این نصیبم گردید:



