تبليغاتX
موج سرکش
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 15:20

دیگه داشت عادتم می شد که هر مطلبی که در مورد زنان ایرانی می خونم٬ مو رو به تنم سیخ کنه و اشک تو چشم بیاره٬ البته از جنس بغض و ناراحتی. اما دیروز انوشه خانم انصاری٬ به عنوان اولین ایرانی که به فضا رفت یک بار دیگر اشک رو تو چشام جمع کرد اما این بار نه از جنس غصه و خشم که از جنس خوشی و از جنس افتخار. این موفقیت را به جامعه ی زنان ایران تبریک میگم.
انوشه انصاری سال ۱۳۴۶ در مشهد به دنیا اومده و دبیرستانی که بوده همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کردند. کارشناسی رو تو رشته ی مهندسی الکترونیک و علوم کامپیوتر از دانشگاه جرج میسون گرفته و مدرک کارشناسی ارشد الکترونیک رو از دانشگاه معتبر جرج واشنگتن. ایشون در حال حاضر هم مشغول گرفتن دومین مدرک کارشناسی ارشدشون از دانشگاه سوئین بورن و در رشته ستاره شناسی هستند. خانم مهندس انصاری رو در این سفر ۱۰روزه دو نفر آقای آمریکایی همراهی می کنند. نمی خواهم بی جنبه بازی در بیارم ولی نمی دونم چرا یاد قضیه ی اسلامی کردن دانشگاه ها و جدا کردن سرویس دانشجوهای پسر و دختر و ممنوعیت اردوهای مختلط دانشجویی افتادم. قیافه ی آقایون!! الان دیدن داره. خلاصه از این که انوشه انصاری یک "بانوی ایرانی" است٬ خیلی خوشحالم.
 با انوشه انصاری اینجا و اینجا بیشتر آشنا بشوید. 
 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 12:32

به نام خدا فريبم دادند!
همچو غلافی كه شقايق را ميگيرد از نور
به حكم شرع و عرف و قانون
پيله ای بر من تنيدند و پر پروازم شكستند
به قربانی مردان هوسباز،
تهديدم كردند به هفتاد سال تعليق در برهوت برزخ*
چشمانم را از روشنی گرفتند
ترساندند، گرياندند و قانعم كردند به بندگی
باورم شد اين شمع مردگی را به وعده ی بهشت
به رسم بندگی ممنوعم كردند ملاقات با آينه را
اما ...
من گستاخ! ترديد كردم به بندگی خاضعانه ام
...
روزی پنهان از چشم خدا،
به آينه نگريستم، به روشنی افقهای دوردستش
شك كردم به تيرگی روز روشن
چشمانم بر من خنديد،
به هزار خواهش اميدوار
و ديدم آتش درونم را
به ناگاه با تلنگری برافروختم و ققنوس وار سوختم
و چه زيبا، از خاكسترم شقايق روييد
هزار شقايق رسته از بند.

"گلاله"               

*مطابق فرامین دینی زنی که یک تار! از موی سرش را مردان نامحرم ببینند٬ از همان تار مو هفتاد سال آویزان خواهد شد.  

           

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 14:28

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
ترسم از آن روز که بانگ برآید روزی
که ای بی خبران ره نه آن بود نه این                                "خیام"

شماره شانزدهم پاپ های نوع بندیکت!! اخیرا سخنانی مرقوم فرموده اند در باب ادیان٬ غافل از این که ما مسلمانان جان بر کف نه تنها قبول نداریم بالای چشمان مقدسمان! ابرو قرار دارد بلکه اگر از برگ گل نازک تر هم بشنویم نه تنها آمپرمان بالا می رود بلکه بیرون ریخته و آنقدر مشت گره می کنیم و فحش می دهیم که دهان هر امپریالیسم و غیرمسلمان و کافر و مرتد و سب النبی! (این رو امروز یاد گرفتم) و ... را سرویس نماییم.
اما به راستی غوغا بر سر چیست؟
دوستان مسلمان! قصد پیاده روی روی خطوط قرمز ذهنتان را ندارم چه بسیار تجربه کرده ام ظرفیت گفتگویتان را!! اما یک لحظه درنگ کنید و خود را به جای ناظر بیرونی تصویری که از اسلام دیده می شود قرار دهید (ناظری که اگر اجازه فرمایید قفل و بست های ذهن شما را نداشته باشد و یا داشته باشد ولی با مارک دیگری و لابد فراخ تر!). زیاد شنیده ام سخن بسیاری از خوش انصاف های شما را که خشونت جاری را رد نمی کنند اما آن را نه به اصل اسلام (که آخر نفهمیدیم کدامین است؟) که به برداشت های غلط از آن ربط می دهند اما دوستان حتما شما هم می دانید که ممتحن منصف٬ نمره را به آن چیزی که در برگه امتحان نوشته ایم می دهد و نه به وعده و وعید شاگرد اول شدن!! بد نیست برگه امتحانیمان را مرور کنیم. 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت 12:42
  • شرکت کنندگان در تجمع ۲۲ خرداد ماه میدان هفت تیر در اعتراض نسبت به قوانین ضد حقوق زنان٬ کمپینی را برای جمع آوری یک میلیون امضا در جهت اعلام حمایت همگانی از تلاش برای تغییر قوانین زن ستیز٬ ایجاد کرده اند. امضای ۷۹۲ این بیانیه در ۱۳/۶/۸۵ به نام من ثبت شده است. شما نیز می توانید حمایت خود با این حرکت مدنی را با مراجعه به سایت تغییر برای برابری اعلام نمایید.
  • در حالی که اوضاع روابط خارجی نظام به اندازه کافی کمر در عقرب است٬ از اردوگاه داخل نیز آوای خوشی به گوش نمی رسد. نوازش آزادی بیان با تعطیلی نشریات شرق٬ نامه٬ حافظ و خاطره٬ برگ دیگری از تاریخ خود را ورق زد و در همین حال موج جدید تخریب خودی های کمرنگ تر!! که با اظهارات فاطمه رجبی شروع شده بود با سرمقاله دیروز کیهان به قلم حسین شریعتمداری وارد مرحله جدیدی شد. باید نشست و دید تشریف فرمایی جناب خاتمی از دیار فرنگ چه سرانجامی به این ماجرا می دهد. 
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 10:38

http://poya-jahandar.antifirewall.net:8080/
http://www.geotunnel.com/
http://www.cfunnel.com/
http://www.usatunnel.com/
http://www.slimtrust.com/
http://www.englishtunnel.com/
http://www.afunnel.com/
http://www.calculatepie.com/
http://www.vmathpie.com/

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه پنجم شهریور 1385 ساعت 11:14
  • "فرزاد کمانگر" دبیر آموزش و پرورش شهرستان کامیاران و فعال حقوق بشر از روز جمعه ی دو هفته ی پیش٬ توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و در اداره اطلاعات شهرستان سنندج در وضعیت نامشخصی قرار دارد. 
    عدم اطلاع رسانی مناسب در مورد زندانیان سیاسی در شهرستانها موجب برخوردهای بسیار سنگین  با این افراد می شود که از آن جمله است هزاران اعدام٬ شکنجه٬ تجاوز و ... که در سالهای اخیر بدون سر و صدا انجام گرفته است. لذا از تمامی نهادهای حقوق بشری و سازمانهای دفاع از زندانیان سیاسی انتظار می رود که در مورد اخیر و موارد مشابه به آن حساسیت بیشتر و اطلاع رسانی پررنگ تری انجام دهند. 
     
  • تنها اندکی بعد از ثبت آثار تاریخی بیستون به عنوان میراث جهانی توسط یونسکو خبر می رسد که ظاهرا پروژه احداث کارخانه پتروشیمی کرمانشاه خطر بزرگی را متوجه این آثار می کند. به جاست که فعالین مدنی و به خصوص شهروندان بومی منطقه با اقدامات موثر خود حساسیت موضوع را برای مسئولین کج اندیش! روشن کرده و مانع بروز یک فاجعه احتمالی شوند.
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه یکم شهریور 1385 ساعت 12:38

من اگه خدا بودم، شهر بم هرگز نمی لرزيد
نيمه شب، اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسيد
من اگه خدا بودم، مادرهاي دجله ی خونين نمی مردند
از فرات سرخ آلوده، نوعروسها ماهي مرده نمی خوردند
من اگه خدا بودم، دخترهاي اورشليم و غزه و صيدا
جاي حكم تير و نارنجك، ترانه می نوشتند روي ديوارها
هركسی جای خدا بود شاهد اين روزگار و اين زمين زار
دست كم معجزه ای ميكرد براي بچه های بی كس و بيمار

اگه كفره كلام من يكی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازي واژه نمی بازم من كافر
صداي زنگ بيرحمی سر هر كوچه و برزن
به گريه ميرسه از درد، دل سنگ و دل آهن

اگه ديوار شجيما رفته بالا تا ثريا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عيبی داشت اگه فردا، جهان بهتر از اين می شد
خدا می رفت و يك مادر پرستار زمين می شد

اگه كفره كلام من يكی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازي واژه نمی بازم من كافر
صدای زنگ بيرحمی سر هر كوچه و برزن
به گريه ميرسه از درد دل سنگ و دل آهن

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزيد.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: