چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 13:0
سرم رو گذاشتم رو پاهاش، داره برام شاملو ميخونه،از كتابی كه خودش روش نوشت " براي تمام زندگيم" و بهم هديه داد. من اما خيره شدم به لبهاش و ... ورق میزنم: آلبوم جسارتهامون رو، دهنم مزه بستنی سالار توتفرنگی و شاتوت میگيره، لذتش رو لبخند میزنم؛ خيره شدم به چشماش و ورق میزنم: آلبوم ترديدهام رو، شرمش رو آه میكشم. چشمهام رو ميبندم، فرياد بندگی عشقاش رو تصوير ميكنم و میگذارمش برگ اول آلبوم ايمانم. اون وقته كه دلم میخواد بميرم از لذت و میميرم، مؤمن و با ايمان.
یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت 12:12
عزیز من می شناسیم٬
از تبار رنجیده ترین نسل بشر
از دیار درد٬ گریه٬ غم٬ اشک٬ سکوت و بردگی
زن.
به تو محتاجم از سر عشق و نه هیچ دگر.
بنای آینده را اگر خواستی با هم بگذاریم٬
بپذیرم٬ آن گونه که هستم٬ نه آن گونه که می خواهی.
به پشتوانه تاریخ بی فرهنگیمان٬
به پشتوانه قرنهای برده داری٬
به پشتوانه سالهای مردسالاری٬
به پشتوانه خدا٬ بر من عاشق مشو
با قلبت دلبسته ام شو
بگذار آزاد باشم چون مرغان وحشی
نخواه مرا در بند عطش عصیانگری ات گیری
بگذار من نیز طغیان گر باشم
می خواهم وجودم را با تمام حنجره های خفته تاریخم فریاد بکشم.
از تبار رنجیده ترین نسل بشر
از دیار درد٬ گریه٬ غم٬ اشک٬ سکوت و بردگی
زن.
به تو محتاجم از سر عشق و نه هیچ دگر.
بنای آینده را اگر خواستی با هم بگذاریم٬
بپذیرم٬ آن گونه که هستم٬ نه آن گونه که می خواهی.
به پشتوانه تاریخ بی فرهنگیمان٬
به پشتوانه قرنهای برده داری٬
به پشتوانه سالهای مردسالاری٬
به پشتوانه خدا٬ بر من عاشق مشو
با قلبت دلبسته ام شو
بگذار آزاد باشم چون مرغان وحشی
نخواه مرا در بند عطش عصیانگری ات گیری
بگذار من نیز طغیان گر باشم
می خواهم وجودم را با تمام حنجره های خفته تاریخم فریاد بکشم.
"گلاله"


