دو مرد بر سر قيمتم چانه می زنند
دو انسان مرا به مزايده میگذارند
يكی كم می خواهد وديگری زياد
بر سر شيئ قيمتی
يا نه بره ای قربانی
مي نگرم به خود نه شبيهم به هيچ يك
تعو يض مي كنند ما لكيتم را
در بنگاه زندگي چون وسيله ای٬
به ثبت مي رسانندم٬
كنيزكی جديد
مهری بر من می بندند
به سنگينی غرورم٬
قانون مردان بی قانون
له ام می كنند بی تفاوت زير حماقت مردانه یشان
خا لی می شوم از درون
می افتم بی تكيه گاه
در خلائ بی پايان هيچ تنهاييم٬
افسوس بر من
وای بر آيه های شيطانی
وای كه خط به خط
آتش می زنند زندگيم را
فصل به فصل مي سوزانند٬
جوانيم را
دريا دريا مي گيرند
اميدم را٬
واي بر من
اين نه سزاوار من است.
گلاله


