-
غم نان٬ ابتدایی ترین نیاز انسان٬ بالاخره دانشجویان سربه زیر و مطیع دانشگاه تربیت مدرس را به اعتراض واداشت. امروز و در پی کیفیت نامطلوب غذای چند وقت اخیر دانشگاه٬ که از زمان روی کار آمدن سردار! فرهاد دانشجو به عنوان ریاست دانشگاه٬ تا به امروز کاهش یافته است٬ دانشجویان این دانشگاه سینی های غذای خود را جلوی سلف دانشگاه چیدند تا بدین گونه اعتراض خود را به گوش به ظاهر سنگین!! مسئولین دانشگاه برسانند. با توجه به این که دانشجویان پاسخ مناسبی از طرف مسئولین دریافت نکرده اند٬ ادامه اعتراضات در روزهای آینده قابل پیش بینی است.
به قول خود ظریفم!: توی این سیستم اگه برای احترام به طرف مقابلت سر خم کنی٬ طرف میپره روی کولت٬ ظاهرا دانشجوهای تربیت مدرس از کولی دادن خسته شده اند.
درم بخش در فيلم بوف كور سعی بر آن داشته كه داستان را بدون اضافه گويی، فقط تصوير كند. در اين راستا مخاطبی كه پس زمينه مطالعه رمان را دارد به احتمال زياد به كارگردان اين فيلم نمره قبولی ميدهد. فيلم از نظر انتخاب لوكيشنها، بازي بازيگران و به ويژه نقش آفرينی به يادماندنی "پرويز فنی زاده" نقاط قوت فراوانی دارد. بحث در مورد فيلم از اين ديدگاه كار اهل فن است و از من مخاطب ساده برنمی آيد. آنچه ميخواهم بگويم نحوه تأثيری است كه بنده به عنوان بيننده ای كه رمان را خوانده از ديدن فيلم ميگيرم.
درم بخش در اين فيلم نهايت وفاداری خود را به هدايت ابراز كرده است، وقتيكه به روشنی يكي از مهمترين دغدغه های ذهنی هدايت برای نگارش رمان را به خوبی منتقل ميكند و آن علاقه فراوان هدايت به ايران باستان و قبل از اسلام بوده است. نمادهای هدايت از ايران قبل از اعراب در قالبهايی ازجمله زن، نقش زن بر كوزه راغه، ارزشی كه گوركن به كوزه ميدهد و از آن به عنوان مزد كار خود ياد ميكند و ... تجسم مييابد. در مقابل پيرمرد خنزرپنزری و اعمال و رفتارش، احوالی است كه اسلام بر سر ايران آورده است. مهمترين جلوه اين اثر جای دندانهای پيرمرد بر صورت زن است كه خود هدايت در پنج جای مختلف آنرا بيان ميكند و يادآور ميشود. تقابل ايران قبل و بعد از اعراب (به قول عبدالحسين زرين كوب آثار متقابل اسلام و ايران) را در چند جای داستان ميتوان ديد. آنجايی كه مرد راوی به بهانه اينكه نامحرم!! جسد زن را نبيند، بدنش را مثله كرده و در صندوق انداخته و به كمك پيرمرد خنزرپنزری آنرا در جوار بارگاه حضرت!! دفن ميكند. همان جاست كه پيرمرد كوزه ای را می يابد كه نقش زن بر آن نقش بسته و به مخاطب آدرس ميدهد كه حضرات!! هم زن چال كرده اند. اين اولين جايی است كه بدون آنكه داستان مستقيماً اشاره كند مخاطب ميفهمد راوی نيز خنزرپنزری شده است و آثار متقابل!!! به جاي ميگذارد. در جايي ديگر و آنجا كه راوی به آيينه نگاه ميكند و از آنچه در آيينه می بيند خنده سر می دهد، خنده از جنس خنزرپنزری است و آنوقت است كه كوزه ای كه نقش زن بر آن است را در آينه ميكوبد و ميشكند. در هر دوی اين نماها ويرانی به وضوح تصوير شده است. اما از ديد من تأثيرگذارتر از اين دو قسمت كه در بهترين حالت ذكر داستان هدايت است، دو نمای مجزا از فيلم است كه درم بخش به آنها اهميت بيشتری ميدهد و به نسبت بيان ديگر جزئيات داستان زمان بيشتري از فيلم را صرف آن ميكند.
نمای اول: كفتار (لاشخور) در نمای نزديك دوربين، روی درخت نشسته است و زن در نمای دور در حال دورشدن از آن است.
نمای دوم: كفتار در نمای نزديك دوربين و روی شاخه درخت نشسته و مرد راوی در نمای دور و در حال آمدن به طرف آن است.
كفتار نشسته بر درخت و سكون آن زمان حال است و ايران اكنون (اين اكنون از خيلی قبل از هدايت تا خيلی بعد از هدايت و ازجمله اكنون من و شما را شامل ميشود!!) را تصوير ميكند. رفتن زن نماد گذشته ايران است و آمدن مرد به سمت كفتار آينده را تصوير ميكند. آينده ای كه اتفاق افتاد و هنوز هم جاری است. خنزرپنزري شدن مرد راوی و همه مردهای راوی و ... در واقع درم بخش با برجسته نشان دادن اين دو سكانس امانتداری خود به هدايت را كامل ميكند. سكانس آخر فيلم اتمام حجت هدايت به واضحترين روش ممكن است، آنجا كه مرد راوی ميگويد: " ... و من پيرمرد خنزرپنزری شدم" صدای خنده هايش و ... هدايت خنزرپنزری شدن جامعه را ديد، پيش بينی كرد و زندگيش كرد، زندگی ای كه آن را تاب نياورد و خود به دست خود و با اختيار خود قبل از آنكه پيرمرد خنزرپنزری شود آنرا به نفع مرگ كنار زد، چون:
"تنها مرگ است كه دروغ نمی گويد."
ورود كمپين يك ميليون امضاء به كرمانشاه به روايتي ديگر!!
هواي بسيار سرد و نامساعد غرب كشور اگرچه نسرين ستوده، عضو حقوقدان كمپين را كه از سفر با ساير آموزشگران مركزنشين بازمانده بود، به ناچار تهرانگير كرد، اما در مقابلِ گرماي حضور جوانان برابريخواه كُرد به ناچار سر تسليم فرود آورد و نتيجه آن شد كه اولين كارگاه آموزشي كمپين يك ميليون امضاء در مناطق كُردنشين، جمعه ۸ دی ماه در ديار شيرين و فرهاد، كرمانشاه (كرماشان)، و به ميزباني انجمن غيردولتي "ژيار" برگزار گرديد.
استقبال فعالين كمپين در تهران از يك سو و اشتياق فراوان اعضاي انجمن ژيار از سوي ديگر موجب شد كه برگزاري كارگاه آموزشي سريعتر از آنچه كه در ذهن نگارنده بود، ميسر شود. دوستانی كه با فعاليت در انجمنهای غيردولتی آشنايی دارند بهتر میدانند كه برگزاری چنين جلسهای با وجود محدوديتهای همهجانبهای كه اين قبيل تشكلها دارند، به چه اندازه دشوار است. اما شور و شوق فعالين مدنی كرمانشاهی، برخاسته از ايمان به هدف نهايی كمپين، كه به تعبير بنده "اعتلای انسانيت" در قالب تغيير قوانين تبعيضآميز بر عليه زنان است، دشواريها را پشت سر نهاد و صدای كمپين تغيير براي برابری را در كرمانشاه و شهرها و روستاهاي حومه آن، طنينانداز كرد.
در نهایت کارگاه آموزشی کمپین یک میلیون امضا با حضور شماری از فعالین مدنی٬ اعضای تشکلهای غیردولتی ژیار٬ آبنوس٬ ندای جامعه٬ بصیرت٬ کانون مهر کرمانشاه و تعدادی از فعالین دانشجویی در دفتر انجمن ژیار برگزار گردید. از نکات قابل توجه کارگاه کرمانشاه و به اذعان آموزشگران٬ حضور فعال شرکت کنندگان در بحثهای مطرح شده از جانب تیم آموزش بود. گزارش مبسوط مباحث مطرح شده در کارگاه را می توانید در گزارش گلناز ملک بخوانید.
پتانسيل فعالين جديد گرويده به كمپين در كرمانشاه از يك سو و زمينه مستعد فرهنگی- اجتماعی منطقه از سوی ديگر، نويد گسترش هرچه بيشتر ندای برابریخواهی زنان را در غرب كشور میدهد. نگارنده اطمينان دارد كه به زودی شاهد اخباری خوش از فعاليت گسترده كمپين در اين خطه خواهيم بود.
بهعنوان رابط بين فعالين كمپين در تهران و برگزاركنندگان كارگاه در كرمانشاه لازم میدانم مراتب سپاس خود را از خانمها منصوره شجاعي، شهلا انتصاري، راحله عسگريزاده و گلناز ملك٬ كه سختی سفر در چنين شرايط دشواری را متقبل شدند و نيز دوستان عزيزم در انجمن ژيار كرمانشاه، كه در برگزاری كارگاه سنگ تمام گذاشتند، بهجا آورده و به همگی خسته نباشيد بگويم.
متاسفم از اينكه زور زدن من براي هر چه زودتر خلاص شدن از شر اين پاياننامه لامصب منجر شده به اين كه يكي دو ماه وبلاگم رو بيمطلب بگذارم. اما به خودم قول دادم كه ديگر تا اين حد دچار گوسفندزدگي مفرط!! نشوم.
توي اين مدت خيلي هم بيكار نبودم. فعاليتم توي كمپين يك ميليون امضا خيلي بيشتر شده، يك تئاتر به نفع كمپين شركت كردم و به عنوان نماينده كرمانشاه توي جلسه فعالين كمپين 23 آذر ماه شركت كردم. يك جلسه صاف و ساده و صميمي از جنس ناب انسانيت!!! اشتياقم براي فعاليت توي حوزه زنان خيلي بيشتر شده، هر چقدر هم بيتفاوتي اطرافيانم را ميبينم سرسختتر میشوم. آخر اين هفته با بچههاي انجمن ژيار كرمانشاه ميزبان آموزشگرهای كمپين هستيم تا اولين كارگاه آموزشی كمپين تغيير قوانين تبعيضآميز بر زنان در كرمانشاه را برگزار كنيم. اولين از اين لحاظ كه اميدوارم آخريش نباشد. گزارش برگزاري كارگاه را هفته بعد همينجا مينويسم.
شايد، شايد! توي اين هفته در مورد فيلم "زندگي زيباست"، شاهكار "روبرتو بنيني" يك مطلب بنويسم.


