مارلون براندو در سكانسي از فيلم بهيادماندني "آخرين تانگو در پاريس" خطاب به شخصيت زن فيلم (اسمش يادم نيست) ميگويد: پدر و مادر آنقدر بچهشان را شكنجه ميدهند تا اينكه كودك اولين دروغ زندگي خود را بگويد.
سخن از استثمار خانواده است.
در جامعهاي كه به اندازه تمام عمرت، بلكه بسي بيشتر، استثمار و استبداد انتظارت را ميكشد، قبل از آنكه بداني كيستي و چيستي و در بهترين حالت منورشدن! فكرت، درد استبداد و استثمار مرز و مليت و جنسيت و دين و فرهنگ و هزار و يك "و" ديگر را حس كني، استثمار شدهاي. نه به جنس آنهاي ديگر، كه حس دردشان راحت است، اگر عصبي برايت مانده باشد، البته!!
اينجا سرت را با پنبه ميزنند، پنبه مگر درد دارد؟ غلغلكت هم ميآيد لابد، خوشايندت هم هست لابد، نميآمدت غلغلك و نبودت خوشايند، تو خود نيز سر نميبريدي آنگاه كه نوبتت رسيد و ماهيچهي بازوانت برخاست و تيغ پنبهات تيز شد.
نبودت خوشايند، نميباليدي و سر بلند نميكردي با افتخار در بيدادگاه و جار مهدورالدمبودن2 خواهرت را بزني، آنهم به يك نيمچه سوءظن تو. توي ضعيف، توي گوسفند جاخوشكرده در پوست بازماندگان شامپانزه. سرت را بالا نگه دار بگذار بوي خون خواهرت از زير دماغت رد شود. نفسش بكش. سرت را پايين بگير، نه از شرم، كه اگر شرم را آشنا بودي تو، چاقو به دست نميگرفتي. سرت را پايين بگير و شط خون خواهرت را بنگر كه ارضت را پاك ميكند از فساد. وعدهات دادهاند پاداش، لابد؟! ارزاني خودت!!
نبودت خوشايند، دست كريهت را به خون نههنوزكثيف دختر بچهات، آلودهتر نميكردي.3 كودكي كه تمام گناهاش آن است كه مبادا آبروي نداشتهي تو را بر باد دهد، بيست سال ديگر لابد. آبروي نداشتهي توي مادر و توي پدر را در جامعهي مملو از فريب و توهمت. مهر مادري ارزاني ميداري و سايهي پدري گستردهاي، لابد؟! ارزاني خودت!!
نبودت خوشايند، توي آقاي سري درآورده در سرهاي لابد بافرهنگ، موبايل در دست، لاسزنان با فلان مريم "تقي نام سيوشده"4 با هر زنگ به نظر مشكوك گوشي همسر يا خواهرت رگ گردن باد نميكردي و به تمام مريمهاي سيوشده در گوشيش مشكوك نميشدي مبادا كه "تقي" باشد. "غيرت" داري، لابد؟! ارزاني خودت!!
نبودت خوشايند، تمام فكر و ذكر توي خانم تحصليكردهي شاغل لابد مستقل حق طلاق گرفته، همه آن نبود كه آش كشك شوهر عزيزت سر نرود و يادت باشد جورابهايش را بشوري و يقهي پيراهنش را اتو كني، باشد كه بوسه بر انگشتان برايت فوت كند و تو از ته دل ريسه بروي اين همه خوشبختي را، "هوشنگ" عزيز تو فرق ميكند، لابد. ارزاني خودت!!
خوشايندت است، خوشايندم است. خوشايندمان است. شرقيايم لابد و خونمان گرم كه نه داغ است و احساس و عواطفمان زياد. پايبنديم لابد به بنياد خانواده. متعهد قلاده به گردن بستهايم لابد به عرفمان. ميهندوست و فرهنگدوست و خانوادهدوست و مزخرفدوستيم لابد. ارزاني خودمان!!
آري سخن اين است، استثمار ميشويم قبل از آنكه بدانيم "ث" استثمار چند دنده دارد و استثمار ميكنيم قبل از آنكه بگذاريم بدانند "ث" استثمار چند دنده دارد.
سخن اين بود. ما استثمارگران استثمارشدهايم. مباركمان باشد!!!
چه بگويم؟ سخني نيست لابد!
۱. عنوان برگرفته از شعري است از احمد شاملو به همين نام.
۲. ظاهراً نيروياي است ماورايي كه از طبقات ششم يا هفتم آسمان گسيل ميشود قلب بندگان "عزيزدلبرادر" را، كه هر دم ميتوانند تشخيص دهند فلان نويسنده، فلان متفكر، بهمان موي سر به بيرونمانده و ... از لحاظ اينكه خون به غايت كثيفاش به زمين ريخته شود، مشكل ندارد هيچ، بلكه خونش ميبايد فسادي را كه در "ارض" به پا كرده، بشويد. شخص "مفسدفيالارض" مذكور را "مهدورالدم" نامند.
۳. اشاره است به ختنهكردن دختربچگان، به بهانهي واهي فرونشاندن شهوت! اوايل ميپنداشتم مختص به قبايل بدوي آفريقاست، چندي است دريافتهام كه در سنت پيرامونمان نيز ريشه داشته است اساسي. تراژدي زماني برايم كامل شد كه دختران 10-20 سالهاي را يافتم كه ...
۴. چه بسيار ديدهام عزيزاني را كه اسامي جنس مخالف را به صورت موافق در گوشيهايشان ذخيره ميكنند. كه را گول ميزنند و چرا گول ميزنند را نميدانم.
کم نیستند آدمهای دور وبریمان که موافق حمله خارجی به کشور هستند. در یکی از برنامه های شبکه تلویزیونی کانال یک (لس آنجلسی)٬ داریوش همایون یک نظرسنجی تلفنی برگزار کرد که حدود ۶۰ درصد تماس گیرندگان موافق حمله نظامی آمریکا به ایران بودند. جالب اینکه تمامی این افراد ساکن خود ایران بودند و در مقابل عده زیادی از مخالفین خارج از کشور جلوس کرده بودند.
سر دراز دارد بحث عواملی که این حس را القا می کند که : "بذار یه دفه بیان تکلیفمون رو با این آخوندا مشخص کنن" یا "ما که جنگ زیاد دیدیم٬ تحمل می کنیم بلکه درست بشه" یا "با مردم که کاری ندارند". بحث از استبداد و اختناق داخلی که منجر به غیرقابل تحمل بودن شرایط فعلی می شود را زیاد شنیده ایم. اما به نظر من دلیل عمده تمایل نسبی ایرانیان به ویژه عامه مردم به حمله نظامی خارجی نداشتن جایگزین مناسبی برای نحوه عبور از شرایط حاکم است. پراکندگی بسیار زیاد اپوزسیون به علاوه فشار شدید رژیمی که انتقاد نزدیک ترین یاران خود را نیز برنمی تابد٬ به واقع هیچ آلترناتیو مناسب تری را در اختیار افکار عمومی به عنوان راهکار قرار نمی دهد. از این روست که به دید من به جای سر تکان دادن و تاسف برای کسی که تمایل به دخالت نظامی بیگانه در کشورش دارد٬ بایستی راهکار برون رفت ارائه کرد٬ تا هنگامی که قدرت این راهکار از آن یکی٬ از دید عامه بیشتر نباشد انتظار بیهوده ای است که همگی مخالف حمله خارجی باشیم.
این بحث سر دراز دارد. ادامه می دهم.
از امروز به بعد سعی خواهم کرد به بحث در مورد برخورد احتمالی نظامی آمریکا با جمهوری اسلامی بپردازم. ظاهر قضیه آن است که این بحث تا آن جا جدی شده است که آقایان سر اندر برف شده جمهوری اسلامی نیز به بهانه حفظ نظام و تداوم راه امام!! جلسه می گذارند پشت جلسه.
به هر حال دوست دارم در این مورد بیشتر گوش کنم٬ اعلام نظر هم بماند به وقت خود. دوستان بجنبید.
موندم فکرم رو کجا ببرم؟!
بغض٬ غصه٬ شرم٬ آرزو٬ ای کاش٬ یأس٬ فحش٬ داد٬ سکوت٬ بغض٬ گریه٬ گریه٬ گریه ...
بی تابی٬ دلشوره٬ دلسوزی٬ ترس٬ فرار٬ اشک٬ اشک٬ اشک ...
اراده٬ امید٬ شور٬ عشق ٬عشق ٬عشق ...
گلاله ی عزیز من غم داره٬
گلاله ی من غصه داره٬
ازش دورم٬ دلم می خواد پیشش بودم٬
لابد من رو کم داره٬ لابد من اون رو کم دارم ...
می دونم که می دونه دلم باهاشه٬ می دونم که تو خیالش غصه هاشو رو شونه ی من هق هق اشک می کنه. ولی ...
کاش پیشش بودم٬
کاش دستهای من اشکاش رو پاک می کرد.
دلم تنگه٬ بدجور.


