۱۴ آوریل (۲۵ فروردین) روز یادبود فاجعه انفال است که طی آن نزدیک به دویست هزار نفر کرد ساکن عراق به دستور مستقیم ضحاک وقت عراق - صدام حسین- به قتل رسیدند و گورهای دسته جمعی آرامگاه ابدیشان گردید. اما بسیار زودتر از احمدی نژادهایی که نسل کشی یهودیان در کوره های آدم سوزی هیتلر در طی جنگ جهانی دوم را به زیر سوال بردند٬ دستهایی بر آن شدند که این فاجعه هولناک بشری را به دست فراموشی سپارند٬ غافل از آنکه تاریخ فراموشی نمی شناسد. همین نکته اعدام زودهنگام صدام را نزد برخی از روشنفکران کُرد مورد سوال قرار داد چرا که ایشان به حق انتظار داشتند که صدام خود شخصا در مقابل دادگاهی که بزرگترین جنایت وی را مورد بررسی قرار می دهد حاضر باشد و مورد سوال قرار گیرد. محاکمه صدام به این اتهام از دو جهت پدرسالاران دنیا را خوشایند نبود. اول از آن جهت که بنابر گفته ژورنالیستها و مورخان کُرد تعدادی از معاهده های انجام گرفته در آن سالها را شخص صدام انجام داده و از جزئیات آن مطلع است. طرف دیگر این معاهده ها که به طور مستقیم (بمباران شیمیایی حلبچه) و غیرمستقیم (کشتار انفال) منجر به کشتار کردها گردیده است کشورهای غربی از جمله آلمان٬ انگلستان و ... است و طبیعی است این امر در شرایط فعلی خوشایند برخی از سردمداران این کشورها نباشد.
اما دلیل دوم و اصلی ممانعت دولت نوری مالکی از دادگاهی نمودن صدام در مورد فاجعه انفال نگرانی کشورهای همسایه عراق از این جریان است. اقلیتهای مهم کرد در ایران٬ ترکیه و سوریه همواره موجب آن شده که مسائل مربوط به کردستان عراق دغدغه مهمی برای حکومتگران این کشورها گردد. نگرانی اخیر از آن جهت است که در صورت اثبات "نسل کشی (ژینوساید)" ملت کُرد در جریان کشتار انفال بنابر قوانین سازمان ملل و بنابر همان بندی که یهودیان بعد از جنگ دوم جهانی مجاز به برپایی کشور اسرائیل گردیدند٬ کُردهای عراق نیز صاحب حق تعیین سرنوشت خویش خواهند گردید.
خود این عبارت - حق تعیین سرنوشت- نه تنها نارضایتی حکومتهای همسایه را در بر دارد که لرزه بر اندام نحیف ناسیونالیستهای مدعی دموکراسی در کشورهای همسایه می گردد. گواه این نکته یاوه گویی های گاه و بیگاه بسیاری از مدعیان آزادی و دمکراسی ایران است که صرف بیان حق تعیین سرنوشت ملتهای ایرانی رنگ زردشان را بنفش کرده و مشت گره کرده برای حفظ تمامیت ارضی سرزمین مادریشان جان خود را نیز میدهند. کاش گوش زنگ زده این اهالی را توان شنیدن صدای دموکراسی خواهانی می بود که تمامیت ارضی ایران را در پی خشنودی و انتخاب ملیتهای مختلف ایرانی و در پی برقراری نظامی که آزادی و حقوق بشر سرلوحه رفتارش است امکانپذیر می دانند و نه مشت گره کردن و اعمال زور خواه به رنگ و لعابی دیگر.
این گفتار نه برای سر و کله زدن مجدد با مدعیان ناسیونالیسم ( چه ایرانی و چه کردی) که تنها یادآوری درد و رنج ملت کرد داغدار دویست هزار قربانی "انفال" بود٬ چه کنم که شور جوانی عنان کلمه به دست گرفت. برای آشنایی بیشتر با انفال:
گزارشی مفصل از عملیات انفال٬ ژینوساید کُردهای عراق
نگاهی به کشتار انفال/ خبرگزاری آفتاب
عملیات انفال/ ویکی پیدیا
سخن روز:
آنک قصابانند
برگذرگاهها مستقر،
با كنده و ساطوری خون آلود
روزگار غريبی است، نازنين!
و تبسم را بر لب ها جراحی میكنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان بايد كرد.
فیلترشکن های جدید:
http://www.5alive.info
http://dynamic.5alive.info
http://sharp.5alive.info
http://zest.5alive.info
http://spry.5alive.info
http://vital.5alive.info/
http://www.webflux.info
http://proxyinfo3.blogspot.com
http://warp.webflux.info
http://net.webflux.info
http://lace.webflux.info
http://grid.webflux.info
http://safe.webflux.info/
صبر تاریخ بسیار است٬ زیادتر از صبر توی هم قبیله که پای منبرشان نشستی و افسار تعقل به دستشان دادی و گمان کردی حق مسلمت را یافته ای. صبر تاریخ زیاد است٬ آنقدر که بنشیند و نظاره گر باشد انرژی صلح آمیزی که رهبرانت در بوق و کرنا کردند٬ تو را ۵۰ سال جلو نینداخته که هیچ٬ کوس هجرتت زده به ناکجاآباد دیار چاوز و کاسترو. صبر تاریخ زیاد است٬ آنقدر که دیوارهایش پر تابلوی فقر و فلاکت مردم تو باشد که ثروتش را بادی برد که از جانب روسیه وزدینش گرفته بود و غرورش را مردانی که مسلمین جهان را ولی امر بودند و نیابت امام غایب داشتند.
تلخ است صبر تاریخ٬ که مرگ لحظات اکنون من و تو را طلب می کند٬ باشد که درس گیرند آیندگانمان٬ خود اگر طالب باشند که طالب نبودیم ما و سوختیم. تسلیتتان باد روز ملی مکانیزاسیون پوپولیسم.
سخن روز: انسان همیشه ندانسته٬ حتی در لحظه های عمیقترین پریشانیها٬ زندگیش را طبق قوانین زیبایی می سازد.
"میلان کوندرا"٬ بار هستی
روزنوشت: تعطيلات فكرم را هم تعطيل كرد و اين عمق فاجعه سال نو براي من بود. حالگيري هاي روزهاي اول سال يادم آورد كه نمي شود و نبايد كه نينديشم كه به انديشيدن شادم حتي اگر چِرت بنمايد. و نمي شود و نبايد كه آن گونه كه مي انديشم زندگي نكنم كه زنده زندگي كردن را عشق است. و توي پدر٬ مادر٬ خواهر٬ برادر٬ دوست و دلدار من٬ اين را مخواه از من. بگذار آنگونه كه شادم زندگي كنم.
تغيير فصل يك سري از تعلقات البسه ايم را زدود و سبكترم كرد٬ خود اين مصادف بود با رو به پايان نهادن دسته اي ديگر از تعلقاتم٬ مدرك اندوزي. هر دوي اينها به علاوه سبكي ناشي از عدم تعلق فكرم به هرگونه نسخه پر خط و خطوطي بيشتر از گذشته مجال انديشيدن مي دهد. غم نان مي گويد تعلق بعدي مال اندوزي است٬ باشد كه تا آن هنگام "زنده" زندگي كنم.
سخن روز: در اپتدا انسان بود. و انسان "تمامي" بود. چرا که شکوه شرف را با خود به اين جهان آورده بود. و شرافت او، آزادي او بود (احمد شاملو).


