تبليغاتX
موج سرکش
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 10:33

چندی است دوباره و بلکه چندباره عده ای يادشان افتاده که جان برکف مرزهای کشورشان را بپايند و تماميت ارضيشان را حفظ کنند!! جهت نيل به هدف همچون سابقه شان از شوونيستی ترين واژه ها و اصطلاحات نيز بهره می گيرند و چنان ژست حق به جانب می گيرند که حال خراب میکند نافرم و اينگونه ياد می آورد که ذهنی را که رسوبات بنيادگرايی (خواه دينيش و خواه مليش) بر آن نشست٬ سخت است انتظار سخن درست.
نمونه های اين رفتار را چندی قبل در ديداری که بين عده ای از فعالين مدنی کُرد و نيروهای ملی- مذهبی و اعضای نهضت آزادی روی داد و حسب اتفاق نگارنده نيز در آن حضور داشتم٬ از جانب بعضی از آقايان مشاهده کردم. اوج آن زمانی بود که مهندس مجتبی ميرزاده (فعال(؟!) کرماشانی ملی- مذهبی) با آن شمايل حق به جانبی که هيچگاه از ياد نمیرود خطاب به مهمانشان فرمودند که: "کردها تا کی میخواهند دور خودشان ديوار بچينند و در فعاليتهای ملی و در سطح کشور مشارکت ننمايند". شبيه اين سخنان را چندی قبل در مقاله ای از داريوش همايون- لس آنجلس نشين اپوزسيون و صاحب کانال ماهواره ای "کانال يک"- ديدم و گاه و بیگاه نيز شبيه اين چنين سخنانی را از همکار گرفته تا هواداران سينه چاک پوپوليسم مدرن! از جمله سينماروهايی که برای "اخراجیها" و "نقاب" کلاه بالا میاندازند و سرانه مطالعه کشور را با خواندن کتابهای کوئيليو و مجلات موفقيت و عرفان هندی بالا میبرند٬ میتوان شنيد. در اين وادی کافيست مرکزنشين باشی و مخاطبت يکی از جدهايش به يکی از اقوام کُرد و ترک و ... برسد٬ تا آنگاه در حالی که ميزان دانش و فهم سياسيت در حد بشقاب ملامين میباشد٬ طرف را بی آن که حرفش را به گوش بنشينی (گوشی اگر مانده باشد!) متهم به جدايی خواهی و تجزيه طلب بدانی. ياد دارم دوستی را که بر اين طبل میکوبيد آنگاهی که دو ماه بعد از توقيف روزنامه "شرق" و نشريه "نامه" خبر دست اول آورد که "ظاهرن شرق رو به خاطر چاپ کاريکاتوری که يه زنه به اسم سيمين بهبهانی کشيده بستن".
اما هدف نوشته آن بود که ياد آقايان (يادم باشد در مورد برخورد فعالين زن با اينگونه مواردی سخن بگويم) آورم آن هنگامی که بزرگ و کوچک شبه اپوزسيونهای داخلی به خيال خام يکی دو منصب حکومتی بوی قدرت به دماغشان خورد و به بهانه ائتلاف با کسانی همراه شدند که عرقشان بوی خون میداد٬ و اپوزسيونهای خارجی دست و پا شکستند و از سر و کول هم بالا رفتند تا از ۷۵ ميليون دلار کاخ سفيد بهره ای گيرند و به قول خودشان بيزينسی کرده باشند٬ بسياری از نيروهای آزاديخواه و دموکراتی که عقيده شان تنگ نظری به بار نياورده بود ديدند و گزارش کردند حضور بسياری از فعالين غيرمرکزنشين را در مدنیترين و همگانیترين فعاليتهای کشور.
ياد ايشان بايد آورد که چهار جنبش مدنی ای را که به عقيده بنده به دور از جنجالهای قدرت طلبی خالصترين موارد فعاليت آزاديخواهانه و برابری طلبانه است يعنی جنبش زنان٬ جنبش کارگری٬ جنبش دانشجويی و جنبش معلمان پر است از فعالينی که نه بر حسب اتفاق (!) اقليت اند (و از جمله کُرد) و چه بسيار خالی از اسامی پرطمطراق اين داعيه داران مردمسالاری (به زبان خودشان نوشتم که آويزه گوش گيريم که مردمسالاری آقايان صد البته با دموکراسی فرق دارد!). لازم به توضيح است که اگرچه بسياری اين جنبشها را نه سياسی بلکه صنفی میدانند اما کيست انکار کند اين نکته را که در قالب اين حکومت دست به هر سو که دراز کنی کار سياسی کرده ای لاجرم!
سخن کوتاه کنم که خود نمیخواهم تمام انرژيم را صرف متقاعد کردن آنانی قرار دهم که هنوز هم برنمی تابند حضور غيرخوديهای ترسيم شده ذهنشان را٬ بسياری از فعالين غيرمرکزنشين بسيار قبلتر از آنی که فعال هويت طلب باشند (هر چند به طور حتم اين حق را نيز دارند) فعال دموکراسی خواه هستند و دغدغه شان حقوق بشر و آزادی برای همه انسانها فارغ از مليت٬ نژاد٬ جنس٬ زبان٬ رنگ و ... است و ذهنشان با هيچکدام از مرزبندیها و خط کشیهای جغرافيايی و عقيدتی درگير نشده است. در اين راه همراه نيستيد اگر مرحمت فرموده سد راه نباشيد لطفا.

توضیح: نایی اگر ماند در بخش دیگر به مواردی از همراهی غیرمرکزنشینان با جنبشهای مدنی ایران پرداخته می شود و اندکی بحث افزوده می گردد. باشد که نظرات شما چراغ راه شود. 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 12:24
بیانیه بیش از 700 تن از مدافعان حقوق برابر به مناسبت سالگرد 22 خرداد، روز همبستگی زنان ایران
ادامه مطلب
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 14:5

تقلای زندگی نفسم را به شماره انداخته است. هر آنچه خواسته با من کرده این زندگی و اکنون دیگر مانده اش برایم شده زنده ماندن. آری انسان بودن دشواری وظیفه است و من اما چندی است سر و دست تکان می دهم و به خیالم نمی گذارم غرق اقیانوس روزمرگی شوم که انسان بودنم آرزوست اما چه کنم که ...
القصه٬ ناگوار دورانی است و آرزوی ماندن دارم. خجل عزیزانی که صفحه وبلاگ مرا می گشایند و اما دریغ از سخنی نو. بمانید برای آن گاه که می آیم و می مانم.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: