عادتم شده بود٬ صبحها٬ هم میهن و کلوچه٬ ۲۵۰ تومان٬ نگاه بی تفاوت دکه دار و شوق من. شوق می کردم آری. من هر روز و هنوز هم از خرید یک روزنامه ۱۵۰ تومانی و مجله ۱۰۰۰ تومانی و کتاب چند هزار تومانی شوق می کنم٬ از آنگونه شوقی که بستنی دست گرفتن٬ کودکی را می دهد.
بگذارندم کاش٬ بگذارندمان کاش ...
آری صبح امروز شوق از من گرفت خبر "هم میهن توقیف شد" و نگاهم خشکاند. من امروز کلوچه هم نگرفتم تا نگاه بی تفاوت دکه دار را هم نداشته باشم.
امروز روز آخر "مرکزنشینی" من بود٬ خواستم که ثبتش کنم و به گاهش بنویسم تهران را.
اندک فعالیتهای مدنی من همیشه مواجه می شود با نوعی واکنش یکسان اطرافیان دور و نزدیکم که نشان از نوعی ناامیدی و بی تفاوتی مفرط به اوضاع و شرایط پیرامونی دارد که به تبع آن جملگی من را از ادامه راه و هزینه های آن بر حذر می پندارند. در این که خیرخواهی موجب این واکنشهاست شکی ندارم اما سخنم این است که چه باید کرد؟
این که دست روی دست گذاشت و فحش و ناسزای حکومتگران نقل محافل خصوصیمان باشد و سر اندر لاک خود گیریم چه چیزی تغییر خواهد کرد. مگر نه این که هر حرکت اصلاحی اگر پشتوانه جامعه مدنی را نداشته باشد٬ در نطفه خفه است. و مگر نه این که جامعه مدنی را همین حرکتهای مدنی که چندی است اوج گرفته تشکیل می دهد؟
گاه آن رسیده که بی تفاوتی و یاس را به کناری نهیم و سهم خود در این خیز اجتماعی برداریم که حداقلش آن باشد که نردبان صعود تشنگان قدرت قرار نگیریم و خود سازیم آنچه مرادمان است. راهی دگر هست مگر؟
توضیح: عنوان مطلب برگرفته است از شعری از احمد شاملو
ميان فراوان توصيفاتی كه در باب تفاوت انسان و حيوان ديده و شنيدهام يكي هم آن بوده كه در مطلبی از مسعود بهنود خواندم. وي با بيانی تاملبرانگيز انسان را تنها موجودی معرفی مي كند كه پدربزرگ خود را مي شناسد. بهنود مطلب مورد اشاره را جهت يادآوري لزوم پاسداشت ميراث نيكانمان نوشته بود و هنگامه اوج جريان آبگيري سد سيوند. من اما اين بار هم به شيوه خود كج فهمی كرده و از اين تمثيل زيبا اين را برداشت مي كنم كه انسان ياد، خاطره، حافظه، عبرت آموزی و بسياری واژه هم معنی اينها را در فرهنگ لغات خود وارد كرده و اين لابد به اين دليل بوده كه آن را داشته است. بازي با واژگان است، همه آنچه در بيان تفاوت (با احتياط بسيار ارجحيت!!) انسان به حيوانات ديگر آوردهاند، همان كليشه درست است كه انسان "عقل" دارد. از پيامدهاي شيرين و گاه تلخ اين "عقل" يكی آن است كه انسان به ياد دارد و به ياد می آورد آن گاهي كه بايد.
افسوس كه فراموشكاريم.
در روزهای یادآور شروع دوران جدیدی از زمامداری حکومت اسلامی به یاد آوریم سرخوردگیهای به حقمان از دوران اصلاح طلبان حکومتی را. به یاد آوریم و نگذاریم شرایطی سخت تر کاری کند که بار دگر عروسک خیمه شب بازی تشنگان قدرت قرار گیریم و بیست میلیون رای حواله شان کنیم و روز روشن و سر و مر و گنده چشم در چشممان اندازند و بگویند:"برای من منافع نظام به منافع مردم ارجحیت دارد" (نقل به مضمون از سخنرانی محمد خاتمی در سالگرد ۱۶ آذر سال ۸۳ دانشگاه تهران).
دست کشیم از کلیشه "بد از بدتر بهتر است" که این ادبیات ما به گاهش این را نیز دارد که "آب از سر که گذشت چه یک وجب چه یک دریا".


