تبليغاتX
موج سرکش
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 23:5

بيش از ده روز از هجوم مأموران امنيتی سنندج به منزل روناك صفازاده از فعالان حقوق زنان و عضو «كمپين يك ميليون امضاء برای تغيير قوانين تبعيض‌آميز» در اين شهر و دستگيری وی می‌گذرد. اين در حالی‌ست كه نه تنها تا كنون هيچ‌گونه اطلاعی از محل بازداشت روناك در اختيار خانواده‌اش قرار داده نشده بلكه مادر ايشان در مراجعه به نهادهای قضايی جهت آگاهی از وضعيت فرزند خود با انواع توهين‌ها از سوی مسئولان مربوطه مواجه گشته و حتی در مواردی نيز مورد تمسخر قرار گرفته است. ما امضاء‌كنندگان اين بيانيه ضمن تائيد خواسته‌های حق‌خواهانه و فعاليت‌های مسالمت‌جويانه‌ی روناك صفازاده و ديگر فعالان كمپين يك ميليون امضاء كه چیزی جز درخواست برای تغيير قوانين تبعيض‌آميز و جمع‌آوری امضاء جهت رسيدن به اين هدف نیست و با آگاهی از تبعیض مضاعفی كه قانون بر زنان کُرد روا می‌دارد، بازداشت غیرقانونی روناك صفازاده و برخورد غيرانسانی با مادر ايشان را محكوم نموده و خواستار روشن شدن وضعيت كنونی وی و آزادی سريع و بدون قيد و شرط او هستيم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 23:6

چندی است اقدامات گاه و بیگاه حکومتگران را جهت نیل زنان جامعه اسلامیشان به سعادت شاهدیم. از اظهارات صریح و بی­پرده دولتمردان از جمله سخنان هر از چند وزیر کشور در مورد لزوم توجه زنان به نقش مادری و آنی که دینشان می­خواهد تا اقداماتی علنی و عملی از جمله به میان آوردن چندباره بحث صیغه و این اواخر لایحه انزجاربرانگیز به اصطلاح "خانواده" که سعی بر مزین کردن شهوترانی و بوالهوسی مردان در قالبی قانونی و مشروع می­کند. از سوی دیگر تشدید یکباره فشارهای امنیتی بر زنان با اقداماتی چون "طرح امنیت اجتماعی" و تداوم فشارهای همیشگی بر فعالین حقوق زن وجه دیگری است از همّ حکومت به حبس خانگی زنان ایرانی در چهاردیواری خانه و جلوگیری از حضور زن در جامعه پیرامونش.

به تازگی اما این ماجرا بعد رسانه­ای نیز به خود گرفته است و مدیاهای جمهوری اسلامی در قالب برنامه­­ای از پیش تدارک­دیده­شده به تبلیغ اندیشه فوق می­پردازند. از جمله و اخیرا در نگاه تصادفیم به یکی از سریال­های به قولی پربیننده ماه رمضان ("میوه ممنوعه"، شبکه دوم سیما) شاهد بر منبر رفتن شخصیت زن چادر به سر دست به فرمان (ظاهرا خود نیز نمی­توانند جنبه­هایی از پیشروی زنان را به سوی حقوقی انسانی نادیده گیرند. رانندگی زنان از آن جمله است که دیدنش از تلویزیون حکومتی دیگر عادی شده است) فیلم بودم که در توجیه "سر پیری و معرکه­گیری" پیرمرد پدرشان استدلال فرمودند: "حق باباست وقتی خونه میاد زن خونه رو ببینه نه یک خانم مدیر یا کارمند!". همزمان نیز زن فرنگ رفته پسرِ پدر نیز چشم شوهر را دور دیده لس­آنجلس رفته­اند در لس­آنجلس!! و لابد بالای سر بودن مرد لزومش بسی احساس می­گردد این هنگام در ذهن بیننده، چه آن که "ناموس" یکی از چندین و چند شاهرگ حیاتی این به اصطلاح فرهنگ در حال احتضار ایرانی- اسلامیمان است و باید که لزوم نقش نگهبانی سگ­مآب مرد در این حیطه کاملا روشن گردد.

برآشفته­ام کرد ابتدا مرور این وقایع که ناجور به هم متصل­اند، آرامم کرد اما یاد آوردن تلاش حال دیگر جهان­شمول زنان ایرانی که به هر فرصتی و بیش و کم، بزرگ و کوچک، صحنه برپایی جامعه­ای عاری از ظلم به زن و برابر را می­آرایند. می­مانم و مطمئن انتظار می­کشم پرده آخر این نمایش را:

زن = مرد = انسان. 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 22:8

"گور به گور"، نوشته ویلیام فاکنر، ترجمه نجف دریابندی، نشر چشمه.

 

خلاصه داستان: گور به گور روایت خانواده­ای است که در پی مرگ مادر خانواده و بنابر وصیت وی جهت به خاک سپردن، اقدام به حمل جسد وی به "جفرسن" شهر زادگاه زن نموده­اند.

 

دیدگاه من: گور به گور از آن دسته رمانهایی است که پیوند عمیق ادبیات و سینما را نشان می­دهد، در تمام لحظات خواندن کتاب تصاویر فیلم­مانند داستان پیش رویم بود بی­آنکه هیچ فیلمی از آن دیده باشم. داستان در بخشهایی مجزا از زبان قهرمانان مختلف آن بیان می­گردد. این ویژگی منحصر به فرد (نبود قهرمانی مشخص و متکلمی واحد) شاید در ابتدا موجب گیجی مختصر خواننده گردد اما در نهایت انسجام و زیبایی به آن می­دهد که اهمیت و ویژگی ممتاز رمان فاکنر می­گردد.

چند صدایی بودن رمان موجب می­شود نویسنده هیچگاه نظر خاصی به خواننده القا نکند و این همان معجزه رمان است که من را از خواندن کتابهای سیاسی و اجتماعی خشک به ادبیات گسیل دارد. این ویژگی ادبیات در این شاهکار فاکنر به غایت خود رسیده است.

 

جور دیگر: گور به گور شرح سادگی انسانهای درگیر و پابند سنت است. بوی گند جسد مادر که تمام طول سفر افراد خانواده را همراهی می­کند نمود بیرونی قیدی است که خانواده بر فردیت انسانهای داخلش زده است. و آن گاهی که این قید کنار می­رود، حلقه ساده­لوحی خانواده تکمیل شده و این بار افعال انفرادی افراد واکنش منفی خواننده را در پی دارد.

 

درباره ترجمه: پرونده نجف دریابندی به آن اندازه پربار است که نیاز به گفتن مجدد ندارد. اما آنچه در "گور به گور" جلب توجه می­کند نوشتار به شیوه فارسی شکسته است. از آن جهت که خود بارها امتحانش کرده­ام و سختیش را آگاهم، کار دریابندی برایم ستودنی است.

 

پیشنهاد: "گور به گور" را بخوانید.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 23:12

یکشنبه ها عصر رفته رفته عادت خوبی می شود: "بحث". که یاد بگیرم بحث را چه آنکه می دانم هنوز بالغ نشده ام این یکی را نیز٬ بسان هزار و چند دگر.
موضوع این بار "مرز آزادی بیان" بود. طعم تلخش آن جاست که سخن از مرز آزادی می کنیم در سرزمینی که ترانه ی بزرگترین آرزویمان این است که: آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک٬ کوچکتر حتا از گلوگاه یکی پرنده. اما این بار برای اولین و نه آخرین بار تمرین کردیم فرهنگ "داشتن" را٬ داشتن آزادی. پس فرض کردیم که آزادی سرودی خوانده است بزرگتر از کوچک٬ بسیار بزرگتر از گلوگاه یکی پرنده٬ آنگونه که ناگزیر از برای خودمان و از برای آزادی خودمان در قفس می خواهیمش٬ بحث کردیم اندازه قفس آزادی را.
بحث اینگونه به سرانجام رسید که ما نیز به مانند بسیار کسان دیگر این گونه می اندیشیم که آزادی را لاجرم مرز باید٬ مبادا که آزادیمان خلل آزادی دیگری شود. بر این اساس پای قانون وسط کشیدیم که مبادا باشد و چهارچوب قفس. پر واضح است که قانون حکومتی به پا خواسته از جامعه آزاد و بالغ که شرط اساس قدرت دموکراتیک را دارد: خلع می شود.
شاید بحث را تفصیل باید اما به همین بسنده می کنم و یاد می آورم این را که آنچه امروز محل جدل شد نه این٬ بل گزاره ای بود که از دهان من خارج شد: "عقل انسان ناقص است".
فعلا اینگونه خام میگذارمش و به گاهش آنچه می اندیشم به قلم می آورم. به یاد دارم اما آن چه من می اندیشم لزوما درست نیست چه آنکه منبعث از عقل یک انسان است.    

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: