تبليغاتX
موج سرکش
سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 21:58

از رسوم نانوشته جوامع سنتی پیشامدرن یکی نیز این که اصولا سن آگاهی می­آورد و لذا هرچه فرد مسن­تر عقل بیشتر و زین رو به ويژه جوانان و افراد کم سن و سال را باید اطاعت امر ریش سفیدان. چرخ زمان را اما اگر گردش بدینسان بود، لاجرم امروز نه انسان بل لاک­پشت­هایی که بسی بیشتر از بشر می­زیند سکاندار هستی بودند و اشرف مخلوقات لابد!!

مسئله فوق ریشه در بافت قبیله­ای و پدر سالار چنین جوامع بدوی دارد و دریغا که شبیه ­چنین برداشتی هنوز پیرامونمان به آنانی که یک دوجین خشتک بیشتر از ما پاره کرده­اند چنان صلاحیتی می­دهد که علامه دهر شوند و پوزخند حواله هر آنچه زاییده ذهن هنوز خام! جوان سرکش است، کنند. دو صد دریغ که گاه اهل اندیشه را نیز چنین دامی در خود می­گیرد و نتیجه می­شود خرد نکردن تره در مقابل اظهار نظر جوانترک.

به طور کل بر آن عقیده­ام که ذهنیات و یا دانستنی­هایی که محصول شرایط تاریخی و جغرافیای مکانی خاص بوده و تغییری کوچک در هر کدام از این دو عامل گاه 180 درجه جهت آن نوع آگاهی را برمی­گرداند را تاب تکیه عقل و منطق بشر مدرن نیست. برای مثال مقایسه کنید واکنش پیرمرد بی­سواد مسلمان یکی از ده­کوره­های مثلا ایران را با همتای آفریقایی خود در برابر برهنگی بدن دخترش. آن یکی گوش تا گوش سر دخترک یاغی می­برد و درخت اسلامش را خونیاری می­کند و این یکی مدحش می­سراید که اسیر تهاجم فرهنگی بیگانه نشده و لباس بر تن نکرده!! همچنین از همین نوع آگاهی کاذب است آداب و رسوم آیینی و سنن فرهنگی جامعه - گاه شاید نیک- که دل به آن نتوان بست.

القصه به رای من آگاهی تابع متغیرهایی اساسی­تر چون آزادی، امنیت، سطح آموزش و رفاه بوده و لذا نه لزوما در سنین بالا٬ قابل دسترس. به یاد داشته باشیم که تمام دانسته­های پیشینیان به عنوان داده­های اطلاعاتی پیش رو نسل جدید است و به گاهش مورد استفاده قرار می­گیرد. بهتر آن­که محتاط­تر پوزخند به لب آوردن و دل خوش کردن به شمار خشتک­های پاره شده.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 23:32

به گمانم اگر بخواهیم وظیفه­ای را که رسانه و از جمله آن مطبوعات بر عهده دارند موجز و کوتاه بیان کنیم آگاهی­رسانی واژه­ایست مناسب. آگاهی گاه از طریق انعکاس درست و بی­طرف رویدادهای حال و بعضا گذشته است و گاه بسط و بحث پیرامون آن­چه بشر در گذر تاریخش به آن دست یازیده است٬ از آن جمله سخن گفتن از تاریخ، فرهنگ، اندیشه و البته علم.

مطبوعات کشورمان نشان داده­اند آن گاهی که تیغ سانسور و سرکوب حاکم مجالش دهد وظیفه خبررسانی خود را در حد قابل قبولی به انجام می­رسانند. اما حتی در شرایطی که فضای باز و نسبتا آزاد فعالیت رسانه­ای ایجاد شود، مانند آنچه در سال 1377 بر اثر پس لرزه­هایی که بعد از دوم خرداد دامن استبداد سانسورچی را گرفته بود، در کشور روی داد و یا آن فضایی که گسترش اینترنت در اختیار ژورنالیست­های حرفه­ای و آماتور ایرانی قرار داده است، هیچ گاه به جنبه دومی که اطلاع­رسانی به جامعه باید که از آن انجام گیرد پرداخته نشده است.

انصاف نیست اشاره به اندک تلاش مطبوعات در حوزه تاریخ، فرهنگ و اندیشه نشود، اما در این مدت هیچ­گاه به صورت جدی و مداوم به علم توجه نگردید. این موضوع آن گاه جای تاسف باقی می­گذارد که یاد آوریم مدرنیته امروز بشر به تبع تحول بزرگ در علم و دانش انسان به طبیعت پیرامونش روی داد و اگر نبود یافته­های امثال گالیله، داروین، اینشتین و ... شاید که دستاوردهای اندیشه بشری همچنان زیر لوای جادو و معجزه و متافیزیک، زنجیر به پا باقی مانده بود.

ختم سخن آنکه بخش دانش چند شماره اخیر هفته­نامه "شهروند امروز" با پرداختن به "نظریه تکامل" به عنوان یکی از اساسی­ترین تئوری­های علمی انسان مدرن، شاید که کم­رنگ اما به رای من شایان قدر، نور علم به تاریکخانه اندیشه شهروند سیاست­زده ایرانی تابانده است تا شاید فارغ از عالم بوگند سیاست، برای یک بار نیز به از کجا آمدیم بیندیشیم. بی­شک این گونه اندیشه را دستاورد بسیار است. باشد که فزون باد.

 

 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 23:44

"شهروند امروز" به سرعت در این هنگامه فقر رسانه­ای (از نوع مجاز حکومتی) جایگاه خود را میان جامعه مطبوعاتی کشور باز کرده است و اگر نبود چنین جایگاهی شاهد واکنش­هایی که گاه آنقدر تند و به دور از منطق می­گردد که فراتر از شان مباحثه قرار می­گیرد، نبودیم. مثال این­گونه واکنش­هایی را که به مطالب مندرج در این نشریه منتشر گشت تا آنجایی که یادم یاری کند بار اول سایت­های جریان چپ به سرمقاله "محمد قوچانی" در مورد لزوم تامل پیرامون نفوذ اندیشه چپ در دانشگاهها را شامل شد. هنوز این عبارت تند سایت "سلام دموکرات" خاطرم مانده که نویسندگان شهروند و البته با تاکید فراوان قوچانی را جنین نارس امثال بهنود و نوری­زاده برشمارد!!

جنجال بعدی مطالب مندرج در هفته­نامه شهروند امروز را مقاله­ای از نویسنده­ای گمنام (حداقل برای من) در مورد کردها برپا کرد. هر چند هیچ گاه دیگر شاهد نگارش مطلبی از این نویسنده نبودیم و نشانی از آن مطلب جنجالی نیز در وبلاگ "شهروند امروز" باقی نیست اما مرده خور خواندن جریانات سیاسی کرد از جانب این نویسنده واکنش تند ناسیونالیست­های کرد را برانگیخت و ناصر خالدیان در وبلاگش به زعم خود تلاش شهروند امروز را برای "تایم" شدن ایران عبث خواند و نویسندگانش را عمله­های فاشیست در پوست لیبرالیسم.

"چپ"های ایرانی اما چند بار دیگر نیز رکیک­ترین کلماتشان را نثار نویسندگان شهروند کردند. پرونده­ای مربوط به مقایسه پوپولیسم ناشی از سوسیالیسم سرخهای آمریکای لاتین با عوام­فریبی حکومتگران حال حاضر جمهوری اسلامی بار دیگر واکنش سایت­های وابسته به جریان چپ ایران را در پی داشت. آخرین این موارد تا آنجایش که به چپ­ها مربوط می­شود به اطلاعیه "کانون نویسندگان ایران" در پاسخ به سرمقاله محمد قوچانی در مورد این تشکل برمی­گردد که جای اشکالش آن جایست که حسب ماسبق حرف درشت فراوان دارد. گویی رسم نانوشته­ای است که دور شدن از ادب در گفتار حقانیت آن را افزون می­کند و گوینده­اش را آن­گونه که خود به آن می­بالد رادیکال نشان می­دهد.

اما آخرین واکنش به شهروند را نه چپ­ها و نه ناسیونالیست­ها که جریانات نظامی وابسته به دولت اخیرا و در پی گفتگوی "حسن خمینی" با این نشریه نشان داده­اند که تا آنجایی پیش رفت که امشب وزارت ارشاد رژیم خبر مسدود نمودن سایت اهانت­کننده به نوه امام را اعلام کرد.

 

قصدم از نگارش این مطلب چیز دیگری بود. این همه پرگویی می­خواست مقدمه این باشد که از جریانی بی­سابقه در جامعه ژورنالیستی کشور سخن گویم اما این مطلب را بیشتر کش نداده و کلام به گاه دگر وا می­گذارم چه آنکه موضوعی جداست و شاید بی­ربط به مقدمه­اش!!

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 23:25

چندیست از آنچه خوانده­ام نگفته­ام، حیف کتابهایی چون نان و شراب سیلوونه، جهالت میلان کوندرا، 1984 جورج اورول و دیوانه­بازی کریسستین بوبن بود که خواندنشان مواجه گشت با بی­حوصلگی من از بابت نوشتن. هر کدامشان برایم قابل تحسین بودند و آموختنی.

اما اکنون "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" نوشته "رضا قاسمی" را در دست گرفته­ام. نویسنده­ای که قبلا نمی­شناختمش و اینک که 102 صفحه از کتاب 207 صفحه­ایش را خوانده­ام، برایم قابل اعتناست. این پاراگراف را بی هیچ توضیح اضافه­ای نقل است از کتاب مذکور:

 

مدتی بود که اینجا و آنجه، هر از گاهی، دست خدا از آستین مردان خدا بیرون می­آمد و سر کسانی را که کافر حربی بودند گوش تا گوش می­بریدند. و من که از هراس آن دست­ها خانه پدر را ترک کرده و به پایتخت آمده بودم، آن دست­ها که در کشور به قدرت رسید کشور را هم ترک کرده و به اینجا آمدم ...

 

از "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" آن گاهی که تمامش خواندم بیشتر خواهم گفت.

 

اما آخرین فیلمی که دیدم: "کافکا" به کارگردانی "استیون سودربرگ" و با بازی "جرمی آیرونز". روایت درافتادن کافکا نویسنده اثر تحسین­شده "مسخ" با دغدغه همیشگیش "مدرنیته" است که با روایتی تمثیل­وار آخر این­گونه به کافکا می­فهماند که آنگونه که همیشه می­اندیشید نبایست به دنبال حقیقت رفت، اگر که زندگی و البته مرگی راحت را انتظار داشته باشی.

 

 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 23:0

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 23:57

دور تازه سرکوب گسترده فعالین مدنی کرد و نقض گسترده حقوق بشر در کردستان عاملی آشکار دارد و کس را در آن شکی نیست. کارنامه حکومت اسلامی نشان داده که هیچ­گونه تکاپویی را خارج از سیستم خود برنمی­تابد و بسته به طاقت حکومتگران وقتش، اقداماتی چنین را پاسخی شنیع می­دهد، گاه زندان، گاه شکنجه و گاه نیز مرگ. پاسخ اما آن گاه رنگ ویژه به خود می­گیرد و ضرورت انجامش برای دستگاه امنیتی افزون می­گردد که از جانب کسانی باشد که از دایره تمرکز حکومت بیرونند و اقلیت نام گرفته­اند، چه مذهبی (گواهش جدیدترین برخورد با بهاییان) و چه ملی/ قومی (گواه خواهد؟!).

اما فضای اختناق اخیر مناطق کردنشین نه فقط معلول این یکی علت همیشگی است که به رای بنده علتی غیر نیز دارد که اگرچه ناخواسته شاید به ایجادش پرداخته اما نقشش آنگاهی پررنگ­تر می­گردد که حصاری دور خود زده که به­ویژه اهل اندیشه کُرد را توان آن ­گرفته است که عملکردش را به نقد بنشیند.

حزب تازه تاسیس حیات آزاد کردستان (پژاک) چند سالی است که در بستری که بعد از به کما رفتن احزاب کرد اوایل انقلاب ایران خالی از حزب کُردی بود قرار گرفت و ادعای احقاق حقوق کردهای ایرانی را این بار با در دست داشتن نسخه­ای که رهبر معنوی مبارزین کُرد ترکیه نگارده بود سر داد. نیز این ادعا است که همراه گشته با تبلیغات پرملات ادعادارانش و این­گونه راه بر نقد بسته و کمتر اندیشمند کُردی شهامت آن داشته که به انتقاد از رویکردی که این حزب در پیش گرفته و کم نیز کجی ندارد، پردازد. به ­ظاهر هنوز نیز همگی میراث­دار سنت شوم شرقیانیم که هر آنچه عیب است توطئه دشمن است و مباد که آن­چه بر ماست از ما باشد.

آری، با نیک انگاشتن هدف، اعمال برآمده از ایدئولوژی انقلابی که این حزب را تغذیه فکری می­دهد، گاه آن­قدر به دور از عقلانیت سیاسی بوده که آتش به پای خواسته از آن در درجه اول چشم رفرمیست­های غیرخشونت­گرای کُرد را نشان گرفته است و چنین گردیده که کوچکترین تکاپوی کنشگران کُرد، اتهام همکاری با این گروه را در پی دارد (به تازگی چند مورد اتهام همکاری با این گروه، به کنشگران مدنی غیرکُرد نیز نسبت داده شده است).

از اطناب کلام می­کاهم و بار دگر یادآور می­شوم که هدف این مقال، ذره­ای کم­کردن از تاوان حکومت در اعمال موارد روشن نقض حقوق بشر در مناطق کردنشین نبوده بلکه سعی بر آن داشت که چشم گردانیم و هر آنچه هست بینیم. شاید خود توانیم هیچ اگر نکنیم اما کمر همت به سوراخ کشتی­ای که بر آن سواریم نیز نبندیم، چرا که آن­گاه همگی طعمه کوسه اقیانوس خواهیم گشت.

  • کاوه در پاسخ به مطلب قبلیم پربار نوشته٬ پیشنهادش می دهم که مطلبش کند و در وبلاگش بیاورد. پیرامون معایب لیبرالیسم و آلترناتیو سویال دموکراسی برای آن٬ اندک سخنی دارم که بماند برای مطلب بعدیم.
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 0:2

امشب یکی از مجریان سلطنت طلب تلویزیونهای لوس آنجلسی را به گاه تفریح مورد علاقه ام٬ کانال پیمایی٬ در حین این چنین نطقی دیدم که گواه و مستند حقانیت خود و همفکرانش بر تجویز نسخه حکومت پادشاهی بر رعایای ایران را کشورهای با سطح دموکراسی بالا٬ رفاه زیاد شهروندان٬ فساد کم و امنیت بالای اسکاندیناوی برشمرد. به کرات نیز همجنس این سخن را از مدعیان سوسیالیسم آشتی کرده با دموکراسی (اهل نظر دیدگاه پایه گذاران سوسیالیسم را نسبت به دموکراسی به یاد دارند!!) شنیده ام که شاهد سخن خود را وضع شهروندان اسکاندیناوی می دانند. نسبت بین سوسیالیستها و سلطنت طلبان را نیز نیک می دانیم٬ این میان پرتقال فروشم را آرزوست!!

  • به لیست وبلاگ نویسان ایرانی حامی دانشجویان دربند پیوستم. وبلاگ این حرکت را اینجا ببینید.
  • مدرسه فمینیستی افتتاح شد. خجسته باد٬ باشد که مستدام باد و برکتش روز به روز افزون.
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 22:37

چندی پیش و به دنبال بحثی پیرامون انتخابات اخیر و مجادله چند تن از دوستانم٬ برای چندمین بار از جانب ایشان به آرمانگرایی و ندیدن واقعیت ها متهم گشتم. به شخصه هنوز نیز آرمانگرایان برایم جای تامل و احترامند و چه بسا خود نیز مواردی شاید زیاد نگاه آرمانی دارم.
در مورد اخیر (انتخابات) اما بر این عقیده ام که دقیقا برخلاف تصور دوستان٬ آرزو و آرمان آن هم از نوع واهی و پوچش٬ دل بستن به جنین ناقص الخقه ی انتخابات این چنین حکومتی است که کمترین نشانی از آنچه به اسم دموکراسی شناخته ام ندارد. چه آنکه پافشارم بر اینکه دموکراسی ولو تمام و کمالش٬ آنگاهی که بر قامت قوانین تا بدین حد ضد آزادی می نشیند٬ به راستی منظری زشت دارد و پرهیزش باید.
آری٬ همه سخنم این است که واقع گرایان آنانیند که یکسره کردند تکلیف خود را با انتخابات تحت امر محدود عده ای٬ و این بستر حرکتی گشت که به درستی شامل طبقات مختلف جامعه شده و اینک در قالب حرکات زنان٬ دانشجویان٬ کارگران٬ معلمان و روزنامه نگاران و فعالین دفاع از حقوق بشر شاهد آنیم. گله می کنند که نتیجه چه شد؟! پاسخ آنکه راه طولانی در پیش گرفته اند٬ صبر بایدش.

مطلب را چند شب قبلتر قصد نوشتن کرده بودم٬ آنگاهی که پریشان از قطار اخبار قتل و شکنجه و بیداد و بیداد و بیداد٬ حالم از آنانی که جلسات چند به علاوه چند تشکیل داده اند و ترکیب نماینده می چینند مجلس شورای اسلامیشان را٬ نابینا و ناشنوا. شرمتان باد که اصحاب جنتی برای چندمین بار نگذاشتندتان که وارد بازیشان شوید. بس که قامتتان از نگاه آنان نیز خُرد است٬ کوتوله ها. 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: