تبليغاتX
موج سرکش
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:29

آن چنان که مشخص است شاه­بیت غزلی که قریب به اتفاق اسلحه­بدوشان عالم در توجیه کردارشان می­سرایند چیزی نیست جز "حق دفاع".

آمریکا از همین جنس نسخه­پیچی را توجیه اشغال افغانستان و عراق کرده است و با دمیدن شیپور مقابله با هجوم تروریسم چنان هیایویی در جهان به پا کرده که ثمره­اش بیش و پیش از همه نصیب همان دشمنان ترسیم­شده گردیده و بدین­سان بنیادگرایی اسلامی با کوبیدن بر طبل آمریکاستیزیش بهانه­ای درخور برای گسترش اقدامات بدویش یافته است.

از همین جنس است یورش با دفاع توجیه­شده اسرائیل به غزه و لبنان و بالعکس حزب الله، حماس و جهاد اسلامی به اسرائیل، که سرانجامش سکته چندین ساله روند مذاکرات صلح خاورمیانه است و دودش به­سان بمبش، چشم و گوش و جان شهروندان غیرنظامی فلسطینی و اسرائیلی و لبنانی را نشانه رفته است.

راه دور را چه حاجت رفتن، مگر نه این که ما کردها خود به قدمت تاریخمان تراژدی سراغ داریم از این­گونه توجیه سرکوبگران فاشیستمان. از آن جمله و اخیرش یورش نظامی ارتش ترکیه به کوهستان­های قندیل در شمال کردستان عراق و باران توپ و گلوله بر سر بی­گناهان ساکن روستاهای مرزی توسط سپاه پاسداران ایران، نه مگر اولی برای دفاع در مقابل تهدید PKK و دومی PJAK توجیه گردیده است؟

حال ما را چه شده است که این­گونه توجیه مبارزه مسلحانه خود می­کنیم؟ نگاهی به گذشته ما را بس نیست که نشانمان دهد طرفی از این­گونه راهکار نبسته­ایم؟

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:25

 

لینکهای مرتبط:

 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 0:9

با خود عهد کرده­ام هر از گاهی که متوهم شدم و شرایط جامعه­ را پذیرای تغییراتی آن چنین که می­اندیشم صواب است پنداشتم مسیری هر چند کوتاه همسفر "جماعت" گردم و بلادرنگ این خیال خام از یاد برم.

اکنونی که قلم به دستم است صدای دف "جماعت" گوشم می­خراشد. "جماعت" امسال ناشکر بوده و بارانش نداده­اند و خشکسالی توشه­اش گردیده. اکنون اما "جماعت" نادم، روی بر زمین نهاده تا از آسمان باران طلب کند!

"جماعت" غریب است رفتارش، همه فهمش از دموکراسی شده سالی باری شرکت و گاه عدم شرکت در انتخابات. می­شناسم تحصیل­کرده­اش را که در 10 سال گذشته به خاتمی رای داده، انتخابات بعدش را تحریم کرده، رای بعدیش احمدی­نژاد بوده، دور اول انتخابات مجلس امسال رای داده و دور دومش را (آگاهانه!) تحریم کرده است و چون­که حقوق سر برجش را نداده­اند و گوجه­فرنگی گران شده است، اکنون دیگر VOA می­بیند و تغییر رژیمش آرزوست. کدامین فهم از سیاست چنین میوه­ای می­دهد مانده­ام.

القصه، عنان سرنوشتمان ناگزیر دست "جماعت" افتاده و گاه فکر این که تکلیف چیست، جز سرسام حاصلی ندارد. بگذارید روشنفکران متعهد (!) قاطی "جماعت" بابت این­گونه چشم­اندازی که نتیجه گرفتن ارتفاع از "جماعت" است سرزنشم کنند، خود اما با تمام وجود انزجارم نثار "جماعتی" باد که عمرم بر باد دادند.

 

پی­نوشت: وصف "جماعت" کلمه بسیار سراغم می­آید، معترفم که مدتی ترس برچسب نمی­گذاشت بیانش کنم و یادم رفته بود که موج سرکشم. زین پس اما هر از چندی با "جماعت" کار دارم.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 0:39

با کمال بی­ادبی عارضم که کلمه را شایسته به واهی غلتیدن نمی­دانم و از برای این نمی­خواستم که دهن به دهن شما گردم این یاوه را. بسیار بسان شما را به بحث نشستیم و دریغ از منفعتی، لاجرم آن­چه منفعت نباشد، درنگ نشاید. عذرخواه خودمم بابت اندک وقتی که بابت این پست می­گذارم.

 

1-    همه نصیب من از نژادپرستی بینش و درک ستم ملی است. لمس واقعیتی به نام "جرم کرد بودن". "کرد بودن" آنگاهی جرم است که ترکان در ترکیه، اعراب عراق و سوریه و فارسهای ایران، روایش نمی­دارند. حافظه من یاری نمی­کند خانم، شما یاد آوریدم جزای کدامین گناه را می­دهیم الا کرد بودنمان؟ کدامین کردارمان جوابش 200 هزار کشته انفال، 5000 هزار شیمیایی حلبچه و ده­ها هزار کشته و دربند تاریخمان است الا کرد بودنمان؟! به نظر تو جرم پسرک 15 ساله دیاربکری چیست که جزایش شکستن دست باشد در آنی؟ بگذار بگویمت، فقط و فقط نوروز را یاد کرده بود که یادش آید کرد است، دریغا که ندانست جرم است. اگر آه این بیداد کشیدن نژادپرستی است، برازنده­ام باد.

2-    اشاره به جامه عربی "علی شیمیایی" نفرت از عرب نیست (که پر بیراه نیست اگر که می­بود). تاکید آوردم که یادم بماند همه گناه آنانی که جزا به فرمانش دیدند، تنها هم­جامه نبودنشان بود. این را شک ندارم. می­خواستند عراق همه عرب باشد و نبود، چاره نماند مگر که ماران دوش ضحاکشان را خون غیرعرب سیراب کند و عراقی تمام عرب داشته باشند. کردند و دیدیم. دیدیم و ندیدید. گفتیم و نشنیدید. بازش گفتیم و تهمتمان زدید پرستش نژادمان. ننگتان باد که چشم و گوش ارزانیتان، مثقالی انصاف نیز ندارید.

3-    اگر که وادی آزاداندیشی و روشنفکری میوه می­دهد بسان شما، ارزانی خودتان و دیگر ادعایش ندارم. مانده­ام به کدامین حق شما نوادگان رضاخان همه­گونه سخن ما را (خواه ناحق و نابه جا) مسند مخاطب می­نشینید و جواب می­گویید گنده­تر از دهان؟ به کدامین لهجه از زبان فارسیتان به عرض رسانم که دیگر نه طلب طلا گشتن از شما داریم و نه مس بودن؟ زبان دانستن "کردی" را که از امثالکم خواسته که نپرسیده پاسخ می­گویید؟ این­گونه تخصص مبارک خودتان و هم­کیشانتان بانو، دیر زمانی است جهل را فریاد نمی­آورند.

4-    باب روز بود سخنت، شاد باش که "احمدی­نژاد"سان سخن از ستم ملی را پرستش نژاد معنا کردی و انسانیتم آرزو کردی. بدان اما که بسیاریند که قبل از آن­که فارس و کرد و عرب و ترک باشند، انسانند، نه از آن­گونه که تو پنداری. انسانند و هیچشان برتری بر دیگری نیست، از آن جمله نژادشان. و این صد البته نه به معنای حکم سکوت دادن یادآوری ستم گذشتگانشان است (از آن­گونه که به نمونه آلمانی­ها کردند برای یهودیان و نه از آن گونه که ترکان در مورد ارامنه). یاد می­آورند که یادشان باشد ره به ناصواب نپویند.

 

پی­نوشت: بابت این نوشته عذرخواه کاوه نیز هستم. می­دانم که می­خواست عقلانی­تر برخورد کنم، چه کنم؟ حرف دل گفته اگر نشود رودل می­آورد لاجرم. باشد که منطق حرف دل در بر گیرد.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: