آن چنان که مشخص است شاهبیت غزلی که قریب به اتفاق اسلحهبدوشان عالم در توجیه کردارشان میسرایند چیزی نیست جز "حق دفاع".
آمریکا از همین جنس نسخهپیچی را توجیه اشغال افغانستان و عراق کرده است و با دمیدن شیپور مقابله با هجوم تروریسم چنان هیایویی در جهان به پا کرده که ثمرهاش بیش و پیش از همه نصیب همان دشمنان ترسیمشده گردیده و بدینسان بنیادگرایی اسلامی با کوبیدن بر طبل آمریکاستیزیش بهانهای درخور برای گسترش اقدامات بدویش یافته است.
از همین جنس است یورش با دفاع توجیهشده اسرائیل به غزه و لبنان و بالعکس حزب الله، حماس و جهاد اسلامی به اسرائیل، که سرانجامش سکته چندین ساله روند مذاکرات صلح خاورمیانه است و دودش بهسان بمبش، چشم و گوش و جان شهروندان غیرنظامی فلسطینی و اسرائیلی و لبنانی را نشانه رفته است.
راه دور را چه حاجت رفتن، مگر نه این که ما کردها خود به قدمت تاریخمان تراژدی سراغ داریم از اینگونه توجیه سرکوبگران فاشیستمان. از آن جمله و اخیرش یورش نظامی ارتش ترکیه به کوهستانهای قندیل در شمال کردستان عراق و باران توپ و گلوله بر سر بیگناهان ساکن روستاهای مرزی توسط سپاه پاسداران ایران، نه مگر اولی برای دفاع در مقابل تهدید PKK و دومی PJAK توجیه گردیده است؟
حال ما را چه شده است که اینگونه توجیه مبارزه مسلحانه خود میکنیم؟ نگاهی به گذشته ما را بس نیست که نشانمان دهد طرفی از اینگونه راهکار نبستهایم؟
با خود عهد کردهام هر از گاهی که متوهم شدم و شرایط جامعه را پذیرای تغییراتی آن چنین که میاندیشم صواب است پنداشتم مسیری هر چند کوتاه همسفر "جماعت" گردم و بلادرنگ این خیال خام از یاد برم.
اکنونی که قلم به دستم است صدای دف "جماعت" گوشم میخراشد. "جماعت" امسال ناشکر بوده و بارانش ندادهاند و خشکسالی توشهاش گردیده. اکنون اما "جماعت" نادم، روی بر زمین نهاده تا از آسمان باران طلب کند!
"جماعت" غریب است رفتارش، همه فهمش از دموکراسی شده سالی باری شرکت و گاه عدم شرکت در انتخابات. میشناسم تحصیلکردهاش را که در 10 سال گذشته به خاتمی رای داده، انتخابات بعدش را تحریم کرده، رای بعدیش احمدینژاد بوده، دور اول انتخابات مجلس امسال رای داده و دور دومش را (آگاهانه!) تحریم کرده است و چونکه حقوق سر برجش را ندادهاند و گوجهفرنگی گران شده است، اکنون دیگر VOA میبیند و تغییر رژیمش آرزوست. کدامین فهم از سیاست چنین میوهای میدهد ماندهام.
القصه، عنان سرنوشتمان ناگزیر دست "جماعت" افتاده و گاه فکر این که تکلیف چیست، جز سرسام حاصلی ندارد. بگذارید روشنفکران متعهد (!) قاطی "جماعت" بابت اینگونه چشماندازی که نتیجه گرفتن ارتفاع از "جماعت" است سرزنشم کنند، خود اما با تمام وجود انزجارم نثار "جماعتی" باد که عمرم بر باد دادند.
پینوشت: وصف "جماعت" کلمه بسیار سراغم میآید، معترفم که مدتی ترس برچسب نمیگذاشت بیانش کنم و یادم رفته بود که موج سرکشم. زین پس اما هر از چندی با "جماعت" کار دارم.
با کمال بیادبی عارضم که کلمه را شایسته به واهی غلتیدن نمیدانم و از برای این نمیخواستم که دهن به دهن شما گردم این یاوه را. بسیار بسان شما را به بحث نشستیم و دریغ از منفعتی، لاجرم آنچه منفعت نباشد، درنگ نشاید. عذرخواه خودمم بابت اندک وقتی که بابت این پست میگذارم.
1- همه نصیب من از نژادپرستی بینش و درک ستم ملی است. لمس واقعیتی به نام "جرم کرد بودن". "کرد بودن" آنگاهی جرم است که ترکان در ترکیه، اعراب عراق و سوریه و فارسهای ایران، روایش نمیدارند. حافظه من یاری نمیکند خانم، شما یاد آوریدم جزای کدامین گناه را میدهیم الا کرد بودنمان؟ کدامین کردارمان جوابش 200 هزار کشته انفال، 5000 هزار شیمیایی حلبچه و دهها هزار کشته و دربند تاریخمان است الا کرد بودنمان؟! به نظر تو جرم پسرک 15 ساله دیاربکری چیست که جزایش شکستن دست باشد در آنی؟ بگذار بگویمت، فقط و فقط نوروز را یاد کرده بود که یادش آید کرد است، دریغا که ندانست جرم است. اگر آه این بیداد کشیدن نژادپرستی است، برازندهام باد.
2- اشاره به جامه عربی "علی شیمیایی" نفرت از عرب نیست (که پر بیراه نیست اگر که میبود). تاکید آوردم که یادم بماند همه گناه آنانی که جزا به فرمانش دیدند، تنها همجامه نبودنشان بود. این را شک ندارم. میخواستند عراق همه عرب باشد و نبود، چاره نماند مگر که ماران دوش ضحاکشان را خون غیرعرب سیراب کند و عراقی تمام عرب داشته باشند. کردند و دیدیم. دیدیم و ندیدید. گفتیم و نشنیدید. بازش گفتیم و تهمتمان زدید پرستش نژادمان. ننگتان باد که چشم و گوش ارزانیتان، مثقالی انصاف نیز ندارید.
3- اگر که وادی آزاداندیشی و روشنفکری میوه میدهد بسان شما، ارزانی خودتان و دیگر ادعایش ندارم. ماندهام به کدامین حق شما نوادگان رضاخان همهگونه سخن ما را (خواه ناحق و نابه جا) مسند مخاطب مینشینید و جواب میگویید گندهتر از دهان؟ به کدامین لهجه از زبان فارسیتان به عرض رسانم که دیگر نه طلب طلا گشتن از شما داریم و نه مس بودن؟ زبان دانستن "کردی" را که از امثالکم خواسته که نپرسیده پاسخ میگویید؟ اینگونه تخصص مبارک خودتان و همکیشانتان بانو، دیر زمانی است جهل را فریاد نمیآورند.
4- باب روز بود سخنت، شاد باش که "احمدینژاد"سان سخن از ستم ملی را پرستش نژاد معنا کردی و انسانیتم آرزو کردی. بدان اما که بسیاریند که قبل از آنکه فارس و کرد و عرب و ترک باشند، انسانند، نه از آنگونه که تو پنداری. انسانند و هیچشان برتری بر دیگری نیست، از آن جمله نژادشان. و این صد البته نه به معنای حکم سکوت دادن یادآوری ستم گذشتگانشان است (از آنگونه که به نمونه آلمانیها کردند برای یهودیان و نه از آن گونه که ترکان در مورد ارامنه). یاد میآورند که یادشان باشد ره به ناصواب نپویند.
پینوشت: بابت این نوشته عذرخواه کاوه نیز هستم. میدانم که میخواست عقلانیتر برخورد کنم، چه کنم؟ حرف دل گفته اگر نشود رودل میآورد لاجرم. باشد که منطق حرف دل در بر گیرد.



