تبليغاتX
موج سرکش
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 0:24

به شخصه از آن دسته افرادی بودم که زوم مجامع حقوق بشری و رسانه­ای کردن موارد نقض حقوق بشر در ایران را در کاهش هزینه فعالین مدنی و به طور کلی متهمین دستگاه امنیتی- قضایی رژیم جمهوری اسلامی بسیار مفید می­دانستم. اعدام نابهنگام و ناباورانه­ی "یعقوب مهرنهاد" اما این نظریه را تا حد زیادی به زیر سوال برد، شاید البته برای گاهی محدود. و بدین سان به شخصه فعلا یاس دامانم گرفته و شب را باور کرده­ام و در فراسویش دهلیزی نمی­بینم از برای روشنایی.

رمانتیسم ماجرا به کنار. از ددمنشی افسارگسیخته و غیرقابل پیش­بینی رژیم نیز این روزها صاحبان نظر گفته­اند بسیار، اظهر من الشمس است و تکرار مکررش نشاید. به این سو نگریم:

مقاله­ی "مسعود بهنود" در شماره اخیر "شهروند امروز" درباره تشکیل دادگاه رسیدگی به جنایات "قصاب بالکان" نکته­ی برجسته­ای داشت به گمانم. آن­جا که اشاره گردید که جانیان از این­گونه را تنها آن هنگامی به دادگاه کشند و بازخواست رسمی و جدی کنند که اریکه قدرت را پایین آمده­اند و سردار قادسیه سوراخ زیرزمین جایش شده و قصاب بالکان شهروند روانپزشکی است مهربان از برای بیمارانش. چه پیش می­آمد بهر بشریت از جنس انفال 200 هزار کرد و 8000 هزار بوسنیایی و ... اگر که فرض کنیم آن یکی در سوراخ موشش می­ماند و این یکی در مطبش. تو گویی تسکین دل بازماندگان است و من گویم نوشدارو بعد مرگ سهراب؟ کجا بودند جنتلمنان دادگاه لاهه آن گاهی که هر روز خبر کشتار شهروندان بالکان سرتیتر رسانه­ها بود؟ تا چند به انتظار نشینیم باید که رهبران جمهوری اسلامی را آن­گاهی که ترک­تازیشان گاه تمام کرده و افسار قدرت به دست دیگرانی دیگر داده­اند بابت قتل­عام­های کردستان، اعدام­های دهه شصت، ترور رهبران اپوزسیون و ... و اعدام ناعادلانه­ی یعقوب مهرنهادها به دادگاه لاه نامی کشانند و داد ستانند. بماند که هیچ­گاه قانع نشدم ظلمی را که اکنون بر من می­رود را فردا دادخواهی. که آب از جوی رفته باز نگردد و اثرش شاید که بماند در همان حد پندآموزی دیکتاتوران در قدرت مانده، که آن­هم تاریخ گواه است که هیچ­کدامشان سرنوشت دیگری برایش انذار و ترمز نبوده و نیست.

کوتاه سخن آن­که مجامع بین­المللی حقوق بشر به مانند اقمار داخلیشان "قدرت" توشه ندارند، از آن­گونه­ای که حکومتگران کشوری را عمل به آن­چه می­خواهند وادارند. فی­الحال تمام همشان ناخواسته شده انذار خبری و ثبت چنین ظلم­هایی در پرونده تاریخ، خود شاید که کم کار نباشد. چاره کار نمی­دانم اما، قلم از یاس توان­گرفته را نشاید انتظار چاره. فریاد درد است و بس. 

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: دیدگاه 
چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 17:32

توضیح: این مطلب به شدت دچار خودسانسوری گردید و نتیجه آن­که به غایت بی سر و ته می­باشد!!

 

قصه سر دراز دارد، به جا مانده برای ما به درستی که نظر و عمل می­باید که توامان توشه راه کنش مدنی باشد. بی هر کدام بالی کم است و پرواز نشاید و پویش لنگ و عقیم.

غرق در اندیشه­گان بی­عمل و کم­عمل را آسیبی نمی­رسد نصیب دیگران و نهایت کارشان القاب و عناوینی است چون زنبور بی­عسل (و البته بی نیش!)، برج عاج نشین، روشنفکر (به معنای فحش رایج در ادبیات توده­ایمان) و بسی دیگر. این مردمان را کنج خانه جاست لابد و مخالفان برای کوبیدنشان عکس "سارتر" را آن گاهی که پیش­قراول اعتراضات دانشجویان فرانسه بود، یادآورشان می­کنند و "کامو" بودنشان برنمی­تابند. بماند که آن دسته­شان که اهل آفرینش­اند انسان را به کنونی رساندند که می­بینیمش، بی­آنکه هیاهو به پا کنند، گاه برای هیچ.

اهل عمل اما آن­گاهی که مسلح به نظر نباشند، یا باشند نه به کفایت مقصد، نه تنها توپ پرشان دیگرانی را که مسیر پر گرد و غبار را دلیل کوری بصیرت می­دانند، هدف دارد، بل توده را به سبب عدم همراهیشان گاه و بیگاه ملامت می­کنند بی آن­که خود کمترین اقدامی کنند از برای آگاهیشان.

هم اینان به مانند نوجوان تازه بالغی اهل مُدند. آن­گاهی که مُد اسلحه باشد و انقلاب و کوهستان و جنگ چریکی، پوستر چه­گوارا آویزان اتاق ذهنشان می­کنند و قلم می­شکنند و اسلحه به دست می­گیرند. آن یکی تمام آمریکای لاتین را باید قیام خود قرار می­دهد و سر به کوهستان می­نهد و این یکی چهار پارچه نقشه خیالی ذهنش را.

و آن گاهی که فعالیت حقوق­ بشری مُد پسند روز می­شود. نامش سرلیست انواع حق­طلبی نوع بشر قرار می­گیرد. مدافع حقوق زندانیان سیاسی، مدافع حقوق زنان، دگرباشان جنسی، حیوانات، اقلیت­های ملی­، دینی، نوجوانان محکوم به اعدام، لغو سنگسار، لغو اعدام، و و و ... از هر گلی بویی بی­آنکه عطری نصیبش. تو گویی قطر پرونده اداره اطلاعات را هدف دارند. هر که بیشتر، والاتر. این میان بی خیال بشری که حقوقش را نگرفت و مدافعانشان را در بند دید.

 

...

باقیش بماند برای خاطر مکدر خودم.
نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: دیدگاه