همان اوایل رقابت دو نامزد اصلی حزب دموکرات آمریکا علایق فمینیستی خود را فدای آنچه به نظرم فرمان تعقلم بود، کردم و طرفدار پر و پاقرص ریاست جمهوری "باراک اوباما" در کاخ سفید شدم. اینکه به من و شما و همه آنانی که از جایی غیر از آمریکا این انتخابات را دنبال میکنند، چه مربوط که در ینگه دنیا چه خواهد شد، نامربوط سوالی است در این هنگامه. قدرت سیاسی، اقتصادی ایالات متحده چنان فاصلهای از رقبایش گرفته که تا مدتها سخن از تک قطبی بودن جهان، به گزافه نباشد. اتحادیه اروپا به عنوان جدیترین رقیب شکستن این انحصار، در پی سرعت فزاینده گلوبالیزاسیون، هویت آن چنان مستقل از سیاستهای آمریکا ندارد که بخواهیم در مقابلش قرار دهیم.
گذشته از این ژست روشنفکرانه، به لطف دیش و رسیورهایی که حال دگر در خانه من و شما به وفور یافت میشود، آنقدر وقت صرف نظاره زرق و برق کمپینهای انتخاباتی نامزدهای پریزدنتی کاخ سفید کردهایم که برایمان مهم باشد که 4 نوامبر، "اوباما" را به کاخ سفید میفرستد یا "مک کین"؟!
این مقدمه و گزافگویی همه بهر آن بود که بگویم مشتاقانه منتظر انتخاب "باراک اوباما" هستم به این دلیل که:
1- دقیقا به همان دلیلی که "مک کین" توده هنوز مذهبی و محافظهکار آمریکا را از آن میترساند، "اوباما" یکی از لیبرالترین نامزدهای حزب دموکرات در چندین سال اخیر بوده است. این برای من لیبرال البته بسی خوشایند است. با اعتراف به اینکه "اوباما" به درستی تسلیم رفاه اجتماعی است، البته نه آنچنان که به مانند "مککین" وعده سرخرمن کاهش مالیت طبقه متوسط را وسیله جمع رای کند. و نیز مذهبی است، نه آنگونه که مککین، "سارا پیلین" پوپولیست و دگم و بسته به کلیسا را معاون خود کند که هنوز افتخارش مخالفت با سقط جنین است. با این توضیح و یادآوری معاونت پیر صریح لیبرالی چون "جو بایدن"، همین اندازه از لیبرال بودن "اوباما" نیز مرا بس.
2- اگر چه بسیار شنیدهایم که رویکرد این دو نسبت به ایران تفاوت تاکتیکی دارد و نه استراتژیک، اما همین تفاوت در تاکتیک نیز به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران اوباما را از موضع نزدیک به حقوق بشری با ایران مواجه میکند. "اوباما" اهل مذاکره است و صلح، اگر چه برای مردم زخمی از تروریسم آمریکا، گزینه حمله نظامی به ایران را منتفی نداند.
پی نوشت: برگزاری مراسم افتتاح شعبه کرمانشاه سازمان دانش آموختگان با حضور احمد زید آبادی دبیرکل این سازمان (+)
عشقهای خندهدار؛ نوشته میلان کوندرا، ترجمه فروغ پوریاوری، انتشارات روشنگری و مطالعات زنان.
-
پیش نوشت: دوران خشکیدن قلم در دستم اجحافی شد در حق یک دوجین کتاب که توشهی برگرفتهام از آنان ثبت مکتوب نگردد، آنچنان که ثبت خاطر گردید. گلی به جمال میلان کوندرا که بار دیگر این عادت جاری کرد، امید که بماند.
از جمله تاثیرگذارترین نویسندگان بر ذهن و اندیشهی من میلان کوندرا نویسنده اهل چک مقیم فرانسه است. شاهکارش، "بار هستی" پل اتصال دوران کتابخوانی من بود در دو دوره سنی متفاوت از زندگیام. به گونهای میتوانم اقرار کنم که مطبوعات کوندرا، آنچه را انتظار و نیاز من است از خواندن، برایم روشن کرد. کوندرا انسان را مینویسد، نقاب و لباس و بزک، جاه و جلال و جبروت، و هر آنچه رنگ و لعاب دروغین نصیب انسان میکند، پیرایش کرده و آدمی را عریان و لخت و عور، زننده اما واقعی، جلو دیدگان خوانندهاش مینمایاند. این است شیفتگی آمیخته با ترس من از میلان کوندرا و کتابهایش.
"عشقهای خندهدار" مجموعه چند داستان است که در آن کوندرا شخصیتهای داستانش را قلقلک میدهد، آنقدر که گریه افتند!! روابط و قراردادها را پوست میکند و بی هیچ قضاوت از جانب خود، در معرضش قرار میدهد. سهل و ممتنع، شوخی کوچکی، بحرانی گاه سترگ دچار قهرمان میکند و ترکشش البته که خواننده را نیز در امان نمیگذارد. هر چهار داستان کتاب روایت رابطهای عاشقانه است که دستخوش نهیبی میگردند، گاه یک شوخی، گاه یک تردید و گاه یک دروغ مصلحتی. داستان اینگونه ساده شکل میگیرد و اینچنین 170 صفحه کتاب میشود کار 3 ساعت خواندن.


