پیش نوشت۱: حجم عمده ی آنچه سخنش نامند و از ذهن امثال ما می تراود نه در قالب جملات گنده ای است که پی فکری گاه بسیار به رشته تحریر می آید و آنگاه وجود می یابد که در قالب شکسته کلمات خودمانی پا به عرصه می نهد. پس جای تامل دارد این دسته از سخن٬ چرا که مخاطبش بیشتر باشد شاید. نمونه اش می تواند بحثی باشد پی چتی اینترنتی. موضوع روز٬ انتخابات. خط تیره ای که من باشم مشخصه٬ اگر که خواننده سابقه ی کوچکی از ذهنیتم داشته باشد.
پیش نوشت۲: علی الظاهر دوستانی که وبلاگ من را می خوانند کم حوصله تر از این بوند که بدانند کدام خط تیره من هستم. در نتیجه برای از دست ندادن همین اندک مخاطب٬ من + شدم.
قسمت اول
- یه کم درباره نوری حرف بزن. چجوری فکر میکنی بودنش اینقدر میتونه مفید باشه؟
http://khordaad.com/sNews.aspx?Id=500مطرح نمودن نام عبدالله نوری از جانب سازمان ادوار تحكيم وحدت از همان نخستين روزها، مواجه با اين استدلال مخالفينش بود كه ايشان با رد صلاحيت شورای نگهبان امكان حضور در عرصه انتخابات رياست جمهوری سال 88 را پيدا نخواهند كرد. موافقين اين اقدام اما، ابتدا جماعت مخالف را بر حذر ميدارند از اين كه خود به استقبال اقدامات غيردموكراتيك شوراي نگهبان نرفته و مهر تاييد بر نظارت استصوابی نزنند. نيز از امكان ايجاد جنبش اجتماعی گستردهای در پي اعلام كانديداتوری نوري سخن به ميان ميآورند و اين كه بروز اين يك، آن قبلي را تحت تاثير شايد كه قرار دهد و نوري از خوان شورای نگهبان بگذرد و به پشتوانه جنبش حاميش تكيه بر مسند رياست جمهوری دهد. مهمتر از رياست جمهور شدن نوری موافقان حضور وي ايجاد جنبش اجتماعی را نشان رفته بودند چه آنكه بر اين عقيدهاند كه بنای دموكراسی را از پايين به بالا بايد كه نهاد.
گاه براي چنين سخناني درنگ شده است گويا، چه آنكه نخواستن بسياری و از جمله خود شخص عبدالله نوری، امكان ايجاد چنان جنبشی را به رؤيايی دوردستتر تبديل كرده است كه به احتمال بسيار گاه انتخابات رياست جمهوری براي وقوعش زود است. برداشتی چنين، موافقان حضور نوري را در روزهاي اخير دچار انفعال و سكوی به ناچار نموده است كه مبادا تداومش. بارقهی اميدی كه مطرح نمودن نام ايشان ايجاد كرد و روی برتافتهی بسياری را متوجه كنش جامعه سياسی ايران نمود، اكنون رفته رفته رخت بر میبندد و انفعال آغاز میگردد و يأس ناگزير.
مصاحبه اخير جناب نوری با نشريه صنعت و توسعه و تاكيد ايشان بر ضرورت تغيير قانون اساسی و به ويژه اداره غيرمتمركز كشور، همراه با شعف ديدن چنين سخنانی، حسرتی صد چندان نصيب كرد از بابت به هدر دادن فرصتی اين چنين. عمر فرصتسوزی ما ايرانيان به سر نيامده است گويا.
تصور كنيد با اعلام رسمی كانديداتوری عبدالله نوری و مطرحشدن چنين مباحثی از جانب ايشان در قالب مواضع و اهداف انتخاباتيشان چه بهرهها در انتظار جريان تحولخواه كشور میبود. فیالمثل تاثيری كه اين نكته مطرحشده در مصاحبه، طي اين مدت اندك گذاشته را چند قلم فعالين هويتطلب ميبايست جوهر تمام میكرد پي تبيين و تبليغش، بيآنكه هزار و يك برچسب ناروا بر پيشانيش نخورد؟!
گفتمانی كه نوری میتواند (میتوانست؟) بانی ايجادش باشد بهره ی عظيمش نصيب مردمي خواهد شد كه ميان دايره بستهاي گير كردهاند كه به آنان صرف حضور در انتخابات ارج میگذارد و هر از گاهی نردبان قدرت اين يا آن جريان سهمخواه از قدرت میشوند. نوري دارای مواضعی است كه نشانگر بينش عميق ايشان به وضعيت موجود جامعه ايران و مهمتر از آن راه برونرفت از انسداد موجود و سير سالم به ايرانی آزاد و دموكراتيك میباشد. مطرح كردن چنين بينشی در قالب موجه مبارزات انتخاباتی، امكان دسترسی را براي طيف گستردهای از جامعه را ايجاد نموده و گفتمانی در پی خواهد داشت كه والاترين ثمرهاش آگاهی است كه اساس حقخواهی خواهد شد.
متصور شويم طرح ديدگاههای نوری را به طور مثال در مورد اقليتهای قومي، زنان، كارگران، دانشجويان و معلمان در صحن علنی جامعه. موج برآمده از آن را در نظر گيريد كه همراه میشود با جنبشی كه از قبل متعلقان به هر كدام از اين جريانات ايجاد نمودهاند و برآيند خوشيمن آن ايجاد جنبشی فراگير برای آزادی، برابری و استقرار راستين دموكراسی در ايران خواهد بود.
از وهم درآييم، حسرت حضور نوری گويا به واقعيت تبديل میشود؟!
پی نوشت ۱: این مطلب در روز منتشر شد (اینجا).
پی نوشت ۲: این مطلب در ادوارنیوز منتشر شد (اینجا).
پی نوشت ۳: این مطلب در خرداد منتشر شد (اینجا).
امروز ۶ فوریه است. یونیسف این روز را روز جهانی کارزار علیه ناقص سازی زنان (ختنه) نامیده است. این مناسبت را امسال و چند هفته ای است که فهمیده ام٬ آن هم از پی دغدغه ای که ۲ سال پیش همراهم شد. بسیار جلوتر از بسیاری فقط ۲ سال از عمر این آگاهی تلخ من می گذرد. آگاهی از این که یکی از بدوی ترین و وحشیانه ترین رسوم بشری همین جا بیخ گوش من هنوز نیز جاریست و روا. آری من نیز به مانند بسیاری دیگر که از قضا سرشان بوی قرمه سبزی می دهد و سر و گوش می جنبانند اینجا و آنجا٬ نمی دانستم که فرهنگم میراث دار چنین خفتی است٬ چه رسد به انبوه مردمانی که سر به لاک خود دارند و زندگی می گذرانند.
القصه از پی آگاهی مسئولیت می باید٬ از این رو کارزاری را آغازیده ایم از برای مبارزه با چنین ننگی. آغاز راهیم هنوز٬ پیشتر رویم بیشتر خواهمش پرداخت.
پی نوشت۱: این کارزار در ادامه فعالیت کمیته علیه خشونتهای ناموسی ایجاد گردیده است (اینجا).
پی نوشت ۲: تیغ تیز سنت بر زنانگی زنان٬ مطلبی از گلاله بهرامی (اینجا)
پی نوشت ۳: مصاحبه سایت تعییر برای برابری با پروین ذبیحی در این زمینه (اینجا)


