بیازماییدش حتما, روی پشت شنا کنید طوری که گوشتان داخل آب باشد و از برای نفس دهان و دماغتان بیرون!! در وصف نیاید حالش. کلهم ذهن صدای باشکوه نفستان را می دهد با ولوم چند صد برابر آنچه عادتش داریم. شبیه اش را در سکانسی که مسعود رایگان داخل ماشین مدفون در خاکش ته مانده اکسیژن را نفس می کشد به یاد آورید در فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک".
سمفونی بی مثال نفس هایم یادم آورد زندگی ام را. باشد که قدرش دانم.
پی نوشت: پرواضح است که اهل گذاشتن عکس در وبلاگم نیستم اما تصور کنید با ایده ای که ذکرش رفت قصد مطلب نوشتن کردم؛ قبلش که میلم را چکاندم (!) این نصیبم گردید:

به نظرم یکی از ریشه ای ترین عوامل توسعه نیافتگی جامعه ما می تواند نبود جو گفتگوی سالم باشد. این که اصولا ما حتی در خصوصی ترین و ریزترین احوال زندگیمان نمی توانیم فارغ از پیش داوری های ذهنی٬ تنش های ریز و درشت را بوسیله گفت و شنود با مخاطبانمان احیانا حل و فصل نماییم٬ مانع بلندی است برای گذران راحت تر زندگی.
جالب آن که از این پروسه گفت و شنود٬ ما به غلط٬ صرفا تخصص اولش را داریم و کممان دومی را نیز پیشه خود می سازیم. گور پدر آن که گفت یکی بگو و صد تا بشنو٬ صد می گوییم و گوش بر یک حتی می بندیم. این چنین است که فرهنگ مباحثه در جامعه مان می لنگد٬ شدید.
این گونه احوالی که ذکرش رفت جدای از جنبه شخصی٬ گرفتار رفتار گنده ترمان در زمینه های سیاسی٬ فرهنگی و ... نیز می باشد. صاحب نظران این عرصه ها آنقدر کم دور هم نشسته اند که یک گویند و صد بشنوند٬ خودرایی و نقدناپذیری همراه همیشگیشان شده است لاجرم. نتیجه چنین صاحب نظرانی اگر که غیر از استبداد و تداومش باشد٬ عجیب است!!
جان کلام آنکه مدعیان ایده و نظر می باید همراه با هر آنچه در چنته دارند٬ در بوته نقد دیگران قرار گیرند. فراهم نمودن این چنین فضایی وظیفه اش بر دوش رسانه است. در این حداقل آزادی موجود برای رسانه های داخلی٬ آن دسته از رسانه های درون و برون کشور که با فضای مجازی اینترنت و یا امواج ماهواره فراسوی خطوط قرمز حرکت می کنند٬ سنگینی وظیفه شان بسی بیشتر است.
در چند سال اخیر تکثر روز افزون رسانه های تلویزیونی خارج از کشور امکان ایجاد چنین فضایی را کمابیش فراهم نموده است. نمونه اخیرش٬ برنامه بسیار غنی "تریبون نوروز" از تلویزیون NEWROZ است. این کانال که رسانه نزدیک به حزب پژاک است٬ برخلاف حجم عمده ی برنامه هایش که در راستای تبلیغ ایدئولوژی متعلق به حزب متبوعش است٬ در این برنامه فرصت تبادل نظر بسیاری از صاحب نظران و فعالین سیاسی اپوزیسیون ایرانی را فراهم نموده است. موضوع غالب این برنامه٬ گذار ایران به دموکراسی است و با توجه به دغدغه اصلی کانال٬ حجم عمده ای از مباحث پیرامون راه حل مسئله اتنیک های ایرانی جریان دارد. از آنجایی که به گمان بسیاری رفع تبعیض علیه اقلیتها٬ یکی از مهمترین زمینه سازی های استقرار دموکراسی در ایران است٬ اهمیت طرح چنین بحثی آشکار است. "تریبون نوروز" با اجرای بی طرفانه و مسلط مجریش از سلطنت طلبان تا احزاب اپوزیسیون اتنیکی٬ همه مدعیان ایجاد دموکراسی در ایران را به چالش می کشد. پیشنهادش می کنم.
گوش ذهن و بار بسته ایده مان باز کنیم٬ شاید که نصیبی بریم از این چنین امکان گفتگویی. دراز باد عمر چنین امکاناتی.
این مطلب شاید که ستایشی می بود نثار اقدام اخیر کروبی و نامه اش به وزیراطلاعات در مورد حمله به حسینیه های دراویش گنابادی و نیز موضع گیری و مخالفتش با گورستان کردن دانشگاهها٬ مستندی بر آن کوچک تفاوت کروبی و خاتمی که این یک هر از چند جرقه ای می زند و نامه و سخنی نثار حاکمیت می کند. اما ...
اما می شود خاک عالم نثار کله ی محترم خود و شما نمایم بابت فرجاممان. که سال ۲۰۰۹ را با امید بستن به این و آن شیخ (...) ذهن و فکر خسته کنیم و قلم فرسایی نماییم از برایشان. کوچکترین قدم رنجه شان به وادی آزادگی را همه آن چنانش بزرگ کنیم که یادمان رود استواریشان را در ساخت و پرداخت بند بندگیمان. همین شیخی که مطلب قبلیم بابت تیترش٬ ظن طرفداریش نصیبم کرد در متن نامه اش چند بار و اندی پیوستش را با اصل آن چیزی که همه نیک می دانیم اول و آخر گرفتاریمان است٬ اعلام مجدد نمود. من و شما می توانیم ندایم دهیم که خب یواش یواش درستش میکنیم و من باز خاک عالم نثار خود و شما کنم بابت این سرمنزل کج راهمان که شاپور بختیار به زیر کشیم و ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ سال بعدش چنان حکومتگری را همراه با شتری که پنبه دانه آرزو دارد در خواب بینیم.
در همین راستای خاک بر سری٬ احوال ترکیه همسایه مان را نیز نیک است که دقت کنیم. کشوری که روشنفکران دینیمان سودایش به سر دارند و دلیلشان بر سازگاری اسلام و دموکراسی است٬ آشوب چند جمله حرف زدن دبیرکل حزب DTP به زبان مادریش در روزی که جهان ندا و التماس دعای زبان مادری دارد٬ آن چنان تن آتاتورک را در گور به حالت ویبره در آورده است که سیستم های الکترونیکی آن وادی را چنان دچار اختلال کرده که کانال TRT6 به کما برده است. دولتمردانش هم از ترس اتحادیه اروپا این بار سرنوشت "لیلا زانا" را دچار "احمد ترک" نکرده و صرفا توبه و استغفار می کنند درگاه آتایشان را.
دوستی گفت به خاتمی رای بدهیم که آبروی از دست رفته بین المللیمان بازگرداند که احمدی نژادش برده است. تلویزیون صدای آمریکا از انواع ژستهای دست ندادن سردمدارانمان می گوید با زنان بین المللی!! ربط این به آن چیست را نمی دانم دقیق٬.دست ندادن ایدئولوژیمان است٬ خاتمی و احمدی نژاد نمی شناسد. دستهای ما دیر گاهی است که جمع شده است. خاک عالم بر سرمان.
همچنان مشتاق ارائه دلایلی محکمتر از رایج ترین توجیه حضور محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ که همانا بهبود شرایط و فرار از احمدی نژادیسم است٬ هستم. سراغش اگر داشتید شوق دانستنش دارم٬ باشد که رایم قرین معرفت باشد٬ بیشتر و بیشتر. با این توضیح لازم که تا اطلاع ثانوی رای من خرج حضور در انتخاباتی که شواهد گویای شباهت بی چون و چرایش از نظر میزان آزادی انتخاب و به بیانی شأنش به رای دهنده به چندین انتخابات گذشته دارد٬ نخواهد شد. لذا مطلوبیت انتخاب کروبی با حداقل رأی البته که می بایست بدون برگه رأی من باشد!! این که کجای چنین عملی با دموکراسی تجانس دارد را خود نیز معترفم و اصولن وقوع چنین واقعه ای را مطلوب از آن جهت می دانم که بی گمان لااقل تا خرداد ۸۸ بستر آزادی انتخاب از برای دموکراسی در جامعه سیاسی ایران ممکن نبوده و لذا مستدعی توده همیشه در صحنه انتخاباتم که مرحمت نموده و با حداکثر ۱۰ میلیون رأی کروبی را رییس جمهور کرده و خیال این پیرمرد تشنه قدرت را یک بار برای همیشه راحت کنند و نیز خیال من را که روز انتخابات و بعدش با آسودگی خیال بخوابم و گذار لاک پشتی ایران به دموکراسی را خواب بینم٬ فتنه خوابش به!!
پس از پیوستن چندی از صاحب نظران اصلاحات (از نوع کمتر غیرخودیش) به جماعت هوادار کروبی٬ از آن جمله عباس عبدی٬ جمیله کدیور٬ عمادالدین باقی٬ محمد قوچانی و غلامحسین کرباسچی٬ مطلبی خواندم که پی واکاوی چنین عملی از جانب اینان رفته است. در این مطلب به ویژه در مورد عبدی حمایتش از کروبی به ندامتش از تز تندروانه ی خروج از حاکمیت تعبیر شده است. من اما گمان می برم در مورد افرادی چون سروش٬ زیدآبادی و عبدی٬ ترجیح کروبی به خاتمی نه از بابت ندامت و نزدیکی به قدرت که از جهت تشخیص تکلیفشان با حاکمیت است٬ همانی که قبلنش گفتم که دل در آن نتوان بست. از دید اینان کروبی با توجه به همرنگی بیشترش با صاحبان همیشگی قدرت و نیز سبقه قابل دفاع ترش در کدخدامنشی گاه و بی گاهش که اندک سودی نصیب غیرخودیهای حاکمیت کرده است٬ فضای کم تنش تری را مهیای تداوم فرایند شکل گیری جنبش گسترده حق خواهی خواهد نمود.
از هم اکنون جنجالهای دار و دسته بنیادگرایان سر راه خاتمی خبر از تنش بیشتر از دو دوره دیگر ریاست جمهوری خاتمی می دهد. طرح بحث ترور خاتمی٬ فیلترینگ یاری نیوز و نطقهای کم و بیش این جماعت گواه این ادعاست. به اعتقاد من از آنجایی که نتیجه ریاست جمهور بودن خاتمی با کروبی (از جهات سیاست خارجی٬ وضعیت اقتصادی و معیشت مردم٬ آزادی بیان و مطبوعات و ...) تفاوتی کمتر از ۱۰ درصد خواهد داشت و با توجه به جذابیت بیشتر خاتمی برای جلب نخبگان جامعه و در نتیجه بردن آنان به خلسه ی انتظار فرج از بالا به پایین و متعاقب آن کند کردن تیزی اثر جامعه مدنی٬ هم چنان و تا زمانی که شاهد خاتمی متفاوت از قبل نباشیم٬ در این قحط الرجال جبهه اصلاحات ترجیحم کروبی است.
وجود نفر و یا گروهی که در مقابل قانون ناتوان در مواجه و رفع ظلم و تبعیض٬ بزه و جنایت٬ سر بر می آورند و خود دست به کار شده و عدالت نصیب بشریت می کنند٬ داستانی آشنا برای فیلمهای سینمایی است. از فیلمهای خارجی این دسته سری فیلمهای "سوپرمن" و یا "مرد عنکوبتی" و از نمونه های ایرانیش "کمیته مجازات" علی حاتمی یادم می آید. دلیل مطلوبیت این دسته از فیلمها جدا از فرم فیلم که گاه آنقدر درخشان است که محتوا را تحت تاثیر قرار می دهد٬ موضوعی است که محبوبیت عام دارد. توده ی ناراضی از قانون جاری آن گاهی که شاهد ناتوانی دستگاه حاکم در مقابله با بی قانونی است دل به سوپرمن ها و کمیته های مجازات خوش می کند.
نمونه چنین رویکردی را اکنون برای چندمین بار در شهرم شاهدم. تایید و تمجید اطرافیان از قتلی که دیشب در خیابانهای شهر رخ داده است آنقدر همگانی است که ندای مخالف دادن در برابرش توان می خواهد بسیار. در چند ساله ی اخیر تهدید و قتل فروشندگان و توزیع کنندگان مواد مخدر توسط جریانات ناشناس و گاه شناس!! بارها خون بر زمین شهرهای کردستان جاری کرده است. جدا از محکومیت همیشگی و دائم سلب حیات انسان توسط هر انسان و اندیشه انسانی٬ دلیل مخالفت و نیز هشدارم بیشتر و پیشتر رواج پدیده بی قانونی است چه آنکه قانون بد را هماره بهتر از بی قانونی دانسته اند.
مبادا روزی که فارغ از قانون و براساس تشخیص اندیشه شخصی و یا گروهی خاص٬ هرج و مرج نصیب جامعه گردد و مزید بر قانون بد زندگانی را سخت تر از آنی سازد که اکنون هست.


