تبليغاتX
موج سرکش
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت 12:19

از کتاب "روح پراگ" نوشته ایوان کلیما و با ترجمه روان خشایار دیهیمی، قبلا چند مطلبی در ماهنامه وزین "نامه" به مدیر مسئولی مهندس کیوان صمیمی که اکنون سریلندانه در بند دولت کودتا است، خوانده­ام. تا جایی که به یاد دارم، مجله "دنیای سخن" نیز چند مطلب از این کتاب را منتشر کرد. القصه به ظاهر کتاب مذکور آن­قدر حرف برای گفتن دارد که تبدیل شود به محبوب کتابهای من در این ایام، از آن جنس که برای خواندنش لحظه می­شمارم. این کتاب روایت نویسنده­ای است که تجربه زندگی در دو رژیم فاشیستی و سپس کمونیستی را داراست و دیکتاتوری را با پوست و خونش احساس کرده و راه مقابله با آن را پیموده است. از این رو برای مای دچار دیکتاتوری دانستن تجربه­هایی از این دست، بی­شک ارزشمند است. سعی­ام بر این است که بابت بعضی نکات برجسته­تر این کتاب مطلبی بنویسم.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: کتاب 
یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت 1:30

به احتمال جایی خوانده ام که ابراهیم گلستان چند سال قبل­تر وقوع انقلاب 57 و سقوط رژیم پهلوی را در کتاب اسرار گنج دره جنی پیش­بینی نموده است. اکنون که کتاب را خوانده­ام این احتمال به یقین نزدیک­تر می­شود، اما معترفم که بی داشتن چنین زمینه­ای در پس ذهن، برداشتی این چنین غریب بسی دور از دسترس است. ناگفته نیز پیداست آنانی که این کتاب را به گاه انتشار نخستش که انقلابی در کار نبوده، خوانده­اند، مخیله­شان در این جهت سیر نکرده است.

اغراقی که در بخش آخر داستان در مورد ویرانی قصر "سست" برآمده از گنجی بادآورده (لابد نفت؟!) به کار رفته است همراه با سرنخ­هایی که شخصیت "نقاش" (لابد خود گلستان؟!) به خواننده می­دهد، کافیست که کلاهمان را به احترام قدرت پیش­گویی ابراهیم گلستان برداریم و سرخوش باشیم از بابت خواندن کتابی به یاد ماندنی.

به عادت خود گلستان، بی­پروا و پررو ایراد می­گیرم به نحوه ورود "نقاش" به داستان. جایی که برخلاف دیگر شخصیت­ها که سطوری چند صرف شناساندن و پرورش نقششان در ذهن خواننده شده است، این یکی بی هیچ زمینه­ای وارد ماجرا شده و برخلاف تصور نه تنها شخصیتی گذرا نیست بلکه در پایان داستان نقش محوری گرفته و به نوعی تابلو پیام کتاب (و شاید نویسنده) را می­دهد و سوار بر قاطر می­رود. یاد بسیاری از نوشته­های خود می­اندازدم که پس مقدمه­ای مفصل و هنگام رسیدن به متن، خسته از قلم­فرسایی، سریع اصل مطلب را ول می­دهم و متنی نه در خور مقدمه می­سازم.


پی­نوشت1: ابراهیم گلستان از محبوبان روشنفکری من است. 87 سال سن دارد و هنوز خوش­تیپ و مغرور و آگاه. حیف که عهدی دیرین با عزلت دارد و امکان آشنایی با اندیشه­اش برای بسیاری پیش نیامده است.

پی نوشت2: از تجربه کتاب­خوانی این روزهایم، یکی هم این که "بیچارگان" فیودور داستایوسکی چنگی به دل نزد. نوشتم که یادم بماند خوانده­امش.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: کتاب 
جمعه سوم آبان 1387 ساعت 13:6

عشقهای خنده­دار؛ نوشته میلان کوندرا، ترجمه فروغ پوریاوری، انتشارات روشنگری و مطالعات زنان.

  • پیش نوشت: دوران خشکیدن قلم در دستم اجحافی شد در حق یک دوجین کتاب که توشه­ی برگرفته­ام از آنان ثبت مکتوب نگردد، آن­چنان که ثبت خاطر گردید. گلی به جمال میلان کوندرا که بار دیگر این عادت جاری کرد، امید که بماند.

از جمله تاثیرگذارترین نویسندگان بر ذهن و اندیشه­ی من میلان کوندرا نویسنده اهل چک مقیم فرانسه است. شاهکارش، "بار هستی" پل اتصال دوران کتاب­خوانی من بود در دو دوره سنی متفاوت از زندگی­ام. به گونه­ای می­توانم اقرار کنم که مطبوعات کوندرا، آن­چه را انتظار و نیاز من است از خواندن، برایم روشن کرد. کوندرا انسان را می­نویسد، نقاب و لباس و بزک، جاه و جلال و جبروت، و هر آن­چه رنگ و لعاب دروغین نصیب انسان می­کند، پیرایش کرده و آدمی را عریان و لخت و عور، زننده اما واقعی، جلو دیدگان خواننده­اش می­نمایاند. این است شیفتگی آمیخته با ترس من از میلان کوندرا و کتاب­هایش.

"عشقهای خنده­دار" مجموعه چند داستان است که در آن کوندرا شخصیت­های داستانش را قلقلک می­دهد، آن­قدر که گریه افتند!! روابط و قراردادها را پوست می­کند و بی هیچ قضاوت از جانب خود، در معرضش قرار می­دهد. سهل و ممتنع، شوخی کوچکی، بحرانی گاه سترگ دچار قهرمان می­کند و ترکشش البته که خواننده را نیز در امان نمی­گذارد. هر چهار داستان کتاب روایت رابطه­ای عاشقانه است که دستخوش نهیبی می­گردند، گاه یک شوخی، گاه یک تردید و گاه یک دروغ مصلحتی. داستان این­گونه ساده شکل می­گیرد و این­چنین 170 صفحه کتاب می­شود کار 3 ساعت خواندن.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: کتاب 
شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 0:17

سال­های سگی؛ نویسنده: ماریو بارگاس یوسا؛ مترجم: احمد گلشیری

 

 خوانش چند روزه 560 صفحه رمان اگر که همراه نباشد با کشش داستانی، امریست طاقت­فرسا. همین شاید سندی باشد بر جذابیت قابل توجه داستانی که در "سال­های سگی" روایت می­شود. فرم نوشتاری رمان حالت پازل گونه­ای دارد که خواننده تنها در صفحات انتهایی کتاب توانایی قرار دادن آن­ها را کنار هم پیدا می­کند و آن­گاه است که شیرینی این کشف در پی مزه­ی خوشی که در طول رمان از بابت اشتیاق به دانستن تجربه کرده، شیرین­کامی خاطر خواننده را فراهم می­آورد. به مانند چند فیلمی که از سینمای آمریکای لاتین دیده­ام (از آن جمله "عشق سگی" و "بابل" از "الخاندرو گونزالز ایناریتو"ی مکزیکی) روایت­های مختلف، صحنه­های پشت سر هم اما بی­ربط به یکدگر و نیز فلاش­بک­های متمادی، ابتدا ذهنی آشفته برای مخاطب به جا می­گذارد و در انتها شوق حاصل از کشف.

داستان پسرانه روایت می­شود. "فساد"ی که پی معصومیت می­آید، وجه مشترک کاراکترهای داستان است که اگرچه در ابتدا به نظر بسیارند اما در طول رمان محدود می­شود. داستان فارغ از رنگ و لعابی که روایت شهری­گونه و یا در مقابلش طبیعت­گونه بخواهد تحت تاثیرش قرار دهد، بی­مقدمه، رک، بی­پرده و بی­تفاوت بسیاری از احساسات انسانی را نمایش­گر است. از توحش حاکم بر فضای مدرسه نظام گرفته تا رقیق­ترین احساسات انسانی در مواجه با عشق به جنس مخالف، و یا دو روی سکه قانومندی، جوان بزهکار دزد و ستوان قانونمند؛ همگی در این بی­طرفی خلسه­آور نویسنده مشترکند. خوب و بد معنای خود از دست داده و هر کس، هم آن­قدر انسان است که خوب باشد و هم آن­قدر انسان است که بد. ویژگی برجسته همه همانی است که آشنای غریب احوال انسان است، این­که مرز بین نیکی و بدی، انتخاب است. انتخابی که یک­بار انسان خود را با آن رقم می­زند و بار بعد دیگرانش رقم می­زنند. و بدین­گونه است که عشق و نفرت ما پی انتخاب­های مکرر "آلبرتو" یا "جاگوار" به تناوب جای هم می­گیرند و آخر سر این ماییم که انتخاب کنیم از "سال­های سگی" چه برایمان مانده است.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: کتاب