توضیح: - این مطلب در روزآنلاین منتشر شده است. (اینجا)
- این مطلب در سایت کردانه منتشر شده است. (اینجا)
به یاد احسان فتاحیان؛
سابقه تنش میان کردها با دولت مرکزی ایران قدمتی نزدیک به 2 برابر عمر انقلاب دارد و مختص به دوران حاکمیت جمهوری اسلامی نیست. صورت مسئله این است که کردها نسبت به تضییع حقوقی از خود معترض بوده و در راستای احقاق آن تلاش می نمایند. این تلاش بسته به شرایط زمانی گاه صورت مسلحانه پیدا کرده است و گاه قالب فعالیت شبه حزبی و اخیرا در ابتدایی ترین شکل نافرمانی مدنی، عدم شرکت در انتخابات، نمود یافته است.
در پیش گرفتن چنین رفتاری از جانب کردها، به نظر بسیاری از کردها و برخی از غیرکردها نیز، معلول ظلم مضاعفی است که حکومت در قبال آنان روا می دارد. چنان که کردها علاوه بر محرومیت از بسیاری از حقوقی که در نداشتنش با دیگر ایرانیان سهیم اند، بابت شماری دیگر از محرومیتها، عرصه شهروندی برایشان تنگ تر شده است. از دسته اول محرومیتها می توان نداشتن حق انتخابات آزاد را برشمرد و از دسته دوم نداشتن حق آموزش به زبان مادری. در نتیجه چنین برداشتی، این عده قائل به وجود "مسئله کرد" هستند. بسیاری از کسانی که این چنین می اندیشند حل این مسئله را گامی بلند در جهت استقرار دموکراسی در ایران می دانند.
برخلاف این نظر برخی می پندارند رفتار تقابل جویانه ی کردها علتی است که سبب رفتار حاکمان وقت در محروم ساختن آنان از مواهب شهروندی ایران می شود. این عده "مسئله کرد" را باور ندارند و تنش میان کردها و حکومت مرکزی را نیز آن گونه ترسیم می کنند که گویی اطاعت کردها حاکمیت را نیز مجاب می کند که برخی از "عقب ماندگیهای" اقتصادی و فرهنگی مناطق کزدنشین را به مرور زمان جبران نماید. از جمله طرفداران چنین برداشتی حکومتگران وقت و سرسپردگانشان می باشند.
علاوه بر دو دسته ای که اشاره شد، عده ی بسیاری از صاحب نظران اپوزسیون داخل و خارج از کشور گونه ای دیگر به "مسئله کرد" می نگرند. اینان ظلم مضاعفی که به کردها می شود را قبول دارند و بعضا با مبارزات کردها در طول تاریخ معاصر ایران ابراز همدلی می کنند و آن را "درک می کنند". اما تعریفی که این جماعت از مسئله می کنند در قالب "تبعیض مذهبی" قرار می گیرد. به باور این عده "مسئله کرد" ناشی از نگاه یک سویه و توتالیتری است که حاکمیت مذهبی ایران به اقلیت های دینی و مذهبی دارد و در نتیجه آن بسیاری از حقوق را از آنان سلب می نماید. از نظر این دسته از صاحبان نظر، که قریب به اتفاق معتقد به سکولاریسم هستند، برقراری حکومتی غیرمذهبی و سکولار به کل "مسئله کرد" را حل می نماید.
در این که بخشی از ظلمی که به کردها می شود مربوط به نگاه ایدئولوژیک مذهبی حاکمیت فعلی است، شکی نیست. اما محدود کردن "مسئله کرد" به بحث تبعیض مذهبی، پاک کردن صورت مسئله به گونه ای دیگر است. این برداشت خطرناک که گویا طرفداران زیادی میان اپوزسیون دارد موجب می شود که زخم کردها حتی با نسخه ایشان نیز درمان نشود و بار دیگر تحت لوای حکومتی غیرمذهبی سر باز کند.
اندکی تامل پیرامون اعدام "احسان فتاحیان" شاید که روشن گر باشد. "احسان" شیعه اثناعشری بود اما به جرم فعالیت در یک حزب کردی بر سر دار رفت. به یقین می توان گفت که دغدغه احسان تبعیض مذهبی نبوده است و دلیلی که وی را رهسپار پیوستن به جماعتی کرد که به گمان خویش حق کردها را می ستانند، نه محرومیت از مواهب "شیعه بودن" که مظلومیت ناشی از "کرد بودن" بود. وجود بسیار دیگر از فعالین سیاسی، مدنی کرد شیعه که دغدغه اصلیشان "مسئله کرد" است، احسان را در این زمینه استثنا نمی کند. مرگ "احسان" شاید که تلنگری باشد از برای حبابی که ذهن ناباوران به "مسئله کرد" را فرا گرفته است و زمینه ای ایجاد کند که با بحث و هم اندیشی پیرامون مسئله مذکور، قدمی محکم در گذار به دموکراسی برای ایران برداشته شود.
شاید برای غیرمطلعین بسیار عجیب بنماید این که سازمان ادوار تحکیم که این حجم بالای ارجاع خبری را در چند ماهه اخیر در فضای سیاسی کشور داشته است، هیچگاه آن گونه که باید و شاید صاحب مکانی درخور نبوده است. بعد از ساختمان نوستالژیک میدان عشرت آباد و آپارتمان خیابان آزادی قریب یک سالی است سازمان ادوار هیچ مکان رسمی از آن خود ندارد. اما در این هنگامه سخنی این چنین چرا؟
می بایست سپاسگذار دستگاه عظیم و طویل اطلاعات و سپاه و امنیت و قوه قضائیه و ... بود که دست به دست هم داده و در راستای فراهم نمودن مکانی در خور ادواری ها اقدام به در اختیار گذاشتن زندان حال دیگر باکلاس! اوین به اعضای سازمان مذکور نموده اند.
امنیتی های بزرگوار که در ابتدا آس های ادوار را اوین بردند بعد از این که شرایط را کامل تفهیم دکتر و عبدالله کردند، اقدام به جمع کردن جمع دوستان یک به یک نموده اند و تا به این لحظه 9 نفر از اعضای سازمان را در این مکان سامان داده اند. جالب آن که ایشان به اشتباه تا به امروز 8 نفر را شامل عنایت خود کرده بودند اما از آنجایی که هر مجمعی را تعدادی فرد می باید اقدام به 9 رسانیدن اعضا کرده اند و سلمان سیما را نیز به جمع راه داده اند تا اگر احیانا شعبه اوین سازمان ادوار تحکیم وحدت پیرامون مسئله ای اقدام به اخذ رای کناد مشکلی از این بابت پیش نیاید.
القصه تولد شعبه زندان اوین سازمان ادوار تحکیم را ابتدا به محمد صادقی دبیر شعب سازمان و بعد به تمامی اعضای سازمان ادوار و از جمله خودم در شعبه کرمانشاه تبریک و تهنیت عرض می نمایم. ناگفته نگذرام ته دل تمنای نقل مکان از شعبه کرمانشاه به شعبه اوین دارم، می دانم اما که لیاقتش ندارم گویا. دل خوش می دارم به یاد لحظاتی که در رکاب دکتر، عبدالله، حسن اسدی، محمد صادقی و ... گذرانیده ام.
وجود نفر و یا گروهی که در مقابل قانون ناتوان در مواجه و رفع ظلم و تبعیض٬ بزه و جنایت٬ سر بر می آورند و خود دست به کار شده و عدالت نصیب بشریت می کنند٬ داستانی آشنا برای فیلمهای سینمایی است. از فیلمهای خارجی این دسته سری فیلمهای "سوپرمن" و یا "مرد عنکوبتی" و از نمونه های ایرانیش "کمیته مجازات" علی حاتمی یادم می آید. دلیل مطلوبیت این دسته از فیلمها جدا از فرم فیلم که گاه آنقدر درخشان است که محتوا را تحت تاثیر قرار می دهد٬ موضوعی است که محبوبیت عام دارد. توده ی ناراضی از قانون جاری آن گاهی که شاهد ناتوانی دستگاه حاکم در مقابله با بی قانونی است دل به سوپرمن ها و کمیته های مجازات خوش می کند.
نمونه چنین رویکردی را اکنون برای چندمین بار در شهرم شاهدم. تایید و تمجید اطرافیان از قتلی که دیشب در خیابانهای شهر رخ داده است آنقدر همگانی است که ندای مخالف دادن در برابرش توان می خواهد بسیار. در چند ساله ی اخیر تهدید و قتل فروشندگان و توزیع کنندگان مواد مخدر توسط جریانات ناشناس و گاه شناس!! بارها خون بر زمین شهرهای کردستان جاری کرده است. جدا از محکومیت همیشگی و دائم سلب حیات انسان توسط هر انسان و اندیشه انسانی٬ دلیل مخالفت و نیز هشدارم بیشتر و پیشتر رواج پدیده بی قانونی است چه آنکه قانون بد را هماره بهتر از بی قانونی دانسته اند.
مبادا روزی که فارغ از قانون و براساس تشخیص اندیشه شخصی و یا گروهی خاص٬ هرج و مرج نصیب جامعه گردد و مزید بر قانون بد زندگانی را سخت تر از آنی سازد که اکنون هست.
۱- در دنیای رسانه همه خبرها برابرند٬ اما بعضی خبرها برابرترند. جدای از این گل واژه ای که تن جورج اورول رو دچار رعشه ی درون قبری کرده یحتمل٬ جو رسانه ای اخیر جریان حمله اسرائیل به غزه است و کلهم دنیا جان بر کف پی حق حیات ساکنانش هستند٬ من نیز هم.
به یاد ندارم فجایع انسانی گاه از این نیز هولناکتر٬ این گونه رسانه های همه رنگ جهان را تحت تاثیر قرار داده باشند. چند ده برابر غزه در کشورهای آفریقایی طی سال گذشته توسط این و آن رژیم به خون غلتیدند و دریغ از مشتی گره کرده در کوچه پس کوچه های نیویورک و تهران و پاریس و بیروت و ...
ای کاش وجدان بیدار مسلمانان و نامسلمانان جهان اسلام و دور و برش این گونه به درد آمدنش را شامل حال همه آنهایی که خون نصیب می برند از جنگ قدرت حکومتگران کند.
۲- به تمام انفاسی که می خواهند در آینده دور و نزدیک به دنیای ما قدم رنجه نمایند توصیه می کنم اگر قصد دارند کودک و زن غیرنظامی شوند و به خاک و خون بغلتند٬ جهت ثبت در تاريخ و گم و گور نشدن٬مرحمت فرموده آنجایی نزول اجلال نمایند که خروار خروار گزارشگر و دوربین العالم و المنار و PRESS TV تشريف دارند. صد البته اين مكان نه روستاهاي مجاور كوهستان قنديل و جنگلهاي آفريقا كه باريكه اي است غزه نام.
۳- ديرهنگامی است قرمزی خون تو مقابل ديدگان نزديكانت حتی٬ رنگ باخته است روله ی۱ كُرد. كاش همه آن چشمان دوربينی كه نزديكت منزل دارند و از براي كودكان غزه كاغذ سياه كردند٬ عينكی می زدند و نزديكشان می ديدند. شرم ندانستن شمار كودكان و زنان خونين و روستاهای تخليه شده ی مرز كردستان كه در پی بمباران رژيم ايران آواره گشتند نثار مناديان حقوق بشر هم جوارت.
۴- چه اندازه كريه است توجيه جنگ و حمله. شنيدن صدای آشنای "مناشه امير" و سعی اكيدش در توجيه حملات اسرائيل به نوار غزه٬ حال به هم زد اساسی.
۱- به معناي كودك در زبان كردي
در کردستان شنیدن خبر خودسوزی زنان و دختران عادی شده است. خودکشی زنان نتیجه فرهنگ پوسیده و کهنه مذهبی- بومی این دیار است و شرمش نثار تمامی عاملان و حاملان آن که به درازای تاریخش قدمت دارند. نیز نثار خفتگان متعصب اسلام گرا و ناسیونالیستی که علی رغم ادعای اختلافاتشان در این یک مورد به راستی اشتراک موضع دارند٬ به گواه تاریخ.
اضافه بر خودکشی٬ چندی است رایج بودن ختنه دختران در کردستان کم و بیش توجه منادیان حقوق بشر را به خود جلب کرده است. نمونه اخیر گزارش تکان دهنده واشنگتن پست در این رابطه است. بابت این جنبه از توحش فرهنگم قبلا نوشته ام٬ انگیزه این نوشته اما شنیدن خبری تامل برانگیز در این رابطه است. زنی ۴۰ ساله اهل یکی از روستاهای توابع کرمانشاه و ساکن تهران٬ به دست خود اقدام به ختنه خود کرده است. خودآزاری زنان کرد اشکال دیگری نیز دارد و بسیاری از ما ناآگاهیم. ناآگاهی که گناهش بسیار بیش از آنکه متوجه آن زنان محبوس در سکوت و خفقان باشد٬ متوجه افکار ناسیونالیست لانه کرده در اذهان بسیاری از مدعیان کنش سیاسی و مدنی است که به خیال خام خود این گونه مسائل اولویت چندم است و قبلش باید مُرد و کُشت٬ در راه آزادی ولات (سرزمین). دور باد روزی که سرزمینم آزاد شود٬ این گونه که اینان می خواهندش.
خبر تکان دهنده مصاحبه وکیل فرزاد کمانگر و طرح توطئه ای که قرار بوده بر علیه فرزاد انجام گیرد٬ بار دیگر نشان داد که هاله تقدسی که ایدئولوژی از هر نوع و رنگش پیرامون هوادارانش قرار می دهد سرابی بیش نیست و به مانند هر آنچه تقدس است٬ زایل کننده عقل بشری است. اگر که صدق کلام فرزاد و وکیلش تایید گردد٬ آن دیگر متهم پرونده فرزاد (لابد یکی از دو نفر علی حیدریان یا فرهاد وکیلی) توسط خود٬ وکیل یا خانواده اش قصد ارتکاب عملی به غایت پست و غیرانسانی داشته که ظاهر به گمان تطهیرشده اش در سراب ایدئولوژی منتسب به آن را کنار زده و نهان کریهش نمود پیدا می کند. چه بدتر آنکه چنین عملی پی "غم زندگی" رخ داده باشد.
به شخصه از آن دسته افرادی بودم که زوم مجامع حقوق بشری و رسانهای کردن موارد نقض حقوق بشر در ایران را در کاهش هزینه فعالین مدنی و به طور کلی متهمین دستگاه امنیتی- قضایی رژیم جمهوری اسلامی بسیار مفید میدانستم. اعدام نابهنگام و ناباورانهی "یعقوب مهرنهاد" اما این نظریه را تا حد زیادی به زیر سوال برد، شاید البته برای گاهی محدود. و بدین سان به شخصه فعلا یاس دامانم گرفته و شب را باور کردهام و در فراسویش دهلیزی نمیبینم از برای روشنایی.
رمانتیسم ماجرا به کنار. از ددمنشی افسارگسیخته و غیرقابل پیشبینی رژیم نیز این روزها صاحبان نظر گفتهاند بسیار، اظهر من الشمس است و تکرار مکررش نشاید. به این سو نگریم:
مقالهی "مسعود بهنود" در شماره اخیر "شهروند امروز" درباره تشکیل دادگاه رسیدگی به جنایات "قصاب بالکان" نکتهی برجستهای داشت به گمانم. آنجا که اشاره گردید که جانیان از اینگونه را تنها آن هنگامی به دادگاه کشند و بازخواست رسمی و جدی کنند که اریکه قدرت را پایین آمدهاند و سردار قادسیه سوراخ زیرزمین جایش شده و قصاب بالکان شهروند روانپزشکی است مهربان از برای بیمارانش. چه پیش میآمد بهر بشریت از جنس انفال 200 هزار کرد و 8000 هزار بوسنیایی و ... اگر که فرض کنیم آن یکی در سوراخ موشش میماند و این یکی در مطبش. تو گویی تسکین دل بازماندگان است و من گویم نوشدارو بعد مرگ سهراب؟ کجا بودند جنتلمنان دادگاه لاهه آن گاهی که هر روز خبر کشتار شهروندان بالکان سرتیتر رسانهها بود؟ تا چند به انتظار نشینیم باید که رهبران جمهوری اسلامی را آنگاهی که ترکتازیشان گاه تمام کرده و افسار قدرت به دست دیگرانی دیگر دادهاند بابت قتلعامهای کردستان، اعدامهای دهه شصت، ترور رهبران اپوزسیون و ... و اعدام ناعادلانهی یعقوب مهرنهادها به دادگاه لاه نامی کشانند و داد ستانند. بماند که هیچگاه قانع نشدم ظلمی را که اکنون بر من میرود را فردا دادخواهی. که آب از جوی رفته باز نگردد و اثرش شاید که بماند در همان حد پندآموزی دیکتاتوران در قدرت مانده، که آنهم تاریخ گواه است که هیچکدامشان سرنوشت دیگری برایش انذار و ترمز نبوده و نیست.
کوتاه سخن آنکه مجامع بینالمللی حقوق بشر به مانند اقمار داخلیشان "قدرت" توشه ندارند، از آنگونهای که حکومتگران کشوری را عمل به آنچه میخواهند وادارند. فیالحال تمام همشان ناخواسته شده انذار خبری و ثبت چنین ظلمهایی در پرونده تاریخ، خود شاید که کم کار نباشد. چاره کار نمیدانم اما، قلم از یاس توانگرفته را نشاید انتظار چاره. فریاد درد است و بس.
توضیح: این مطلب به شدت دچار خودسانسوری گردید و نتیجه آنکه به غایت بی سر و ته میباشد!!
قصه سر دراز دارد، به جا مانده برای ما به درستی که نظر و عمل میباید که توامان توشه راه کنش مدنی باشد. بی هر کدام بالی کم است و پرواز نشاید و پویش لنگ و عقیم.
غرق در اندیشهگان بیعمل و کمعمل را آسیبی نمیرسد نصیب دیگران و نهایت کارشان القاب و عناوینی است چون زنبور بیعسل (و البته بی نیش!)، برج عاج نشین، روشنفکر (به معنای فحش رایج در ادبیات تودهایمان) و بسی دیگر. این مردمان را کنج خانه جاست لابد و مخالفان برای کوبیدنشان عکس "سارتر" را آن گاهی که پیشقراول اعتراضات دانشجویان فرانسه بود، یادآورشان میکنند و "کامو" بودنشان برنمیتابند. بماند که آن دستهشان که اهل آفرینشاند انسان را به کنونی رساندند که میبینیمش، بیآنکه هیاهو به پا کنند، گاه برای هیچ.
اهل عمل اما آنگاهی که مسلح به نظر نباشند، یا باشند نه به کفایت مقصد، نه تنها توپ پرشان دیگرانی را که مسیر پر گرد و غبار را دلیل کوری بصیرت میدانند، هدف دارد، بل توده را به سبب عدم همراهیشان گاه و بیگاه ملامت میکنند بی آنکه خود کمترین اقدامی کنند از برای آگاهیشان.
هم اینان به مانند نوجوان تازه بالغی اهل مُدند. آنگاهی که مُد اسلحه باشد و انقلاب و کوهستان و جنگ چریکی، پوستر چهگوارا آویزان اتاق ذهنشان میکنند و قلم میشکنند و اسلحه به دست میگیرند. آن یکی تمام آمریکای لاتین را باید قیام خود قرار میدهد و سر به کوهستان مینهد و این یکی چهار پارچه نقشه خیالی ذهنش را.
و آن گاهی که فعالیت حقوق بشری مُد پسند روز میشود. نامش سرلیست انواع حقطلبی نوع بشر قرار میگیرد. مدافع حقوق زندانیان سیاسی، مدافع حقوق زنان، دگرباشان جنسی، حیوانات، اقلیتهای ملی، دینی، نوجوانان محکوم به اعدام، لغو سنگسار، لغو اعدام، و و و ... از هر گلی بویی بیآنکه عطری نصیبش. تو گویی قطر پرونده اداره اطلاعات را هدف دارند. هر که بیشتر، والاتر. این میان بی خیال بشری که حقوقش را نگرفت و مدافعانشان را در بند دید.
...
هفته گذشته کوهستان دالاهو در جدیدترین برخورد میان گریلاهای حزب پژاک و نیروهای نظامی- امنیتی جمهوری اسلامی، 7 جسد دیگر به سینه خاک تحویل داد، تو گوی "جاش" و من گویم انسان.
هیاهوی عنادم با رویکرد مبارزه مسلحانه را به گاهی دیگر مینهم چه آنکه بارها اشارهاش کردهام و خواهمش نیز کرد. آنچه در این مقال قابل اشاره دانستهام، نحوهی کشته شدن نیروهای نظامی جمهوری اسلامی است توسط اندامان تفنگ به دست پژاک. به روایت منقول از همکاری که خانوادهاش داغدار عزیزشان شدند از پی این حادثه، این افراد در پی به رگبار بستن مسلسلوار هر کدام چندین و چند گلوله نصیب بردهاند و در آخر نیز شعله آتش مهمانشان کردهاند و جنازه کمابیش سوخته بر جا ماندهاند.
به یاد داریم سال 77 را و نحوه کشتن داریوش و پروانه فروهر توسط نیروهای امنیتی رژیم، هدف ترور مذکور علاوه بر حذف فیزیکی آن دو نشان دادن میزان سبعیت و عناد و نفرت دستگاه امنیتی نیز بود، اگر نه کشتن پیرمرد و پیرزنی را چه احتیاج به سی و چند ضربهی چاقو؟!
سر سپردگان به کوهستان زدهی همنژادم را خطاب!! دلیل آورید درندهخوییتان را تا چنین درجهای. سوزاندن 7 جنازه از پی چندین صد گلوله کدامین هدفتان را تعجیل ظهور میدهد؟
سر سپردگان در شهر ماندهی هم نژادم را خطاب!! توجیه رویکرد مبارزه مسلحانه را استدلال میآورید "دفاع از خود". توجیه چنین عمل را عرق شرمتان اگر اجازه میدهد و هنوز آنقدر رو در چنته دارید، شنوندهایم.
بمانید. از دالاهو به قندیل رویم. ارگان رسمی سرسپردگان امرالی، امشب خبر از آزادی 3 کوهنورد توریست آلمانی را میدهد که توسط نیروهای HPG (ورژن جدید PKK) به اسارت درآمدهاند. حرکت انساندوستانه بوده لابد آزادی ژرمنهای اسیر که اینگونهاش در بوق میکنند. این نیز به گمانم بایگانی پرونده دفاع از ملت کردتان شود، مبارکتان باد.
کوری قرمز استدلال 100 سال پیش سوسیالیستها اگر اجازهتان میدهد و هدفتان وسیله را توجیه نمیکند، بسیار مشتاقم از برای شنیدن پاسخ به این اتهماتی که وبلاگنویس کردی نسبتتان داده، اگر که اتهام میدانیدش نه افتخار.
پینوشت: صاحب این قلم پس از آنکه مصلحتگرایی بیریشه مدتی قلمش را حول چنین موضوعاتی نمیچرخاند، زین پس بر آن است به عنوان نیمچه فعال مدنی کرد، تمرکزی ویژه روی آفت چندین سالهی دامنگیر جنبش مدنی کرد، رادیکالیسم انقلابی، قرار دهد. از آنجایی که صاحب جدید و مهمان ناخواندهی چنین رویکردی شبه ایدئولوژی تازه پر و بال گرفتهای تحت عنوان "آپویسم" میباشد، سر سپردگانش را کارت دعوتی حواله مینمایم که بزمی بر پا کنیم و نقد گوییم و شنویم، تردید کنیم و خلاف عادت شرقیمان به گاهش نیز تغییر رای دهیم، قانع اگر شدیم.
از مهمترین مفاهیم سیاسی قرن 20 یکی ناسیونالیسم بود. شمار حکومتهایی که با این داعیه منافع ملتشان را پی گرفتند بسیار بود و هست. از این میان شماری ره به بیراه بردند و از ملت گوییشان نشان دیکتاتوری بر سینهشان زد آنگاهی که اکنون برگ تاریخ تورق کنی. از آن جملهاند رضاخان ایرانی، مصطفی کمال ترک در این حدود و آن سوتر موسولینی ایتالیایی، هیتلر آلمانی، جمال عبدالناصر مصری و حافظ اسد سوریه و ...
"ایناسیو سیلوونه" نویسنده کتاب تحسینشده "نان و شراب" در کتاب دیگرش "مکتب دیکتاتورها" صفحاتی بسیار بابت وصف اینان قلم زده و ماحصل آنکه رمز بر مسند نشستن این جماعت را یکی دمیدن شیپور ناسیونالیسم دانسته و دوم تکیه بر احساسات توده اسطورهگرا که ناراضی از وضع موجودند.
از آنجایی که ما ساکنین گستره نوروز (از دریاچه وان ترکیه گیر تا بلوچستان و ترکمن صحرا) اصولا میانهای با حافظه تاریخی نداریم، لاجرم نارضایتیمان به وضع موجود و کوری چشمانمان از اسطوره و وهم و خیال و کورش و کاوه و ... چنانمان گردانیده که با دوره بازگشت صد ساله اینک فیلمان یاد هندوستان کرده و "فارس"مان عظمت کورش هخامنش را باز میجوید، "ترک"مان آتاتورکش آرزوست و "کرد"مان درفش کاوه به دست آپویش سپرده که از برایش قفسی سازد و نامش نهد "کردستان بزرگ".
آری، پروژه کامل است. از یک سو جماعت ناراضی از وضع موجود، تشنه ناجی و اسطوره و وهم و سرمستی و از سویی ملت، ملت گویان اسطورهپرست و ناجی و "رهبر ملت".
این چنین است که من کوتهنظر مرثیه ناسیونالیسم گویم و در گوش کرم صدای حق اینان فرو نرود که "ملت، ملت" گویم و دهان شیرین کنم. عنان عقل در گرو "انسانم آرزوست"، به خیال خامم حق انسان میطلبم، بد حادثه اما یا کرد است یا فارس یا ترک و به مثابه مترسک از برای پرنده لباسش دوچندان مهم که نهانش. دریغ که آنقدر وهمآلود است فضایمان که سخن از حق اولیه انسان گفتن را همان عقل به وهم سپردگان چهارچوب تعصب برش گیرند از برای اینکه ساز مخالف ارکستر عصب و وهم ملت، ملت آنان است.
تلخ لبخندی نقش لب میشود و میمانم منگ، از آن سو و این سو میرانندم. آن سو، هنوز کردی را لهجه فارسی میپندارند و به خیالشان یک ناسیونالیست کرد را طرف گرفته، موعظهاش میدهند و بر حذرش میدارند از تعصب. این سو، مشت گره میکنند بیغیرتی همتبار کردشان را که مثالشان اندیشه را بگذارد برای روز مبادایش و سر به زیر پی "رهبر ملت" افتد و ورد خواند: ملت، ملت.



