تبليغاتX
موج سرکش
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 23:41

ضعیفیم، آن­قدر که توانایی دیدن زار و زشتی کردارمان نداریم، چه رسد به توانایی اصلاح آن. لباس مارک­دار می­پوشیم و بوی اسانس و ادکلنمان قاطی تعفن جوی خیابان سرگیجه نصیب عالم و آدم می­کند، دریغ اما بوی تعفن بی­اخلاقی اندیشه و گفتارمان روی سفید نصیب لجن ته جوی می­کند. افق دیدمان فرسخ­ها دور رصد می­کند، دریغ اما، کور و نابینا، از چاله پای به چال می­نهیم و سرمنزل­مان دو چند متر آن­طرف­تر نیست، آن­هم بیراه. آری این­گونه است احوالمان و دریغا فارغ از احوال دل خویشتن، داد اصلاح جامعه سر داده­ایم.

از آن جمله گنده...مان این که پلورالیسم­مان آرزوست و رعایت حقوق شهروندی، جدایی حوزه عمومی از حیطه خصوصی افراد و احترام به فردیت نوع بشر. جامه اما از تن که در آوردیم و به تبعش نقاب آویزان نمودیم، احوال شخصی ریز و درشت نوع بشر اول و آخر دغدغه­هایمان می­شود و بسی می­سراییم چرت از پی چرت از برای ابروی کج دوست­دختر پسرعموی همسایه­ی دخترخاله­ی دوستمان و پرده­ی از مد افتاده­ی بی­کلاس انباری ...

چدت از پی چرت کوتاه. لب مطلب آن­که، نقاب روشنفکری­مان که افتاد دریغ از رعایت و احترام به ابتدایی­ترین حق بشر: اختیار حیطه خصوصی فرد. این­گونه است که پست­ترین احوال جماعت را مایی نیز که نیت دگرگونیش داشتیم، شامل می­شود، چه آن­که داشتیم و داریمش اما نقابش می­کشیم.

خوش آنانی که برای خویشتن هر آن­چه روا داشتند، تا آن­جایی که دگری را آسیب نرساند، انجام دادند و گوش بدهکار حرف معطل جماعت بی و بانقاب نکردند.      

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: بار هستی 
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 0:47

دغدغه­ای گاه و بیگاه اندکی فکرم مشغول می­دارد. این­که فلسفه جریمه نبستن کمربند ایمنی حین رانندگی چیست؟ مگر نه این­که نبستن کمربند برخلاف تمام تخلفات دیگر رانندگی، فقط و فقط پیامد ممکن را متوجه شخص راننده می­کند و لاغیر؟ شاید که درآمد مناسبی برای ورودم به کلام اصلیم نباشد اما ابهام من جهت پاسخ به این پرسش همچنان باقی است.

مسئله به صورت کلی­تر این­گونه قابل طرح است که آیا می­توان انسان را بابت تصمیم یا عملی که در پی آگاهیش از عواقب آن و در حالتی که تنها خود و نه کس دیگر هزینه­پرداز آن خواهد بود ملامت کرد؟ عنصر آگاهی از این رو اضافه کردم که انسان در برهه­هایی از زندگی، مثلا بابت سن کم، فاقد قدرت تشخیص صواب بوده و به­ناچار همراه با پروسه آگاه­سازیش تا حدی از اجبار آمیخته تربیتش می­شود اما آیا اگر انتخابی پی آگاهی کامل، عاقبتی دور از منطق پذیرفته­شده عامه داشته باشد، تا چه حد مورد اتهام است؟

به شخصه منی که ریز و درشت احوال عالم را قدرت تحلیل پندارم(!) که دارم، هیچ­گاه نتوانستم خرده گیرم عملی را که صادق هدایت انجامش داد و در کمال صحت عقل شیر گاز بر خود باز کرد و به انتخاب خود مرد و هم این چنین برای غلامحسین ساعدی، ارنست همینگوی و ... چرا که انتخابشان را باور دارم که پی آگاهی­ای بوده که شاید (تو گویی نامحتمل) من عقل کل بی­بهره­اش بوده­ام.

آری، این­چنین است که می­اندیشم چه بهتر آن­که صلاح مملکت خویش را در درجه نخستش به خسروان سپاریم. انتخاباتی که حیطه کاملا شخصی افراد را شامل می­شود، اجازه ندهیم که ذهنیت منتج از فضای وهم و احساس و علقه­مان، چنانش تشر زند که فرد برآید و بگوید: "به شما چه ربطی دارد؟".

 

از بابت نوشته قبلم: گویا مثال آوردن از عادت کتاب­خوانیم دغدغه نوشتن آن مطلب را تا بدان جایی تحت تاثیر قرار داده که سراغی از آن در برداشت مخاطب یافت می­نشود. بگذارمش به حساب عدم انتقال درست آنچه در ذهن دارم؟!     

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: بار هستی 
شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 0:14

پیشگفتار: نگارنده این سطور دچار هیچ درجه­ ای از شادی یا افسردگی نمی­ باشد.

 

بوی تعفن بی ­تفاوتی­ اش صدای همگان را درآورده­ است. اگر که قبلا گله­ گذاران این­گونه بودن او، برایش از درجه اعتبار ساقط بودند، به تازگی اما، نزدیکترینانش لب به شکایت گشوده­ اند و طاقتشان طاق شده است. منگ اما خود، بوی تعفن سرخوشش کرده گویا، آن­گونه که بوی فاضلابی که چهارراه شهرشان می­داد و شامه همه را بد و او را خوب نصیب می­کرد.

داد در آورده است کتاب­خوانیش، چنان که رسما چندین نمونه توبیخ دریافت کرده چنین عادتش را و انذار که کمش کند گاهی را که سر در کتاب می­برد و دنیا را آب ببرد از برای او انگار نه انگار. مادرش در جدی­ ترین اقدام در این زمینه کتابش را آن گاهی که شب خانه­ شان پی قطع برق­های امسال خاموش بود و او با نور گوشی موبایلش خوانش اعصاب­ خردکن کتاب را ول کن نبود، از دستش گرفت. بدین سان شوق رژه مقابل قفسه کتاب­هایش اکنون همراه گشته با اندکی تامل بابت آسیب­ شناسی این درجه از دیوانگیش.

به ظاهر همراه با کتابی که این روزها در دست دارد، "محاکمه"­اش آغاز جدی به خود گرفته. متهم به بی­ تفاوتی میان مردمانی که حق طبیعی­شان توجه شخص شخیص ایشان به خود و آنان است. به خود تا سلامت، رفاه، آینده و پولش را جدی گیرد و به آنان که سهم خود را بابت حضورش میانشان ادا نماید.  

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: بار هستی