تبليغاتX
موج سرکش
جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 0:24
عرض شود که ما جماعت آدمیزاد قریب به همه اوقات یادمان نیست که دست بر اتفاق همچنان زنده ایم.  انگاری  این یکی امکان میان عالم ناممکن برایمان بدیهی است و قدری ندارد.  شاملو  پیشنهادمان کرده که هر از چندی گورستان رویم تا بدانیم ما زنده ایم و آنان مرده. مهم است از آن جهت که قدرش دانیم و دم غنیمت شماریم. امشب اما منی که گورستان نمی روم هیچ گاه؛ استخر نصیبم گردید جایتان خالی.

بیازماییدش حتما, روی پشت شنا کنید طوری که گوشتان داخل آب باشد و از برای نفس دهان و دماغتان بیرون!! در وصف نیاید حالش. کلهم ذهن صدای باشکوه نفستان را می دهد با ولوم چند صد برابر آنچه عادتش داریم. شبیه اش را در سکانسی که مسعود رایگان داخل ماشین مدفون در خاکش ته مانده اکسیژن را نفس می کشد به یاد آورید در فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک".

سمفونی بی مثال نفس هایم یادم آورد زندگی ام را. باشد که قدرش دانم.


پی نوشت: پرواضح است که اهل گذاشتن عکس در وبلاگم نیستم اما تصور کنید با ایده ای که ذکرش رفت قصد مطلب نوشتن کردم؛ قبلش که میلم را چکاندم (!) این نصیبم گردید:

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: پیشنهاد 
یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت 22:14

به نظرم یکی از ریشه ای ترین عوامل توسعه نیافتگی جامعه ما می تواند نبود جو گفتگوی سالم باشد. این که اصولا ما حتی در خصوصی ترین و ریزترین احوال زندگیمان نمی توانیم فارغ از پیش داوری های ذهنی٬ تنش های ریز و درشت را بوسیله گفت و شنود با مخاطبانمان احیانا حل و فصل نماییم٬ مانع بلندی است برای گذران راحت تر زندگی.

جالب آن که از این پروسه گفت و شنود٬ ما به غلط٬ صرفا تخصص اولش را داریم و کممان دومی را نیز پیشه خود می سازیم. گور پدر آن که گفت یکی بگو و صد تا بشنو٬ صد می گوییم و گوش بر یک حتی می بندیم. این چنین است که فرهنگ مباحثه در جامعه مان می لنگد٬ شدید.

این گونه احوالی که ذکرش رفت جدای از جنبه شخصی٬ گرفتار رفتار گنده ترمان در زمینه های سیاسی٬ فرهنگی و ... نیز می باشد. صاحب نظران این عرصه ها آنقدر کم دور هم نشسته اند که یک گویند و صد بشنوند٬ خودرایی و نقدناپذیری همراه همیشگیشان شده است لاجرم. نتیجه چنین صاحب نظرانی اگر که غیر از استبداد و تداومش باشد٬ عجیب است!!

جان کلام آنکه مدعیان ایده و نظر می باید همراه با هر آنچه در چنته دارند٬ در بوته نقد دیگران قرار گیرند. فراهم نمودن این چنین فضایی وظیفه اش بر دوش رسانه است. در این حداقل آزادی موجود برای رسانه های داخلی٬ آن دسته از رسانه های درون و برون کشور که با فضای مجازی اینترنت و یا امواج ماهواره فراسوی خطوط قرمز حرکت می کنند٬ سنگینی وظیفه شان بسی بیشتر است.

در چند سال اخیر تکثر روز افزون رسانه های تلویزیونی خارج از کشور امکان ایجاد چنین فضایی را کمابیش فراهم نموده است. نمونه اخیرش٬ برنامه بسیار غنی "تریبون نوروز" از تلویزیون NEWROZ است. این کانال که رسانه نزدیک به حزب پژاک است٬ برخلاف حجم عمده ی برنامه هایش که در راستای تبلیغ ایدئولوژی متعلق به حزب متبوعش است٬ در این برنامه فرصت تبادل نظر بسیاری از صاحب نظران و فعالین سیاسی اپوزیسیون ایرانی را فراهم نموده است. موضوع غالب این برنامه٬ گذار ایران به دموکراسی است و با توجه به دغدغه اصلی کانال٬ حجم عمده ای از مباحث پیرامون راه حل مسئله اتنیک های ایرانی جریان دارد. از آنجایی که به گمان بسیاری رفع تبعیض علیه اقلیتها٬ یکی از مهمترین زمینه سازی های استقرار دموکراسی در ایران است٬ اهمیت طرح چنین بحثی آشکار است. "تریبون نوروز" با اجرای بی طرفانه و مسلط مجریش از سلطنت طلبان تا احزاب اپوزیسیون اتنیکی٬ همه مدعیان ایجاد دموکراسی در ایران را به چالش می کشد. پیشنهادش می کنم.

گوش ذهن و بار بسته ایده مان باز کنیم٬ شاید که نصیبی بریم از این چنین امکان گفتگویی. دراز باد عمر چنین امکاناتی.

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: پیشنهاد