تبليغاتX
موج سرکش - قدر نفس
جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 0:24
عرض شود که ما جماعت آدمیزاد قریب به همه اوقات یادمان نیست که دست بر اتفاق همچنان زنده ایم.  انگاری  این یکی امکان میان عالم ناممکن برایمان بدیهی است و قدری ندارد.  شاملو  پیشنهادمان کرده که هر از چندی گورستان رویم تا بدانیم ما زنده ایم و آنان مرده. مهم است از آن جهت که قدرش دانیم و دم غنیمت شماریم. امشب اما منی که گورستان نمی روم هیچ گاه؛ استخر نصیبم گردید جایتان خالی.

بیازماییدش حتما, روی پشت شنا کنید طوری که گوشتان داخل آب باشد و از برای نفس دهان و دماغتان بیرون!! در وصف نیاید حالش. کلهم ذهن صدای باشکوه نفستان را می دهد با ولوم چند صد برابر آنچه عادتش داریم. شبیه اش را در سکانسی که مسعود رایگان داخل ماشین مدفون در خاکش ته مانده اکسیژن را نفس می کشد به یاد آورید در فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک".

سمفونی بی مثال نفس هایم یادم آورد زندگی ام را. باشد که قدرش دانم.


پی نوشت: پرواضح است که اهل گذاشتن عکس در وبلاگم نیستم اما تصور کنید با ایده ای که ذکرش رفت قصد مطلب نوشتن کردم؛ قبلش که میلم را چکاندم (!) این نصیبم گردید:

نوشته شده توسط رامیار | لینک ثابت | موضوع: پیشنهاد