<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>موج سرکش</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/</link>
<description>انسان کلمه را آفرید، کلمه خدا بود و خدا آفریننده بود؛ به نام خدا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 20:16:54 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نصیحت: هنگام رانندگی موبایل را جواب بدهید.</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;قدممان سبک بود. ۲۴ ساعت نگذشته از این که خانه حسن بودیم و قصد خانه محمد کردیم (و به دلایلی جور نشد)٬ حسن اسدی زیدآبادی و محمد صادقی از زندان آزاد شدند.&lt;BR&gt;خوشحالم بابت شنیدن خبر اما حسرت و افسوس هم دارم بابت از دست دادن حضور مقابل اوین و دیدن دوستان و مهمتر از همه محمد و حسن٬ آن هم فقط و فقط به این دلیل که اینجانب یک بار در سال هنگام رانندگی جو گیر شدم و موبایل جواب ندادم.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 20:16:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسئله کرد</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;توضیح: - &lt;/STRONG&gt;این مطلب در روزآنلاین منتشر شده است. (&lt;A href=&quot;http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/december/07//-34d590f9a0.html&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;            - این مطلب در سایت کردانه منتشر شده است. (&lt;A href=&quot;http://www.kurdane.com/farsi/discussion/2369-2009-12-07-16-27-07.html&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;
&lt;HR&gt;
به یاد احسان فتاحیان؛&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سابقه تنش میان کردها با دولت مرکزی ایران قدمتی نزدیک به 2 برابر عمر انقلاب دارد و مختص به دوران حاکمیت جمهوری اسلامی نیست. صورت مسئله این است که کردها نسبت به تضییع حقوقی از خود معترض بوده و در راستای احقاق آن تلاش می نمایند. این تلاش بسته به شرایط زمانی گاه صورت مسلحانه پیدا کرده است و گاه قالب فعالیت شبه حزبی و اخیرا در ابتدایی ترین شکل نافرمانی مدنی، عدم شرکت در انتخابات، نمود یافته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پیش گرفتن چنین رفتاری از جانب کردها، به نظر بسیاری از کردها و برخی از غیرکردها نیز، معلول ظلم مضاعفی است که حکومت در قبال آنان روا می دارد. چنان که کردها علاوه بر محرومیت از بسیاری از حقوقی که در نداشتنش با دیگر ایرانیان سهیم اند، بابت شماری دیگر از محرومیتها، عرصه شهروندی برایشان تنگ تر شده است. از دسته اول محرومیتها می توان نداشتن حق انتخابات آزاد را برشمرد و از دسته دوم نداشتن حق آموزش به زبان مادری. در نتیجه چنین برداشتی، این عده قائل به وجود &quot;مسئله کرد&quot; هستند. بسیاری از کسانی که این چنین می اندیشند حل این مسئله را گامی بلند در جهت استقرار دموکراسی در ایران می دانند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخلاف این نظر برخی می پندارند رفتار تقابل جویانه ی کردها علتی است که سبب رفتار حاکمان وقت در محروم ساختن آنان از مواهب شهروندی ایران می شود. این عده &quot;مسئله کرد&quot; را باور ندارند و تنش میان کردها و حکومت مرکزی را نیز آن گونه ترسیم می کنند که گویی اطاعت کردها حاکمیت را نیز مجاب می کند که برخی از &quot;عقب ماندگیهای&quot; اقتصادی و فرهنگی مناطق کزدنشین را به مرور زمان جبران نماید. از جمله طرفداران چنین برداشتی حکومتگران وقت و سرسپردگانشان می باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علاوه بر دو دسته ای که اشاره شد، عده ی بسیاری از صاحب نظران اپوزسیون داخل و خارج از کشور گونه ای دیگر به &quot;مسئله کرد&quot; می نگرند. اینان ظلم مضاعفی که به کردها می شود را قبول دارند و بعضا با مبارزات کردها در طول تاریخ معاصر ایران ابراز همدلی می کنند و آن را &quot;درک می کنند&quot;. اما تعریفی که این جماعت از مسئله می کنند در قالب &quot;تبعیض مذهبی&quot; قرار می گیرد. به باور این عده &quot;مسئله کرد&quot; ناشی از نگاه یک سویه و توتالیتری است که حاکمیت مذهبی ایران به اقلیت های دینی و مذهبی دارد و در نتیجه آن بسیاری از حقوق را از آنان سلب می نماید. از نظر این دسته از صاحبان نظر، که قریب به اتفاق معتقد به سکولاریسم هستند، برقراری حکومتی غیرمذهبی و سکولار به کل &quot;مسئله کرد&quot; را حل می نماید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این که بخشی از ظلمی که به کردها می شود مربوط به نگاه ایدئولوژیک مذهبی حاکمیت فعلی است، شکی نیست. اما محدود کردن &quot;مسئله کرد&quot; به بحث تبعیض مذهبی، پاک کردن صورت مسئله به گونه ای دیگر است. این برداشت خطرناک که گویا طرفداران زیادی میان اپوزسیون دارد موجب می شود که زخم کردها حتی با نسخه ایشان نیز درمان نشود و بار دیگر تحت لوای حکومتی غیرمذهبی سر باز کند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اندکی تامل پیرامون اعدام &quot;احسان فتاحیان&quot; شاید که روشن گر باشد. &quot;احسان&quot; شیعه اثناعشری بود اما به جرم فعالیت در یک حزب کردی بر سر دار رفت. به یقین می توان گفت که دغدغه احسان تبعیض مذهبی نبوده است و دلیلی که وی را رهسپار پیوستن به جماعتی کرد که به گمان خویش حق کردها را می ستانند، نه محرومیت از مواهب &quot;شیعه بودن&quot; که مظلومیت ناشی از &quot;کرد بودن&quot; بود. وجود بسیار دیگر از فعالین سیاسی، مدنی کرد شیعه که دغدغه اصلیشان &quot;مسئله کرد&quot; است، احسان را در این زمینه استثنا نمی کند. مرگ &quot;احسان&quot; شاید که تلنگری باشد از برای حبابی که ذهن ناباوران به &quot;مسئله کرد&quot; را فرا گرفته است و زمینه ای ایجاد کند که با بحث و هم اندیشی پیرامون مسئله مذکور، قدمی محکم در گذار به دموکراسی برای ایران برداشته شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 15:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نابغه پرسشگر</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در تنها باری که پا از مرزهای جغرافیایی ایران بیرون گذاشتم، از جانب آدمی فرنگی مورد این سوال قرار گرفتیم که چه چیزی از ایران موجب افتخارتان است؟ دوستان همراهم هر یک دلیلی برای افتخارشان داشتند، کلیشه و غیر آن. من اما در آن لحظه هیچ نداشتم از ایران که مفتخرش باشم، اندکی نگذشت اما که شاید تنها دلیلی که من به ایرانی بودنم افتخار کنم یادم آمد: &lt;BR&gt;&quot;عمر خیام&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امشب سرانجام یک هفته انتظار بود و مشاهده مستندی کوتاه از &quot;صادق صبا&quot; در مورد عمر خیام. نتیجه­اش شد سرمستی کنونم، هم­جنس مستی شراب، خواندن شعرهای خیام و شاملو و هم­آغوشی­های بی­مجوز دورانی نه چندان دور.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حس خوبی است که دریابی &quot;شجریان&quot; به همان دلیلی که تو نیز، خیام را دوست می­دارد، از آن­گونه که &quot;دولت­آبادی&quot; و &quot;شایگان&quot; و &quot;دهباشی&quot; و بسیاری دیگر تا ... &quot;بیل کلینتون&quot;. دیدن این فیلم اما شاید برای بسیاری دلهره­ای نصیب آورد، از آن جنس که پیرزنکان فامیل لب می­گزند و استغفرالله گویان می­شوند. تراژدی تاریخ است گویا که شک­گویان، مسند اقلیت رها نمی­کنند و عامه را همراه نمی­بینند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امشب برای چندمین بار به احترام مردی هم­وطن که نهصد سال پیش رباعیاتی سرود که تن باور و یقین را لرزاند، کلاه از سر بر داریم و به یادش جامی برگیریم و آن قدر بنوشیم که &quot;ساقی گوید یک جام دگر گیر و من نتوانم&quot;. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 19:24:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روح پراگ</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از کتاب &quot;روح پراگ&quot; نوشته ایوان کلیما و با ترجمه روان خشایار دیهیمی، قبلا چند مطلبی در ماهنامه وزین &quot;نامه&quot; به مدیر مسئولی مهندس کیوان صمیمی که اکنون سریلندانه در بند دولت کودتا است، خوانده­ام. تا جایی که به یاد دارم، مجله &quot;دنیای سخن&quot; نیز چند مطلب از این کتاب را منتشر کرد. القصه به ظاهر کتاب مذکور آن­قدر حرف برای گفتن دارد که تبدیل شود به محبوب کتابهای من در این ایام، از آن جنس که برای خواندنش لحظه می­شمارم. این کتاب روایت نویسنده­ای است که تجربه زندگی در دو رژیم فاشیستی و سپس کمونیستی را داراست و دیکتاتوری را با پوست و خونش احساس کرده و راه مقابله با آن را پیموده است. از این رو برای مای دچار دیکتاتوری دانستن تجربه­هایی از این دست، بی­شک ارزشمند است. سعی­ام بر این است که بابت بعضی نکات برجسته­تر این کتاب مطلبی بنویسم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 08:49:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسرار گنج دره جنی</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به احتمال جایی خوانده ام که ابراهیم گلستان چند سال قبل­تر وقوع انقلاب 57 و سقوط رژیم پهلوی را در کتاب اسرار گنج دره جنی پیش­بینی نموده است. اکنون که کتاب را خوانده­ام این احتمال به یقین نزدیک­تر می­شود، اما معترفم که بی داشتن چنین زمینه­ای در پس ذهن، برداشتی این چنین غریب بسی دور از دسترس است. ناگفته نیز پیداست آنانی که این کتاب را به گاه انتشار نخستش که انقلابی در کار نبوده، خوانده­اند، مخیله­شان در این جهت سیر نکرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اغراقی که در بخش آخر داستان در مورد ویرانی قصر &quot;سست&quot; برآمده از گنجی بادآورده (لابد نفت؟!) به کار رفته است همراه با سرنخ­هایی که شخصیت &quot;نقاش&quot; (لابد خود گلستان؟!) به خواننده می­دهد، کافیست که کلاهمان را به احترام قدرت پیش­گویی ابراهیم گلستان برداریم و سرخوش باشیم از بابت خواندن کتابی به یاد ماندنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به عادت خود گلستان، بی­پروا و پررو ایراد می­گیرم به نحوه ورود &quot;نقاش&quot; به داستان. جایی که برخلاف دیگر شخصیت­ها که سطوری چند صرف شناساندن و پرورش نقششان در ذهن خواننده شده است، این یکی بی هیچ زمینه­ای وارد ماجرا شده و برخلاف تصور نه تنها شخصیتی گذرا نیست بلکه در پایان داستان نقش محوری گرفته و به نوعی تابلو پیام کتاب (و شاید نویسنده) را می­دهد و سوار بر قاطر می­رود. یاد بسیاری از نوشته­های خود می­اندازدم که پس مقدمه­ای مفصل و هنگام رسیدن به متن، خسته از قلم­فرسایی، سریع اصل مطلب را ول می­دهم و متنی نه در خور مقدمه می­سازم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پی­نوشت1:&lt;/STRONG&gt; ابراهیم گلستان از محبوبان روشنفکری من است. 87 سال سن دارد و هنوز خوش­تیپ و مغرور و آگاه. حیف که عهدی دیرین با عزلت دارد و امکان آشنایی با اندیشه­اش برای بسیاری پیش نیامده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت2:&lt;/STRONG&gt; از تجربه کتاب­خوانی این روزهایم، یکی هم این که &quot;بیچارگان&quot; فیودور داستایوسکی چنگی به دل نزد. نوشتم که یادم بماند خوانده­امش.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 21:59:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیانیه سازمان ادوار تحکیم وحدت (شعبه کرمانشاه) پیرامون ادامه بازداشت اعضای سازمان ادوار تحکیم</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به وجدان بیدار هموطنانمان؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به دنبال کودتای آشکار 22 خرداد، چند ماهی است خشونت دستگاه حاکم بر کشورمان چهره عریان نموده و بیش از پیش با هر آن چه ندای حق طلبی است به شدت برخورد می کند. در این راستا آنانی که بی باکانه چنین رفتاری را نپذیرفته و داد بیداد حاکمان را سر داده اند و به گوش عالمیان رسانده اند، بیش از دیگران مورد عنایت دستگاه امنیتی قرار گرفته اند و هزینه داده اند. از جمله نهادهایی که از نخستین روزهای کودتای 22 خرداد تا کنون همپای موج سبز ملت ایران در تکاپوی مبارزه با استبداد عنان گسیخته بوده، سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) است. عملکرد شجاعانه اعضای این سازمان در افشای کودتاگران، دستگاه امنیتی را چنان آزرده است که تا کنون 10 تن از عزیزترین فرزندان ایران که افتخار حضور در سازمان ادوار تحکیم را دارا می باشند، زندانی شده اند و همچنان نیز برخلاف قوانین جاری، بدون برخورداری از حقوق اولیه متهمین در بازداشت به سر می برند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اعضای شعبه کرمانشاه سازمان ادوار تحکیم وحدت، با تاکید بر پی گیری اهداف والای سازمان متبوعشان در احقاق حقوق ملت ایران و مبارزه در جهت آزادی و حقوق بشر، وهم دستگاه امنیت را مبنی بر انفعال سازمان ادوار در نتیجه برخوردهایی این چنین، واهی پنداشته و نسبت به عواقب ادامه بازداشت اعضای این سازمان و دیگر زندانیان سیاسی کشور هشدار داده و خواستار آزادی همگی آنان هستند. اعضای این شعبه با محکومیت حکم 8 سال زندان برای عبدالله مؤمنی، سخنگوی سازمان ادوار، خواستار آزادی بلادرنگ وی و نیز دکتر احمد زیدآبادی، دبیرکل، حسن اسدی زیدآبادی، مسئول کمیته حقوق بشر، محمد صادقی، مسئول کمیته شعب، موسی ساکت و کوهزاد اسماعیلی، مسئول شعبات آدربایجان و گیلان، نفیسه زارع کهن، حجت شریفی و همچنین فریدون رازیانی، عضو شعبه کرمانشاه سازمان ادوار، می باشند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 21:58:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سازمان ادوار تحکیم- شعبه اوین</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاید برای غیرمطلعین بسیار عجیب بنماید این که سازمان ادوار تحکیم که این حجم بالای ارجاع خبری را در چند ماهه اخیر در فضای سیاسی کشور داشته است، هیچگاه آن گونه که باید و شاید صاحب مکانی درخور نبوده است. بعد از ساختمان نوستالژیک میدان عشرت آباد و آپارتمان خیابان آزادی قریب یک سالی است سازمان ادوار هیچ مکان رسمی از آن خود ندارد. اما در این هنگامه سخنی این چنین چرا؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می بایست سپاسگذار دستگاه عظیم و طویل اطلاعات و سپاه و امنیت و قوه قضائیه و ... بود که دست به دست هم داده و در راستای فراهم نمودن مکانی در خور ادواری ها اقدام به در اختیار گذاشتن زندان حال دیگر باکلاس! اوین به اعضای سازمان مذکور نموده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امنیتی های بزرگوار که در ابتدا آس های ادوار را اوین بردند بعد از این که شرایط را کامل تفهیم دکتر و عبدالله کردند، اقدام به جمع کردن جمع دوستان یک به یک نموده اند و تا به این لحظه 9 نفر از اعضای سازمان را در این مکان سامان داده اند. جالب آن که ایشان به اشتباه تا به امروز 8 نفر را شامل عنایت خود کرده بودند اما از آنجایی که هر مجمعی را تعدادی فرد می باید اقدام به 9 رسانیدن اعضا کرده اند و سلمان سیما را نیز به جمع راه داده اند تا اگر احیانا شعبه اوین سازمان ادوار تحکیم وحدت پیرامون مسئله ای اقدام به اخذ رای کناد مشکلی از این بابت پیش نیاید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;القصه تولد شعبه زندان اوین سازمان ادوار تحکیم را ابتدا به محمد صادقی دبیر شعب سازمان و بعد به تمامی اعضای سازمان ادوار و از جمله خودم در شعبه کرمانشاه تبریک و تهنیت عرض می نمایم. ناگفته نگذرام ته دل تمنای نقل مکان از شعبه کرمانشاه به شعبه اوین دارم، می دانم اما که لیاقتش ندارم گویا. دل خوش می دارم به یاد لحظاتی که در رکاب دکتر، عبدالله، حسن اسدی، محمد صادقی و ... گذرانیده ام. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 21:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعدام احسان فتاحیان</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;یخ قلم آب می شود و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز را با دلهره فرجام احسان آغازیدم و با بغض خبر مرگش پی گرفتم. شوربختانه جزو اولین کسانی بودم که در پی sms کوتاه کاوه ته دل خالی کردم. روز به نیمه رسید با دیدن روی باد کرده ی کاوه٬ نتیجه ۴۸ ساعت نخوابیدنش. دنیا را متوجه خطر مرگ احسان کرد و از تمام دنیا فقط خودش و ۲ کس دیگر به اصرار او شب را کامل جلوی زندان سنندج گذراندند و پس از کش و قوس بسیار دنبال آمبولانس حمل جنازه ای راه افتادند که آخر فهمیدند &quot;احسان فتاحیان&quot; را به &quot;بهشت محمدی&quot; برد. بهشت محمدی؟!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خستگی دنیا به تن کاوه ماند٬ ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;احسان&quot; قبل از آنکه چهارپایه را از زیر پایش بکشند خود را انداخته است و نصبت افتخار مرگش را از ضحاکان گرفته است و من دیر زمانی است که رشک می برم کسانی را که خدایان تقدیر آنقدر ناچیز می نگارند که این تنها قطعیت را نیز خود انتخاب و اجرا می کنند. حقارت متعفنی که احسان نصیبتان کرد را از صمیم قلبم برازنده تان می بینم و تصورش سرمستیم می دهد. آخ جان ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;احسان فتاحیان&quot; مرگ را زندگی کرد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 22:21:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاقبت اعتراضات</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصلی­ترین دغدغه مردم ایران اکنون این است که عاقبت وقایع پس از انتخابات منجر به کودتای چه خواهد شد و اعتراضات بی­سابقه مردم به کدامین فرجام خواهد انجامید؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنچه تاکنون شاهد بوده­ایم عریان شدن دیکتاتوری بخشی از حکومتگران است که دیگر هیچ شبهه­ای برای نزدیکترین دیدگاه­های نزدیک به خود را نیز برای باور آن باقی نگذاشته­اند. فرایند اخیر، 22 خرداد امسال را نقطه عطف خود قرار داد و آخرین روزنه­های گذار درون حکومتی به دموکراسی را نیز کور کرد و بدینسان نشان داد که حتی مشارکت حداکثری مردم و انتخاب فردی معتدل از درون حاکمیت نیز، زین پس راه به بن­بست می­برد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به ادعای نگارنده نتیجه اخیر پیامدی مثبت برای پروسه گذار به دموکراسی در ایران خواهد داشت. بسیاری از مردم به این نتیجه درست رسیده­اند که حق خود اگر که خود نستانند، طلبش از هیچ­کس دیگر نتوانند کرد. مهمتر آن­که برای احقاق حق خود (در مورد اخیر انتخابشان) حاضر به پرداختن هزینه شده­اند. این همان خودآگاهی است که لایه­هایی از جامعه که هر کدام حقوق حقه خود را خواهانند، قبلا به آن دست پیدا کرده­اند. اعتراضات مدنی به لایه­های گسترده جامعه رسیده است و از این پس فعالین زنان، دانشجویان و مدافعان حقوق بشر تنها نخواهند بود و همصدا خواهند داشت بیش از پیش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهمترین نتیجه وقایع اخیر شکل­گیری خواستی است که خلا حضور هدفی فراجناحی و فراطبقاتی را در این چندین ساله اخیر از بین برده است. خواستی که طیف بسیار گسترده­ای از ایرانیان را در داخل و خارج از کشور همراه و همدل کرده است و حمایت همه جانبه افکار عمومی جهانیان را نیز در پی دارد. اکنون مرز مشترک همه ما گرفتن حقی است که حاکمیت به ناحق از ما گرفته است. حق انتخاب (حتی اگر محدود شده باشد). پایه­ای­ترین حق نوع بشر که به اعتقاد بسیاری تفاوت انسان با دیگر موجودات است از جانب چند ده نفر گرفته شده است و عموم این را برنمی­تابند. احقاق این حق ساده اما بنیادی راه بر ستاندن حقوق دیگر باز می­کند و ایران را در راهی قرار می­دهد که فرجامش روشنی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پیامد دیگر کودتای 22 خرداد شکل­گیری اپوزسیون قدرتمند و فراگیری است که بسیاری از حکومتگران سالهای دور و نزدیک انقلاب اسلامی را نیز در بر دارد. خواست حداقلی، سبب گرد هم آمدن طیفی چنان گسترده از خیرخواهان (!) مردم ایران شده که نمونه­اش را فقط شاید در هنگام انقلاب 57 شاهد بوده­ایم. این امر برای رسیدن به خواست­های حداقلی، اتفاقی خجسته است و اهمیتش افزون می­شود هنگامی که احقاق خواست­های حداقلی فعلی مردم ایران در تقابل مستقیم با بدنه توتالیتر حاکمیت ایران قرار گرفته است و وقوعش شکستی سنگین برای دیکتاتوری است.      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در کوتاه مدت اما، اعتراضات سبزی که به لطف و برکت حضور سربازان گمنام به وحشیانه­ترین طریق ممکن رنگ سرخ به خود گرفت و در خون آغشته شد، در پی حکومت نظامی و خفقان شدید حاکم، رفته رفته از دامنه­اش کاسته شده و موقتا فرو خواهد نشست. ندای حق­طلبی اما می­ماند، پررنگ­تر از همیشه. &lt;B&gt;ندا &lt;/B&gt;می­ماند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 11:44:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ندا بمون</title>
<link>http://shapoll.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>ندا بمون&lt;BR&gt;صداي چهچه پرنده ها تو كوچه ها&lt;BR&gt;لباس سبز جنگلا و عطر اين شكوفه ها&lt;BR&gt;مي گن بهار اومد&lt;BR&gt;نرو ندا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا بمون&lt;BR&gt;با مردمت تو كوچه ها بخون&lt;BR&gt;بگو كه زنده باد زندگي و مرده باد مرگ&lt;BR&gt;بگو بتابه آفتاب و بره تگرگ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا بمون&lt;BR&gt;ندا نگاه كن به شهر&lt;BR&gt;داره مي لرزه پايه هاي قصر&lt;BR&gt;بلندتر از هميشه ان چناراي ولي عصر&lt;BR&gt;خيابونا پر از &quot;خس&quot; ه&lt;BR&gt;براي بعضيا هوا پسه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا نترس&lt;BR&gt;اينا كه مي شنوي گلوله نيستن، ترقه ان&lt;BR&gt;بهانه ان براي شعله ور شدن، جرقه ان&lt;BR&gt;ما آتيشيم&lt;BR&gt;با باتوم و تفنگ &lt;BR&gt;بيشتر &lt;BR&gt;شعله ور مي شيم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا بمون&lt;BR&gt;خبر آوردن از افق&lt;BR&gt;مي گن سپيده سر زده&lt;BR&gt;مي گن سحر به در زده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا! ندا!&lt;BR&gt;نفس بكش&lt;BR&gt;بلند شو&lt;BR&gt;يه ضربدر رو اين قفس بكش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نرو ندا&lt;BR&gt;صبر كن&lt;BR&gt;نگا به پشت ابر كن&lt;BR&gt;يه روزنه&lt;BR&gt;خورشيد خانم مي خواد بياد&lt;BR&gt;همون كه مثل تو &quot;زن&quot; ه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا نرو&lt;BR&gt;ندا تو رو خدا نرو... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 18:56:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shapoll&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>shapoll</dc:creator>
<guid>http://shapoll.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
